<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>مدیران هشتادی</title>
<link>http://modiran80.blogfa.com</link>
<description>از دیروزمان توشه ای برگرفته ایم برای تلاش امروزمان، تا فردا را تسخیر کنیم</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Thu, 05 Jan 2012 13:11:00 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>معرفی برنامه</title>
<link>http://modiran80.blogfa.com/post-955.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;IMG src=&quot;http://cinemapress.ir/Images/News/Larg_Pic/30-11-1389/IMAGE634337087338750000.jpg&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در گیر و دار برنامه های نه چندان عمیق صداو سیما و ارائه سریال ها و فیلم هایی که گاه شعور مخاطبین را لگد مال می کنند پیدا کردن برنامه ای که بتوان وقت آرامش شب را بدان اختصاص داد کاری سخت است. اما حول و حوش ساعت 23 می توانید با تماشای برنامه رادیو7  از شبکه آموزش قدری گمشده خود را پیدا کنید.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اگرچه سلیقه، پارامتری بس اساسی در انتخاب برنامه مورد علاقه است و کشف آن کاری است مشکل،  اما حدس می زنم شما دوستان از این برنامه خوشتان بیاید، برنامه ای ترکیبی با تمی آرام و تسکین بخش که در آیتم های آن می توانیم گمشده های خودمان را پیدا کنیم. این برنامه ایده و طرح آقای منصور ضابطیان است که خود گاه گاه نقش مجری را نیز ایفا می کند. استفاده از مجری های متنوع، همکاران افتخاری و موسیقی های متین همه و همه از این برنامه یک برنامه خاص ایرانی ساخته. حس نوستالژیک نسل پیشین ما به رادیو و همچنین سالم و پاک ماندن آن رسانه باعث شده است با بکارگیری کلمه رادیو در عنوان آن مخاطبین را به سطح معرفتی برنامه سوق داد. پیشنهاد می کنم اگر این برنامه را ندیده اید برای دیدن آن وقتی مختصر را اختصاص دهید تا اگر باب طبع بود لحظات زیبایتان را با آرامش شبانه این برنامه ترکیب کنید. وبعد از استرس کاری روزانه و دلواپسی های مشترکمان که حاصل دردهای مشترکمان است به تماشای این برنامه بنشینیم تا روحمان بیش از این سوهان زده نشود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;پاینده باشید و دیماه 90 خصوصا پانزدهم آن به کامتان  &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/11.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;IMG src=&quot;http://cinemapress.ir/Images/News/Larg_Pic/29-9-1389/IMAGE634284516131875000.jpg&quot;&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 05 Jan 2012 13:11:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>khabat</dc:creator>
<guid>http://modiran80.blogfa.com/post-955.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تصميم گيري مديريتي</title>
<link>http://modiran80.blogfa.com/post-954.aspx</link>
<description>
 &lt;p dir=&quot;RTL&quot; class=&quot; &quot;&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; style=&quot;font-family: &quot;B Davat&quot;;&quot;&gt;گروهی
از بچه ها در نزدیکی دو ریل راه آهن، مشغول به بازی کردن بودند. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p dir=&quot;RTL&quot; class=&quot; &quot;&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; style=&quot;font-family: &quot;B Davat&quot;;&quot;&gt;یکی
از این دو ریل قابل استفاده بود ولی آن دیگری غیرقابل استفاده. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p dir=&quot;RTL&quot; class=&quot; &quot;&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; style=&quot;font-family: &quot;B Davat&quot;;&quot;&gt;تنها
یکی از بچه ها روی ریل خراب شروع به بازی کرد و پس از مدتی روی همان ریل غیرقابل
استفاده خوابش برد. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p dir=&quot;RTL&quot; class=&quot; &quot;&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; style=&quot;font-family: &quot;B Davat&quot;;&quot;&gt;3 بچه
