پيغام مدير : و سلامی دوباره بعد از آن خداحافظی زیبای جشن فارغ التحصیلی. جمع، جمع فارغ التحصیلان مدیریت و حسابداری دانشگاه تهران است و ورودی های 80. پشت در بدِ، بفرمایید تو... و چه زیبا بود آن روز آخر خداحافظی مان که هرگز فراموشمان نخواهد شد.
هميشه در ايام شهادت امام حسين(ع)افکار وسوالاتي ذهن من را به خود مشغول ميکند که خدايا چگونه مي شود هنوز بوي پيامبر ازحجاز نرفته هنوز از صحابه وتابعين اشخاصي زنده باشند وبه ناگاه در همين حال واحوال واوضاع نوه پيامبر را بکشن؟ چگونه مي شود کسي را که آنقدر عزيز بود که پيامبر سجده اش را به خاطر سوار بودن وي بر دوش مبارک طولاني مي کرد جلوي چشم خانواده اش شهيد کنند؟ آيا تا به حال تصور کرده ايد يکي از همبازي هاي دوران بچگي تان را ببينيد چه حسي پيدا ميکنيد وبه او چه نظري داريد .اما شايد تعجب کنيد که اين را مي گويم اما شمر هم بازي کودکي امام حسين (ع)بود فکرش رو بکنيد- فارغ از اينکه حسين چه کسي بود- شمر سر ازبدن همبازي کودکيش جدا کرد….. مگر يک عده قليل با اهل وعيال چه آسيبي به حکومت يزيد ميرساندند که اينگونه تارومار شان کرد؟ چگونه اعراب آن عصر اين ظلم بزرگ راديدند و ساکت نشستند؟ اما مصيبت ديده واقعي زينب بود او اين همه برادر وبرادرزاده ازدست داد براستي چگونه اين مصيبت عظيم را تاب آورد؟ چرا با بازماندگان آنها که زن وبچه اي بيش نبودند اينگونه برخورد کردند؟ ساير برادران امام حسين(ع) ودر راس آنان محمد حنفي که در مدينه مانده بودند بعد از اين واقعه چه کار مهمي کردند؟ وهزاران سوال و فکر وخيال به قدمت تاريخ…………….