پيغام مدير : و سلامی دوباره بعد از آن خداحافظی زیبای جشن فارغ التحصیلی. جمع، جمع فارغ التحصیلان مدیریت و حسابداری دانشگاه تهران است و ورودی های 80. پشت در بدِ، بفرمایید تو... و چه زیبا بود آن روز آخر خداحافظی مان که هرگز فراموشمان نخواهد شد.
نمي دونم عكس اين فرد براتون آشنا هست يا نه، اگه نه كه جاي هيچ تعجبي نيست چون تا به حال در كمتر عكسي آفتابي شده و بيشتر عمراو پشت اين وسيله عجيب و غريبي كه در دست داره مي گذره،او با اين وسيله كه مونسش شده ،آنچنان صحنه هايي را شكار مي كنه كه انسان انگشت حيرت به دندان مي گزد. اگه بخوام از خصوصياتش براتون بگم بايد بگم كه هيچي براي گفتن ندارم،چون كه اودر احوالات خاصي به سير و سلوك مشغوله كه هرآدميرا به آن راه نشايد!!! به اين حد، كفايت كه با وسيله ايديگر كه دايره گونه است و از ديرزماني حتي دورتر از وسيله اول مونس او است چنان لحظات با نشاطي را خلق مي كند كه اطرافيان را به وجد مي آورد گويي كه آنها زمين و زمان را فراموش مي كنند(به قول خودمون جوگير ميشن!) و از خود حركات محيرالعقول در مي كنند!!!(در اينجاست كه به ناگاه شارژ باتري دوربين تمام مي شود و شكار سوژه هاي واقعي از دست مي رود ، واقعاً حيف!!) او در كار خود بسيار جدي است و سر گردهمايي ها و تشكيل تشكلات، جز تبصره هاي من درآوردي خودش كه از بندهاي عديده اي به اندازه بند هاي پاي دوهزارپا!(به قول يكي از بچه ها) تجاوز نمي كند و خودش تنهايي آنها را به تصويب مي رسونه ،با كسي شوخي نداره.
ولي باز گول ظاهر آرام اين آدم را نخوريد چون ممكنه وقتي حواستون پرته آنچنان توپ را محكم به سمت صورتتون پرتاب كنه كه در صورت جاخالي ندادن، روانه بيمارستان بشين. اگه دقت كرده باشين در اين عكس، او از يك وسيله اي كه كمتر در زندگيش به گوشش خورده به نام نردبان استفاده كرده چون معمولاً حيطه فعاليت او در پريدن و جهيدن و قلاب گرفتن از درخت ،ديوار، تير چراغ برق وهر چيزي كه بشه ازش بالا رفت،تعريف شده كه اين باعث تعجب همگان من جمله درخت بينواي پشت سرش شده كه مي تونيد مشاهده كنيد دهان حيرتش تا به كجا باز شده!!!