دیگر هم پس از کمی بازی روی ریل سالم، همان جا خوابشان برد. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p dir=&quot;RTL&quot; class=&quot; &quot;&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; style=&quot;font-family: &quot;B Davat&quot;;&quot;&gt;قطار
در حال آمدن بود و سوزنبان تنها می بایست تصمیم صحیحی بگیرد ... &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p dir=&quot;RTL&quot; class=&quot; &quot;&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; style=&quot;font-family: &quot;B Davat&quot;;&quot;&gt;سوزنبان
می تواند مسیر قطار را تغییر داده و آن را به سمت ریل غیرقابل استفاده هدایت کند و
از این طریق جان 3 فرزند را نجات دهد و نتها 1 کودک قربانی این تصمیم گردد و یا می
تواند مسیر قطار را تغییر نداده و اجازه دهد که قطار به راه خود ادامه دهد. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p dir=&quot;RTL&quot; class=&quot; &quot;&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; style=&quot;font-family: &quot;B Davat&quot;;&quot;&gt; 
&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p dir=&quot;RTL&quot; class=&quot; &quot;&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; style=&quot;font-family: &quot;B Davat&quot;;&quot;&gt;سوال:
اگر شما به جای سوزنبان بودید در این زمان کوتاه و حساس چه نوع تصمیمی می گرفتید؟ &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p dir=&quot;RTL&quot; class=&quot; &quot;&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; style=&quot;font-family: &quot;B Davat&quot;;&quot;&gt; 
&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p dir=&quot;RTL&quot; class=&quot; &quot;&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; style=&quot;font-family: &quot;B Davat&quot;;&quot;&gt;بیشتر
مردم ممکن است منحرف کردن مسیر قطار را برای نجات 3 کودک انتخاب کنند و 1 کودک را
قربانی ماجرا بدانند که البته از نظر اخلاقی و عاطفی شاید تصمیم صحیح به نظر برسد
اما از دیدگاه مدیریتی چطور ... ؟ &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p dir=&quot;RTL&quot; class=&quot; &quot;&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; style=&quot;font-family: &quot;B Davat&quot;;&quot;&gt;در
این تصمیم، آن (1) کودک عاقل به خاطر دوستان نادان خود (3 کودک دیگر) که تصمیم
گرفته بودند در آن مسیر اشتباه و خطرناک (ریل سالم) بازی کنند، قربانی می شود. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p dir=&quot;RTL&quot; class=&quot; &quot;&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; style=&quot;font-family: &quot;B Davat&quot;;&quot;&gt;این
نوع تصمیم گیری معضلی است كه هر روز در اطراف ما، در اداره، در جامعه در سیاست و
به خصوص در یک جامعه غیردموکراتیک اتفاق می افتد، دانایان قربانی نادانان قدرتمند
و احمقان زورمند و تصمیم گیرنده می شوند. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p dir=&quot;RTL&quot; class=&quot; &quot;&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; style=&quot;font-family: &quot;B Davat&quot;;&quot;&gt;کودکی
که موافق با انتخاب بقیه افراد برای مسیر بازی نبود طرد شد و در آخر هم او قربانی
این اتفاق گردید و هیچ کس برای او اشک نریخت. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p dir=&quot;RTL&quot; class=&quot; &quot;&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; style=&quot;font-family: &quot;B Davat&quot;;&quot;&gt;کودکی
که ریل از کار افتاده را برای بازی انتخاب کرده بود هرگز فکر نمی کرد که روزی مرگش
اینگونه رقم بخورد. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p dir=&quot;RTL&quot; class=&quot; &quot;&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; style=&quot;font-family: &quot;B Davat&quot;;&quot;&gt;اگرچه
هر 4 کودک مکان نامناسبی را برای بازی انتخاب کرده بودند ولی آن کودک تنها قربانی
تصمیم اشتباه آن 3 کودک دیگر که آگاهانه تصمیم به آن کار اشتباه گرفته بودند شد.
