پيغام مدير : و سلامی دوباره بعد از آن خداحافظی زیبای جشن فارغ التحصیلی. جمع، جمع فارغ التحصیلان مدیریت و حسابداری دانشگاه تهران است و ورودی های 80. پشت در بدِ، بفرمایید تو... و چه زیبا بود آن روز آخر خداحافظی مان که هرگز فراموشمان نخواهد شد.
امروز گردهمایی صد و سی و یکم هشتادی ها در پاییز سال 1417 برگزار میشه ....خوشحالم که بعد از 33 سال برای این گردهمایی هم حدود 30 هشتادی به همراه همسرهاشون میان .... دلم گرفته چون من به خاطر ناراحتی کلیه ام و عملی که انجام دادم نمیتونم برم ....یادش بخیر روزهای اولی که میخواستیم این جمع هشتادی رو شکل بدیم، اولین گردهمائیمون حوضخونه بود روبروی پارک ساعی... عکسش هنوز هست اونجا هممون جوون بودیم من اون موقع 24 سالم بود الان 57 سالمه..... اهالی خونه همه دلیل ناراحتی من رو میدونن چون بارها و بارها براشون تعریف کردم که این هشتادی ها چیه و از کجا شکل گرفته ، عکس های 30 سال پیش رو بارها دیده اند و تقریبا همه دایی ها و خاله های هشتادی رو میشناسن و میدونن که این جمع چقدر برای من عزیز و دوست داشتنیه ...... تلفن زنگ میزنه ... " مامان خاله کیمیا با شما کار داره " ، کیمیا الان بهم گفت که دارن با بچه های هشتادی میان خونه ما که هم عیادت کنند از من و هم من در این گردهمایی هم حضور داشته باشم ..... وای چه خبر خوبی انگار تمام دردهام خوب شد .... بلند شم یه چایی دم کنم که هشتادی های عزیز دارن میان اینجا .... خدا رو شکر که دوستان به این خوبی دارم . . . پ.ن : جمعه پدرم به همراه همکاران نیروهوائیش گردهمایی داشتند. پدرم به دلیل درد کلیه اش نتونست بره ولی بعد نهار 10 از دوستانش از گردهمایی اومدن دیدنش ... چه حس احترامی داشتم ، چقدر برام دوست داشتنی بود این حرکت ... سریع ذهنم رفت به سمت هشتادی ها و داستان بالا در ذهنم تداعی شد ... به امید روزهای خوب برای تمام هشتادی های گل