پيغام مدير : و سلامی دوباره بعد از آن خداحافظی زیبای جشن فارغ التحصیلی. جمع، جمع فارغ التحصیلان مدیریت و حسابداری دانشگاه تهران است و ورودی های 80. پشت در بدِ، بفرمایید تو... و چه زیبا بود آن روز آخر خداحافظی مان که هرگز فراموشمان نخواهد شد.
من مرده ام یا جهان مرده؟ گوش میخوابانم صدای شرت شرتی نامنظم میاید کسی سره را با ناسره میروبد و من را نادیده می انگارد ساعتم هنوزلول وسرم هنوز مثل کوه سنگین زبانم خشک و نفسم سوزان.
جرعه ای اب خنک.پسپیاله کو؟
زمین می چرخدو منم به دنبایش چنان تند و شتاب الود که بی وزن دراسمان شنا کردم
وای اگر باران ببارد؟؟
من رقص برگ و وبادو بارن رابا هم به یک راه دیده ام
و مردی بیقرار از پشت دیوار گلی مرد اوازه خوانگذشت .دیوارش بوی باران را داشت بارانهای به رنگ سبز و ابی و قرمز
و من اینسوی دیوار قدم میزنم و سبک و سیال و رندانه لباس باروتی ام را به اب دادم و عریاندنباله مرد اوازه خوان را خواندم و تمام کردم و خواسته ونا خواسته همه اندوخته جیبمرا که ته جیبم بود به اب دادم
اگر باران هم ببارد ...... تکمیل است
هر چه خودت را بیشتر بشناسی، بیشتر متوجه می شوی که هم می توانیبا روند زندگی همراه شوی، هم با آن بجنگی و هر بار که با چیزی می جنگی، ضعیف تر میشوی. وین دایر
نوشته شده توسط فاطمه حقایق در پنجشنبه 6 اردیبهشت1386