اما با این تصمیم عجولانه نه تنها آن کودک بی گناه و عاقل جانش را از دست داد بلکه
زندگی همه مسافران را نیز به خطر انداخت زیرا ریل از کار افتاده منجر به واژگون
شدن قطار گردید و همه مسافران نیز قربانی این تصمیم شدند و نتیجه این تصمیم چیزی
جز زنده ماندن 3 کودک احمق نبود. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p dir=&quot;RTL&quot; class=&quot; &quot;&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; style=&quot;font-family: &quot;B Davat&quot;;&quot;&gt;مسافران
قطار را می توان به عنوان تمامی کارمندان سازمان فرض کرد و گروه مدیران را همان
کودکانی در نظر گرفت که می توانند سرنوشت سازمان (قطار) را تعیین کنند. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p dir=&quot;RTL&quot; class=&quot; &quot;&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; style=&quot;font-family: &quot;B Davat&quot;;&quot;&gt;گاهی
در نظر گرفتن منافع چند تن از مدیران که به اشتباه تصمیمی گرفته اند، منجر به از
دست رفتن منافع کل سازمان خواهد شد و این همان قربانی کردن صدها نفر برای نجات این
چند نفر است. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p dir=&quot;RTL&quot; class=&quot; &quot;&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; style=&quot;font-family: &quot;B Davat&quot;;&quot;&gt;زندگی
کاری همه مدیران پر است از تصمیم گیری های دشوار که با عدم اتخاذ تصمیمات صحیح به
سبک مدیریتی، به پایان زندگی مدیریتی خود خواهید رسید.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir=&quot;RTL&quot; class=&quot; &quot;&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; style=&quot;font-family: &quot;B Davat&quot;;&quot;&gt;پ.ن: اين مطلب برگرفته ازيك ايميل است &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;

&lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Sat, 26 Nov 2011 09:16:22 GMT</pubDate>
<dc:creator>mehrnaz</dc:creator>
<guid>http://modiran80.blogfa.com/post-954.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>موفقیتی بزرگ</title>
<link>http://modiran80.blogfa.com/post-953.aspx</link>
<description>&lt;IMG src=&quot;http://img.irna.ir/1390/13900725/30615956/30615956-1776142.jpg&quot;&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اکثر رفقایی که با علی فرشباف سابقه دوستی و آشنایی دارند بدلیل زندگی مشترک علی با برادرش مرتضی، دورادور مرتضی را نیز می شناسند. مرتضی از دومین سال دانشگاه علی، بدلیل قبولی در رشته سینما در دانشگاه هنر به وی ملحق شد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;برای من که گهگاه به علی سری می زدم عشق وعلاقه مرتضی به رشته اش را شاهد بودم که خانه را به شکل سینما در می آوردند و تا نصف شب با دوستانش به تحلیل فیلم می پرداختند. اما شاید در باورم نبود که در آینده ای نزدیک مرتضی با سن و سال کمش می تواند دراین وادی به موفقیتی شایان دست پیدا کند. اما واقعیت دارد که ایشان ماه گذشته توانسته است با اولین فیلم بلندش با نام &quot;سوگ&quot; در جشنواره فیلم بوسان ( معتبرترین جشنواره سینمایی آسیا) به موفقیتی نائل شود که خیلی از سینماگران با سابقه هم از دستیابی  به آن عاجزند. وی توانست جایزه بهترین فیلم بخش اصلی جشنواره را به ارزش ۳۰ هزار دلاربه دست آورد. همچنین بهمراه فیلم جدایی نادر از سیمین و آقا یوسفُ برای جشنواره فیلم استونی نیز دعوت شده است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اما دلیل اینکه این مطلب را اینجا زدم فقط رابطه نسبی مرتضی با یک هشتادی نبود اگر کلیپ خاطره انگیز جشن فارغ التحصیلی را دید باشید فیلمبرداری اون رو در دانشکده و مصاحبه با اساتید را مرتضی انجام داد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;من به نمایندگی از همه دوستان علی و هشتادی ها  این موفقیت را به خانواده فرشباف تبریک عرض کرده و از ته دل آرزومندم این مسیر را مرتضی با موفقیت هرچه بیشتر طی کند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;لینک های خبری را می توانید از اینجا مشاهده کنید&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;A href=&quot;http://irna.ir/NewsShow.aspx?NID=30615956&quot;&gt;http://irna.ir/NewsShow.aspx?NID=30615956&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;A href=&quot;http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13900723000335&quot;&gt;http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13900723000335&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;A href=&quot;http://www.alef.ir/vdcjihevouqe8az.fsfu.html?12txt&quot;&gt;http://www.alef.ir/vdcjihevouqe8az.fsfu.html?12txt&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 19 Nov 2011 09:14:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>khabat</dc:creator>
