پيغام مدير : و سلامی دوباره بعد از آن خداحافظی زیبای جشن فارغ التحصیلی. جمع، جمع فارغ التحصیلان مدیریت و حسابداری دانشگاه تهران است و ورودی های 80. پشت در بدِ، بفرمایید تو... و چه زیبا بود آن روز آخر خداحافظی مان که هرگز فراموشمان نخواهد شد.
قطره هاي باران بهاري دانه دانه خود را به پنجره اتاقم مي زنند و چكه چكه به پايين ميريزند ،مرا با نام مي خوانند .مي گويند بهار نزديك است ،به فكر فرو مي روم،ديگر برگ زردي به تن خسته درختان نمانده است ،دلم براي برگ هاي خشك ريخته بر سنگفرش خيابان تنگ مي شود،دلم براي صداي خش خش برگهاي خشكيده كه يكي يكي زير پايم مي فشردم تنگ مي شود،قطره ها ي باران بر شاخه هاي خشك مي نشينند وتلنگري مي شوند براي بيداري درختان از خواب سرد زمستاني، قطره ها نويد زندگي اند براي طبيعت مرده،برگ ها رفته اند و جوانه هاي كوچك سبز زندگي بر شاخه ها خودنمايي مي كنند ،تا چند روز ديگر اين جوانه ها جاي خود را به شكوفه ها و شكوفه ها جاي خود را به برگ هاي سبز و شاداب مي دهند،مي گويند بهار نزديك است ،سال 85 براي من سالي همراه با خوبي و بدي بود اما بهار امسال با بقيه بهارها متفاوت است.