پيغام مدير : و سلامی دوباره بعد از آن خداحافظی زیبای جشن فارغ التحصیلی. جمع، جمع فارغ التحصیلان مدیریت و حسابداری دانشگاه تهران است و ورودی های 80. پشت در بدِ، بفرمایید تو... و چه زیبا بود آن روز آخر خداحافظی مان که هرگز فراموشمان نخواهد شد.
متهم: ناشناخته ترین ها اتهام: دود هیئت منصفه: مدیران هشتادی دفاعیات متهم: همه میگن گول خوردم یا امان از رفیق نا باب یا از این چیزا . . . اما اینها همش چرنده. شما خودتو بگذار جای من یا هر جوون بخت برگشته دیگه این مملکت. دبیرستان که تموم می شه کم کم باید به فکر زندگی و آینده و مسئولیت و از این حرف ها باشی. یا باید بری سربازی یا دانشگاه و بعد با هزار امید و آرزو میای تو جامعه تا کاری پیدا کنی که دستت بره تو جیب خودت و کم کم روپای خودت وایسی. وقتی میای تو جامعه چه لیسانس داشته باشی چه سربازی رفته باشی، می بینی همش کشکه. یا باید پول داشته باشی یعنی بابات پول داشته باشه، یا پارتی و امثال منم که هیچ کدوم رو ندارن باید ول بگردن که بیکار نباشن. تازه من باز لیسانس دارم، اون بدبختای دیپلمه که باید سرشونو بزارن زمین بمیرن. انقدر بهت فشار میاد که برای فرار از همه فکر و خیال ها و فشارها باید به همین زهرماریا پناه ببری. البته دفاعیات من احتمالاً برای هیئت منصفه قابل قبول نیست چون تا نکشید نمی فهمید یعنی چی . . . رأی هیئت منصفه: ؟ ؟ ؟