<guid>http://modiran80.blogfa.com/post-953.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>یک دهه گذشت</title>
<link>http://modiran80.blogfa.com/post-952.aspx</link>
<description>&lt;DIV class=up_image&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 518px; HEIGHT: 370px&quot; alt=&quot;Image Hosted by Free Picture Hosting at www.iranxm.com&quot; align=middle src=&quot;http://1.uped.netii.net/images/9be4c2a4041c.jpg&quot; width=568 height=468&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P&gt;بعضی زمانها مفاهیم خاصی رو به ذهن تداعی می کنند. مثلا وقتی گذشت زمان را می خواهند نشان بدهند بیان می کنند که یک دهه از تاریخ فلان موضوع گذشته است .... . مهر امسال هم یک دهه از ورود ما به دانشگاه می گذرد یک دهه از اتفاقی که برای ما اگر هیچ نتیجه ای نداشت سرآغاز یک دوستی عمیق و متعالی بود. روزی که به اتفاق داداشم برای ثبت نام اومدیم و برای اولین بار پوریا، محمدرضا پورمند، محمد صابر جعفری و سمیه سیدحسینی را دیدم هیچوقت به ذهنم خطور نمی کرد که 10 سال دیگر پشت مانیتور کامپیوترم مطلبی به این مضمون را خواهم نوشت. فارغ از فضای درس و دانشگاه یکماه نگذشته بود که به یک تیم دوستی خوب دست پیدا کرده بودم. پوریا، احسان، محمدجواد، علی کبور، علی فرش و.... به اندازه همه 18 سال قبل دوست پیدا کرده بودم مخصوصا برای ما که خوابگاه رو داشتیم این تجربه زیباتر و کامل تر بود. بلافاصله با همشهریام همدیگر را پیدا کردیم و شبهای بیادماندنی خوابگاه را رقم زدیم. شاید باورتون نشه اما از روز اول من قدر لحظات خوب دانشگاه را می دونستم وقتی به اولین برگ دفتر خاطراتم در دوره دانشگاه بر می گردم می بینم که اذعان داشتم حضور در دانشگاه و آغار برهه حساس جوانی در دانشگاه تهران حتما آبستن حوادثی است که ارزش نوشتن دارد و اینگونه هم بود.آری ما زیبا و با خنده شروع کردیم ولی با گریه تمام کردیم با خاتمی شروع کردیم و با احمدی نژاد تمام کردیم. اما هرچه از آنزمان فاصله گرفتیم بر عمق دوستیهایمان افزودیم از اینرو خدا راشاکریم. این را می شود از لحظه ورود هرکدام از ما به دانشکده فهیمد از لحظه ورود این در ودیوار با همه ما حرف می زنند ساختمان شمالی، سلف، کتابخانه و الغدیر البته این آجرها و این درختها هیچکدم به خودی خود حائز ارزش نیستند آنچه به این دانشکده جان داده یاد و خاطره کسانی است که هرلحظه در دلمان احساسشان خواهیم کرد چه در گنبد باشند، چه در ارومیه چه در ریچموند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;یا حق&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;پ ن: عکس فوق مربوط است به آخرین گردهمایی هشتادی ها در ماه مبارک رمضان به صرف افطاری&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 04 Oct 2011 11:14:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>khabat</dc:creator>
<guid>http://modiran80.blogfa.com/post-952.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>افطاری هشتادی</title>
<link>http://modiran80.blogfa.com/post-951.aspx</link>
<description>
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font class=&quot;Apple-style-span&quot; size=&quot;2&quot;&gt;دوستان هشتادی سلام  &lt;img src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; height=&quot;18&quot; /&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font class=&quot;Apple-style-span&quot; size=&quot;2&quot;&gt;پیرو پیشنهادی که چند هفته پیش شد و با توجه به استقبال تعداد قابل توجهی از دوستان از برگزاری مراسم افطاری هشتادی (در اینجا و در گروه هشتادی ها در فیسبوک) ان شا الله جهت تجدید دیدار با دوستان و صرف افطار جمع می شیم... &lt;img src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/01.gif&quot; height=&quot;18&quot; /&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font