پيغام مدير : و سلامی دوباره بعد از آن خداحافظی زیبای جشن فارغ التحصیلی. جمع، جمع فارغ التحصیلان مدیریت و حسابداری دانشگاه تهران است و ورودی های 80. پشت در بدِ، بفرمایید تو... و چه زیبا بود آن روز آخر خداحافظی مان که هرگز فراموشمان نخواهد شد.
اين روزها مصادف سالروز وفات(يا شهادت)دکتر شريعتي است.
برعکس يادبودهاي ديگر که معمولا از آن شخص تعريف مي کنند من نمي خواهم از شريعتي تعريف کنم بلکه آفتي را که جامعه ما دچار آن شده و آن به صورت احساسي وغير عقلاني شيفته کسي شدن يا از کسي متنفر شدن را باز کنم.قطعا دکتر شريعتي يکي از مصداقهاي اين بحث من است کسي که هردوقشر را اطراف خود ديده :
ا)دوستان نادان وصرفا احساسي که به مقتضاي جو شيفته وي مي شوند بدون اينکه شناخت کافي از او واعتقاداتش داشته باشند.
2)دشمنان نادان و متحجر که آنها نيز چون در اعماق مباحث پوسيده فقهيشان گير کرده بوده ويا گيرکرده اند ناتوان از درک مباحث شريعتي اند يا به صرف شنيده ها وبدون علم به آن تکفيرش مي کرده ومي کنند.
سوال اين است براستي ما کي قرار است از اين درد تاريخي افراط وتفريط خود را برهانيم؟عاشق وشيفته يک شخصيت شدن واز شخصی یا چیزی متنفر شدن بد نيست اما اگر بدون آگاهي باشد صرفا يک رقص جاهلانه بیش نیست.آیا می توان به صرف گفته های دیگران وبدون کنکاش پیرامون صحت وصقم قضیه در باره شخصی حکم صادر کرد؟آیا بهتر نیست آدم آب را از سرچشمه بخورد تا از عدم آلودگی آن مطمئن شود؟
پ ن:نمونه پایینی صدور یک حکم متحجرانه بر علیه دکتر شریعتی است اتفاقی که در زندگیش بارها توسط فقهای متحجر تکرار شد.