پيغام مدير : و سلامی دوباره بعد از آن خداحافظی زیبای جشن فارغ التحصیلی. جمع، جمع فارغ التحصیلان مدیریت و حسابداری دانشگاه تهران است و ورودی های 80. پشت در بدِ، بفرمایید تو... و چه زیبا بود آن روز آخر خداحافظی مان که هرگز فراموشمان نخواهد شد.
به سر آمد دگر دوران سختي گذشت آن روزگار شوربختي هميشه ما زبون و خوار بوديم و جنس بُنجل بازار بوديم ز سوي پرتقال و موز و كيوي شديم تحقير تا حد عجيبي بهاء و قدر ما چون بود پايين شديم آماج تهمتهاي سنگين ولي چنديست از الطاف دولت ولطف و ياري و اقبال ملّت فزون گرديده قدر و قيمت ما بهامان ميرود هر روز بالا و بعد از سالها چشمانتظاري شده ايّاممان سبز و بهاري منم آن كلّه سبز تيره جامه بسه هرچه شدم خوار زمانه عزيز دردانه شد قیمه بادمجان خورشتم شد غذاي پولداران ومن آن گوجهی خوار و ذليلم كه اكنون برتر از موز و شليلم توريستي گر نيايد كشور ما ولیکن گوجه آيد از فلانجا وديگر موز كي بالد كه عاليست؟ به صِرف اينكه او اهل سوماليست منم آلوزميني شاد و سرحال چرا که صادراتم ول شد امسال به جرم صادرات غير نفتي ز من كندند پوستم را قلفتي كجا بيمار خواهد خورد شلغم؟ به جايش هرسه وعده ميخورد غم مگو شلغم بگو دُرّ گهربار لبو گرديده نور چشم بازار دگر خرگوش هم بيچاره گرديد براي زردكي آواره گرديد اگرچه ما زماضي دردمنديم بــه ریـش مـیـوهها حالا میخنديم خداي قادر و ربّ توانا بكن ?جاويد? خوشحالي ما را