class=&quot;Apple-style-span&quot; size=&quot;2&quot; color=&quot;#ff3300&quot;&gt;&lt;font class=&quot;Apple-style-span&quot;&gt;مکان: سفره خانه سنتی صوفی - تقاطع تخت طاووس (مطهری) و قائم مقام &lt;/font&gt;&lt;img src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/19.gif&quot; height=&quot;18&quot; /&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font class=&quot;Apple-style-span&quot; size=&quot;2&quot;&gt;&lt;font class=&quot;Apple-style-span&quot; color=&quot;#ff3300&quot;&gt;&lt;font class=&quot;Apple-style-span&quot;&gt;&lt;font class=&quot;Apple-style-span&quot;&gt;زما&lt;/font&gt;&lt;font class=&quot;Apple-style-span&quot;&gt;ن: از ساعت 19:30 روز پنجشنبه 3 شهریور&lt;/font&gt;&lt;/font&gt; &lt;/font&gt;&lt;img src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/11.gif&quot; height=&quot;18&quot; /&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font class=&quot;Apple-style-span&quot; size=&quot;2&quot;&gt;با عنایت به معنویت ماه مبارک و در راستای مقابله با توطئه های استکبار جهانی! انتظار حضوری پرشور از دوستان هشتادی داریم. &lt;/font&gt;&lt;img src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/03.gif&quot; height=&quot;18&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;ltr&quot;&gt;&lt;/p&gt;

</description>
<pubDate>Fri, 19 Aug 2011 11:25:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>omid</dc:creator>
<guid>http://modiran80.blogfa.com/post-951.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>چند اپیزود پیرامون کنسرت شهرام ناظری با گروه دوستی</title>
<link>http://modiran80.blogfa.com/post-950.aspx</link>
<description>&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 404px; HEIGHT: 219px&quot; height=318 src=&quot;http://www.kurdpress.com/Fa/Images/News/Larg_Pic/1390-4-25/IMAGE634463921838010027.jpg&quot; width=567&gt; 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;OL type=1&gt;
&lt;LI&gt;موسیقی (منظور موسیقی فاخر است) همانند سایر وجوه هنری در هر زمانی بازگو کننده حال و احوال جمعی آن مملکت است و بالطبع موسیقی ملی ایرانی نیز به دلیل واجد همه شقوق فاخر بودن از این قاعده مستثنی نیست. اینکه در بازه سالهای 1332 به بعد شاعر زمستان را می سراید یا فیلمسازان گرانقدرمان در اوج رشد اقتصادی و رفاه فیلم قیصر یا گاو را می سازند یعنی برآیند ذهن جمعی جامعه را بیان می کند و اکنون شهرام ناظری می خواند با آن صدایش که رعشه به جان هر خواننده ای می اندازد &quot;&lt;B&gt;ري را/ ري را/دارد هوا كه بخواند/درين شب سيا./او نيست با خودش،/او رفته با صدايش اما&lt;BR&gt;خواندن نمي‏تواند&lt;/B&gt;&lt;B&gt;&quot;&lt;/B&gt;&lt;B&gt;. &lt;/B&gt;آری جامعه ما تلخ است این را نه من که موسیقی اش که سینمایش که حتی سریالش(ستایش) می گوید. 
&lt;LI&gt;استاد علیزاده به واقع کلمه یک استاد است و تکنوازی وی با صدای با صلابت ناظری یکی از زیباترین جلوه های اجرا بود. 
&lt;LI&gt;ترکیب چند استاد بزرگ با چند نوازنده کمتر شناخته شده ابتکار جالبی است که در خیلی از عرصه ها جواب داده است و امیدواریم با تداوم آن در موسیقی نیز نتیجه مناسبی به بار بدهد. 
&lt;LI&gt;نقش و جایگاه موسیقی کردی و نوازنده های کرد در موسیقی ملی ما بی بدیل است حضور شهرام ناظری در قله آوازی ایران و زخمه های ساز اردشیر کامکار و سعید فرج پوری این را می گویند بی اغراق می توان گفت این حضور موسیقی ملی ایران را از خمودگی و رکود خارج ساخنه است. 
&lt;LI&gt;رویه ای که در چند سال اخیر رواج پیدا کرده که به موسیقی پاپ (که البته بعضی از آنها پاپ نیستند) نیز در حد مناسبی مجوز اجرا داده می شود بسیار خوب است زیرا باعث می شود هر کسی در پی محصول مورد در خواست خود باشد، در سالهای گذشته حرکاتی را شاهد بودیم که امسال کم شده بود خروج تماشاچیان در وسط برنامه که گویا مسیر را اشتباه آمده بودند. 
&lt;LI&gt;هنوز که هنوز است یک سالن مناسب برای اجرای موسیقی نداریم یک سالن که مختص اجرای آن باشد اگرچه این قضیه به درد بزرگتری مربوط است و آن اینکه جایگاه موسیقی هنوز تبیین نشده و هنوز مابین علمای ما در حلال و حرام بودن موسیقی اختلاف است و اگر نبود نظر عالمانه بنیانگذار انقلاب پیرامون موسیقی معلوم نبود امروز همین مقدار موسیقی را نیز بتوانیم داشته باشیم. 
