پيغام مدير : و سلامی دوباره بعد از آن خداحافظی زیبای جشن فارغ التحصیلی. جمع، جمع فارغ التحصیلان مدیریت و حسابداری دانشگاه تهران است و ورودی های 80. پشت در بدِ، بفرمایید تو... و چه زیبا بود آن روز آخر خداحافظی مان که هرگز فراموشمان نخواهد شد.
محمود درويش - شاعر ملي فلسطين - كه بسياري از فلسطينيان شعرهاي او را صداي مشقتهاي خود ميدانستند، (شنبه، 19 مرداد) پس از يك عمل جراحي قلب در تگزاس آمريكا در سن 67سالگي درگذشت.
باقيمانده يک زندگي
اگر کسي به من ميگفت: تا عصر خواهيد مُرد تا آن موقع چکار خواهيد کرد؟ نگاهي به ساعت مچيام ميانداختم يک ليوان آبميوه ميخوردم يک گاز به سيب ميزدم مدتي طولاني خيره ميشدم به مورچهاي که غذايش را پيدا کرده بعد به ساعتم نگاه ميکردم آنقدر وقت داشتم که ريشم را بتراشم و بپرم توي حمام و از ذهنم بگذرد: «بايد خودم را براي نوشتن آراسته کنم پس بهتر است لباس آبيام را بپوشم» تا ظهر مينشستم پشت ميزتحريرم اما خبري از جاري شدن کلمات رنگارنگ نميشد سفيد،سفيد،سفيد... آخرين ناهارم را اماده ميکردم دو تا گيلاس مشروب آماده ميکردم:يکي براي خودم يکي هم براي مهماني که بدون قرار قبلي خواهد آمد بعد چرتي ميزدم اما خروپفم بيدارم ميکرد... به ساعتم نگاه ميکردم وقت براي مطالعه بود فصلي از کمدي الهي دانته را ميخواندم و نيمي از شعري از معلقات سبع نوشته ي امروالقيس* را و نگاه مي کردم که چطور زندگي از من رخت ميبندد و به ديگران داده ميشود اما نميپرسيدم چه کسي آنچه را که خالي شده پُر ميکند. اينم از اين.بعد؟ اين ديگر،اين! بعدچي؟ موهايم را شانه ميکردم و شعر را ميانداختم توي سطل زباله اين شعر را و يک پيراهن درجه يک را ميپوشيدم که در ايتاليا آخرين مُد است خودم را به شکل يکي از نوازندگاه گروه ويولونيستهاي اسپانيايي درميآوردم و به سمت قبرم حرکت ميکردم