پيغام مدير : و سلامی دوباره بعد از آن خداحافظی زیبای جشن فارغ التحصیلی. جمع، جمع فارغ التحصیلان مدیریت و حسابداری دانشگاه تهران است و ورودی های 80. پشت در بدِ، بفرمایید تو... و چه زیبا بود آن روز آخر خداحافظی مان که هرگز فراموشمان نخواهد شد.
يكي از موضوعاتي كه سالهاست ذهن ايرانيان را درگيرخود كرده و شايد بشود گفت كه مجادله چالشي سالهاي متمادي بوده بحث مدرنيزاسيون است .
در صدر مشرو طيت بسياري بودند بسان تقي زاده ها كه مشخصا مي گفتند كه از فرق سر تا نوك پا بايد فرنگي شدو برخي مثل شيخ فضل الله نوري بالكل مخالف بودند و آن را كلا رد مي كردند. اين دو تز هردو آزمون شدند وهردو شكست خوردند تز تقي زاده را رضا خان پياده كرد و تز شيخ فضل الله را همسايه شرقي ما افغانستان اما هيچكدام منتج به نتيجه نشدند.
اما عده اي ديگر به گونه اي ديگر صحبت كردند وشعار تلاقي و اختلاط سنت و مدرنيته را سر دادندوشايد بگويم كه مقبول ترين شعار همان است چه آنكه ايرانيان هيچگاه از سنت و دين خود جدا نمي شوند و البته هيچگاه در قالب سنت نيز خود را محصور نمي كنند.
پس از صدر مشروطيت تا الان شعار "خير امور اوسطها "سرداده اند و خودرا وارد معركه اي كرده اند كه هنوز كه هنوزه منجر به يك حالت stableومتعادلي نشده است.
حال سوال اين است به راستي چه مدلي براي ايران مناسب تر است؟ مدل مدرنيزاسيون بسان آنچه رضا خان قصد پياده كردنش را داشت؟ يا نه مدلي كه طالبان مي خواست در افغانستان پياده كند؟ يا اينكه همين مسير تلاقي سنت و مدرنيته را آنقدر ادامه دهيم تا به نتيجه برسيم؟يا شايد راههاي ديگر كه به ذهن من نرسيد؟
من كه مثل............ توش موندم.
*عكس مذكور رازمانيكه از سفر كوير بر مي گشتيم ا از رستوراني در دامغان به تاريخ 10/12/86 گرفتيم براستي اين شرح حال ما نيست؟سنت + مدنيته؟بايد به آن خنديد؟گريه كرد؟يا اينكه واقعيتش را بپذيريم؟