&lt;LI&gt;جیغ ها و دادو بیدادهای گاه گاه جمعیت این واقعیت را که انرژی می باید تخلیه شود نمایان می کرد در جوامع نرمال موسیقی می تواند این نقش را بخوبی ایفا کند و در سبد هزینه ای خانواده جایگاهی ثابت بگیرد و اگر قرار بود یارانه ای به کالایی خاص تعلق بگیرد موسیقی از کالاهای واجب است( بگذریم که وقتی یارانه نان حذف می شود دیگر یارانه به موسیقی شبیه جوک می ماند) .اگر تعدادی از جمعیت انرژی خود را محکم نگاه داشته بودند در بخش انتهایی که به موسیقی کردی اختصاص داشت آنها نیز مجبور به تخلیه انرژی شدند&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/03.gif&quot;&gt;.&lt;/LI&gt;&lt;/OL&gt;
&lt;P&gt;یا حق&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پ ن: در نهایت آنچه خاطره شبی اینچنینی را تکمیل می کند همراهی با عزیزانی از جنس و ملات دوستی است که &quot; &lt;B&gt;هرچه گفتیم جز حکایت دوست..... درهمه عمر از آن پشیمانیم&lt;/B&gt;&quot;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 31 Jul 2011 10:28:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>khabat</dc:creator>
<guid>http://modiran80.blogfa.com/post-950.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>سلاممم</title>
<link>http://modiran80.blogfa.com/post-949.aspx</link>
<description>سلامم به همه ی دوستای قدیمی و عزیزم&lt;br /&gt;میشه وبلاگ مدیران 80 رو در فیس بوک هم داشته باشیم؟ &lt;br /&gt; وو یه گردهمایی قبل از تموم شدن تابستون من هفته ی سوم شهریور بر میگردم دلم میخواست فرصتی پیش می اومد همه ی دوستان رو زیارت کنممم&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;برای تک تک دوستام سلامتی و دلخوشی اروز میکنم&lt;/p&gt;&lt;p&gt;در پناه خدا باشید&lt;/p&gt;&lt;p&gt;ارادتمند&lt;/p&gt;&lt;p&gt;سحر گلکاری حق &lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;

</description>
<pubDate>Sat, 16 Jul 2011 12:30:18 GMT</pubDate>
<dc:creator>sahar</dc:creator>
<guid>http://modiran80.blogfa.com/post-949.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>عاقبت چاپلوسی</title>
<link>http://modiran80.blogfa.com/post-948.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 433px; HEIGHT: 298px&quot; height=429 src=&quot;http://www.persiangulfstudies.com/news/Karimkhan-Zand-in-Persiangulf.jpg&quot; width=525&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;کریم خان زند هر روز صبح علی الطلوع تا شامگاه برای دادخواهی ستمدیدگان، رفع ستم و احقاق حقوق مردم در ارک شاهی می نشست و به امور مردم رسیدگی می کرد. یک روز مردک حقه باز و چاپلوسی پیش آمد و همین که چشمش به کریم خان افتاد، شروع به های و های گریستن کرده و سیلاب اشک از دیدگان فرو ریخت، او طوری گریه می کرد که هق و هق هایش اجازه سخن گفتن به او نمی داد. شاه که خود را وکیل الرعایا می نامید؛ دستور داد او را به گوشه ای برده، آرام کنند زان پس به حضور برسد. مردک حقه باز را بردند و آرام کردند و در فرصت مناسب دیگری به حضور کریم خان آوردند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;کریم خان قبل از آنکه رسیدگی به کار او را آغاز کند نوازش و دلجویی فراوانی از وی به عمل آورد و آنگاه از خواسته اش جویا شد. آن مرد گفت: “من از مادر کور و نابینا متولد شدم و سالها با وضع اسف باری زندگی کرده و نعمت بینایی و دیدن اطراف و اکناف خود محروم بودم تا اینکه روزی افتان خیزان و کورمال خود را روی زمین کشیدم و به سختی به زیارت آرامگاه پدر شما رفته و برای کسب سلامتی خود، متوسل به مرقد مطهر ابوی مرحوم شما شدم. در آن مزار متبرک آنقدر گریه کردم که از فرط خستگی ضعف،‌ بیهوش شده ، به خواب عمیقی فرو رفتم! در عالم خواب و رویا، مردی جلیل القدر و نورانی را دیدم که سراغ من آمد و گفت: ابوالوکیل پدر کریم خان هستم. آنگاه دستی به چشمان من کشید و گفت برخیز که تو را شفا دادم! از خواب که بیدار شدم،‌ خود را بینا دیدم و جهان تاریک پیش چشمانم روشن شد! این همه گریه و زاری امروز من از باب تشکر و قدر دانی و سپاسگذاری از والد ماجد شما بود!