پيغام مدير : و سلامی دوباره بعد از آن خداحافظی زیبای جشن فارغ التحصیلی. جمع، جمع فارغ التحصیلان مدیریت و حسابداری دانشگاه تهران است و ورودی های 80. پشت در بدِ، بفرمایید تو... و چه زیبا بود آن روز آخر خداحافظی مان که هرگز فراموشمان نخواهد شد.
شب 14 فوریه بود و باد سردی وزیدن گرفته بود. از رستوران مرکزی شهر سر وصدای زیادی بلند بود و صدای قهقهه های دختران و پسران جوان از آن بگوش می رسید. و در حومه تاریک شهر، پیرمردی چروکیده با لباس هایی ژنده و چهره ای ژولیده، فانوسی در دست گرفته بود و با تکیه بر چوبدستی اش به سختی قدم هایش را به سمت گورستان کوچک شهر می کشید. با طلوع آفتاب جنازه یخ زده و بی جان پیرمرد را کنار گور خاک گرفته همسرش یافتند در حالیکه فانوسش را بر بالای گور گذاشته بود و بر چوبدستی اش تکیه زده بود. روی گور قبار گرفته با انگشت نوشته شده بود: "این همه چیزی بود که داشتم، ولنتاین مبارک"