پيغام مدير : و سلامی دوباره بعد از آن خداحافظی زیبای جشن فارغ التحصیلی. جمع، جمع فارغ التحصیلان مدیریت و حسابداری دانشگاه تهران است و ورودی های 80. پشت در بدِ، بفرمایید تو... و چه زیبا بود آن روز آخر خداحافظی مان که هرگز فراموشمان نخواهد شد.
در ايام عيد نورورز يکي از روزها که داشتم سوار تاکسي ميشدم که برگردم خونهومثل هميشه وبر طبق عادتي که در تهران موجود نيست به راننده سلام دادمدرهمين حين که روشو برگردوند که جواب سلامم رو بده متوجه شدم که آقاي مرادويسي ناظم دوران دبيرستانمه.خيلي خجالت کشيدمسرم رو زود برگردوندم که منو نشناسه بي اختيار دلم گرفت آخه اگه تو طول دوران تحصيلم چند تا معلم جنتلمن داشتم يکيش همين آقاي مراد ويسي بود آدمي متين ُمتشخص وفوق العاده دوست داشتني. تا وقتي که بهمقصد رسيدم سرمو اونوري کرده بودم تا منو نشناسه آخه مي ترسيدم که ناراحت بشه ،تا رسيديم بلافاصله پريدم بيرون وباقي کرايه رو هم ازش نگرفتم.خيلي اعصابم بهم خورده بود باقي روز رو باورتون نميشه که همش تو فکرش بودم وبي اختيار بغض کرده بودم تا حدي که مادرم شاکي شد که حالا مگه چي شده شايد از بيکاري باشه نهاحتياج (چون بازنشست شده) و کار کردن هم عار نيست.اما منگوشم بدهکار نبود آخه اگه کس ديگه اي بود مهم نبود اما معلم براي آدم جايگاه ديگه اي داره .توذهن من هنوز که هنوزه معلمهام به عنوان يه شخصيتهاي عالي تصوير شدند و وقتي اونجوري ميبينم که براي امرار معاش مجبورندکلاچ /ترمز بگيرند بي اختيار تو خودم ميشکنم.مرادويسي وامثال او زيادند کساني که زماني به ما بابا آب داد ياد دادند اما خود به عنوان بابا براي صرف همين فعل ازشخصيتشون بايد مايه بگذارند. در کشورهاي غربي غير از درآمد مکفي بالاترين احترام را اين قشر دارند اما درکشور ما.....................
نمیدونم چي بگم ولي معلمهام هميشه براي من جايگاهي بسان والدين رو داشتند خدااون روز رو نياره که شخصيتشون جلو دانش آموزاشون خورد شه
پ ن:قصد من از بيان اين موضوع اهانت به شغل راننده تاکسي ها نيستکه شايد خودم يه روز راننده تاکسي بشم