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;مردک حقه باز که باادای این جملات و انجام این صحنه سازی مطمئن بود کریم خان را خام کرده است، منتظر دریافت صله و هدیه و مرحمتی بود که مشاهده کرد کریم خان برافروخته شده، دنبال د‍ژخیم می گردد! موقعی که دژخیم حاضر گردید کریم خان دستور داد چشمان مرد حقه باز را از حدقه بیرون بکشد! درباریان و بزرگان قوم زندیه به دست و پای کریم خان افتادند و شفاعت مرد متملق و چاپلوس را کرده و از وکلیل الرعایا خواستند از گناه او در گذرد. کریم خان که ذاتا آدم رقیق القلبی بود، خواهش درباریان و اطرافیان را پذیرفت، ولی دستور داد مرد متملق را به فلک بسته، چوب بزنند!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;هنگامی که نوکران شاه مشغول سیاست کردن مرد حقه باز بودند کریم خان خطاب به او گفت: “مردک پدر سوخته! پدر من تا وقتی زنده بود در گردنه بید سرخ، خر دزدی می کرد من که مقام و مسند شاهی رسیدم عده ای متملق برای خوشایند من و از باب چاپلوسی برایش آرامگاهی ساختند و مقبره ای برپا کردند و آنجا را عنیان ابوالوکیل نامیدند. اکنون تو چاپلوس دروغگو آمده ای و پدر خر دزد مرا صاحب کرامت و معجزه معرفی می کنی؟! اگر بزرگان مجلس اجازه داده بودند دوباره چشمانت را در می آوردم تا بروی برای بار دوم از او چشمان تازه و پر فروغ بگیری. مردک سرافکنده و شرمسار به سرعت از پیش او رفت و ناپدید شد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;منبع:کتاب هزار دستان نوشته اسکندر دلدم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; پ ن: البته امروزه اگر چاپلوسی کردید خیلی نگران نباشید این عواقب برای تو کتابهاست &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/11.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 12 Jul 2011 13:07:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>khabat</dc:creator>
<guid>http://modiran80.blogfa.com/post-948.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>در آستانه سالگرد درگذشت دکتر ونوس</title>
<link>http://modiran80.blogfa.com/post-947.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;IMG height=134 src=&quot;http://s1.picofile.com/hosseinnezhad/Documents/venus.jpg&quot; width=100&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;پارسال حدودا همین موقعها بود (۲۷ اردیبهشت) که از سفر ارومیه بر می گشتیم پیامکی به دست همه ما رسید که دکتر ونوس به رحمت خدا رفته. خبر خیلی شکه کننده بود مثل خیلی خبرهای بد دیگه که آدم اول بهت میکنه و هرچی می گذره می فهمه که چه اتفاق بدی افتاده. همه ما اساتیدمون یادمونه اساتیدی که ویژگی های خاص خودشون رو داشتند. اما بعضی از اونها واجد صفاتی بودند که  اون صفت شخصیتی از استاد برای ما تداعی می کرد که همه ما رو نسبت به اون علاقه مند می کرد. دکتر ونوس یکی از آنها بود. اهل ریا و تملق نبود همون بود که نشون می داد مثل همه آدم های چاق و دوست داشتنی که قلب مهربونی دارند اونم اینجوری بود بارها بودند آدم هایی که همه ما اونا رو می شناسیم به این صفت که پاشنه در اساتید رو از جا می کندند برای نمره و گاه گریه و زاری برای اندک نمره ای راه می انداختند.اما دکتر ونوس هیچکدام از این پولیتیک ها رو نمی خورد خیلی صریح بود و فقط به کسی نمره می داد که واقعا قوی بود. در زمانه ای که تملق و ریا اسباب ارتزاق عده ای شده سالم ماند و نخواست مثل دیگرانی شود که با شارلاتان بازی و تعبیه نام خود بر هر کنفرانس و سمینار و کتاب و .. بازاریابی مردم رو سرکیسه می کنند. خیلی مهمه کسی اینگونه باشه و وقتی از این دنیا بره همه رو ناراحت کنه. برای کسایی که فیلم جشن فارغ التحصیلی رو دارن توصیه می کنم یه بار دیگه اون فیلم رو که ساخته بودیم ببینند که دکتر ونوس برای ما آرزویی ساده اما دلنشین داشت و برای اون تو سالگردش فاتحه ای بفرستند که مطمئنا جایگاه اون استاد عزیز بهتر از جایگاه الان ماست.