پيغام مدير : و سلامی دوباره بعد از آن خداحافظی زیبای جشن فارغ التحصیلی. جمع، جمع فارغ التحصیلان مدیریت و حسابداری دانشگاه تهران است و ورودی های 80. پشت در بدِ، بفرمایید تو... و چه زیبا بود آن روز آخر خداحافظی مان که هرگز فراموشمان نخواهد شد.
امسال نگار برای تولدم به من یه کتاب داد به اسم کیمیاخاتون.قبلاً اسم کیمیا خاتون رو شنیده بودم و تقریباً می دونستم که کی بوده.
وقتی شروع کردم مجذوبش شدم.به سرعت خوندنش رو ادامه می دادم .هرچی بیشتر به انتهای کتاب نزدیک می شدم بیشتر دلم می خواست بدونم آخرش چی میشه.
کیمیا خاتون دختر محمد شاه ایرانی و کراخاتون اکدشانی هست و کتاب کیمیا خاتون به قول خود نویسنده نگاهی است به بخش واقعی،خانوادگی و بعد انسانی حیات مولانا.یعنی اون بخش از زندگی او که در سایه ی عظمت ابعاد روحانی ،عرفانی و فراانسانی شخصیت مولانا فراموش شده.
البته من اصلاً نمی خوام هیچ اهانتی به دوستداران شمس و مولانا بکنم ولی وقتی این کتاب رو می خوندم یه احساس عجیبی داشتم. شمس، مولانا با تمام اون عرفان و هرچیز دیگه که اسمشو بذارین تو زندگی روزمرشون مشکل داشتن.
تو روزنامه خوندم که یکی از اساتید مثنوی شناسی در دانشگاه تهران خوندن کیمیا خاتون رو برای شاگرداش ممنوع کرده و اون رو توطئه ترکها دونسته.
بهتون توصیه می کنم که حتماً داستان کیمیا خاتون رو بخونین
نوشته شده توسط کیمیا نامدارپور در یکشنبه 30 اردیبهشت1386