پيغام مدير : و سلامی دوباره بعد از آن خداحافظی زیبای جشن فارغ التحصیلی. جمع، جمع فارغ التحصیلان مدیریت و حسابداری دانشگاه تهران است و ورودی های 80. پشت در بدِ، بفرمایید تو... و چه زیبا بود آن روز آخر خداحافظی مان که هرگز فراموشمان نخواهد شد.
هوا بس نا جوانمردانه تاریک بود و من در میان بوته های سبز در خیابان از روی خط کشی رد نشسته بودم که ارباب رجوع داشتم نهار می خوردم چه نهار خوشمزه ای. رایانه ام داشت تلفن زنگ می خوردم ولی خیلی غم ناک در دستگاه چهار گاه سازی می زد و با خود روی پشت بام خانه های مخلتف می جهید و در حالی که یکی از آنها را انتخاب میکرد پرسید که حاجی هندوانه کیلویی چند ؟
چسب را به در کارتن زدم و به او گفتم چشم و فرار کردم به سمتی که درختان حماسی رو به آن وسعت بی دست و پا می زد و می گفت معذرت می خواهم الان نامه را برای شما کتکی خواهم زد و او را به سطل آشغال پرت می کنم و سپس در خیابان دست در دست یار مشغول خرید یک تکه کاغذی بودم که روی زمین افتاده بود را توی جوی آب انداختم و آب در آن به سرعت می رفت و من همراه او می دویدم از سر جو می پریدم از در کوه و و دیدم که کوه را دری عظیم گذاشته اند من هم بلیط خریدم و سوار کوه شدم و با هم به پرواز درآمدیم و به سمت هواپیمایی که داشت سقوط نمی کرد را دیدم که مسافران در آن آب می خوردم و می گشتم که ببینم بالاخره این کدام روزنامه بود که ازقول استاد شجریان میگفت.
و این غلام قمر بود که چه زیبا می گفت که " رنج مبر هیچ مگو"