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;روحش شاد&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;پ ن: در هنگامه وفاتش سال قبل می خواستم برایش بنویسم اما به دلایلی این مطلب 1 سال به تعویق افتاد. شرمنده دکتر ونوس که حق زیادی بر گردن امثال بنده دارند.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 14 May 2011 14:39:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>khabat</dc:creator>
<guid>http://modiran80.blogfa.com/post-947.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>جنگ جاهلانه</title>
<link>http://modiran80.blogfa.com/post-946.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;ا&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 254px; HEIGHT: 275px&quot; height=561 src=&quot;http://20ist.com/wp-content/uploads/2011/03/Jodaee_Nader_Simin_20ist-7.jpg&quot; width=387&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ین روزها یه جنگ عجیبی در حوزه فرهنگ و هنر -که متاسفانه به ملات سیاست آغشته شده –درگرفته. بین طرفداران فیلم اخراجی ها و فیلم جدایی نادر از سیمین.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;طرفداران فیلم جدایی نادر از سیمین که خود را به اصطلاح جنبش سبزی می دانند. با تحریم فیلم اخراجی های 3 قصد دارند تعدد خود را نشان دهند و طرفداران فیلم اخراجی های 3 با هجوم برای دیدن فیلم می خواهند رکورد جدید زده و کثرت خود را به رخ حریف بکشند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اصلا نمی دونم چه منطقی روی حرکتی اینچنینی هست. اصلا قشون کشی به این صورت درسته؟ این جنبش سبزی ها به این فکر نمی کنن که فقط مدارس و ادارات را با بلیط تخفیف دار بفرستن دیدن فیلم اخراجی های 3 رکورد فیلم های خاورمیانه رو می زنه یا اون وری ها فکر نمی کنن فیلم جدایی نادر از سیمین که افتخار فیلمسازی ایران هست رو کلا تو حساب طرف مقابل بندازی تاخوداگاه وزن هنری و ارزش فرهنگی طرف مقابل رو بالا بردی. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;خلاصه یه بازی دو سر باخت رو هر دو طرف شروع کردن و دست اندارکاران هر دو فیلم هم از دو قطبی شدن فضا بدشون نمی آد. تا جایی که بعضی ها از کپی غیرقانونی اخراجی های 3 دفاع می کنند که به نظرم نسبی کردن اخلاقه و عمل ناجوانمردانه ای برای حذف رقیبه.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در حوزه فرهنگ و علی الخصوص هنر می باید به سلایق و شعور مخاطبان احترام گذاشت و این حق رو برای همه قائل شد که به فرموده قرآت کریم:&lt;STRONG&gt; فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه&lt;/STRONG&gt;(سوره زمرآیات 17و18)&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اگر فیلمی پیامی نداشته باشه موندگار نیست سالها از ساخت فیلم گاو می گذره ولی کیه که از اون فیلم تعریف نکنه. با شانتاژ و قشون کشی نباید صدای مخالف رو خفه کرد حتی اگه اون مخالف از رانتهای زیادی استفاده کنه. رسیدن به هدف با هر وسیله ای بیشتر توی حوزه های دیگه قابل تعریفه نه فرهنگ و هنر&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;IMG src=&quot;http://www.masterdl.com/wp-content/uploads/2011/03/114.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;پ ن: من هنوز هیچکدام از دو فیلم فوق رو ندیدم از این رو در محتوای هیچکدام وارد نشدم فقط هدف من نقد روش و منش مواجهه ای بود که اخیرا بین آنها رخ داده.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 17 Apr 2011 11:31:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>khabat</dc:creator>
<guid>http://modiran80.blogfa.com/post-946.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>

