پيغام مدير : و سلامی دوباره بعد از آن خداحافظی زیبای جشن فارغ التحصیلی. جمع، جمع فارغ التحصیلان مدیریت و حسابداری دانشگاه تهران است و ورودی های 80. پشت در بدِ، بفرمایید تو... و چه زیبا بود آن روز آخر خداحافظی مان که هرگز فراموشمان نخواهد شد.
خوشحالم (نمی دونم چرا همش فکر میکنم خوشحال رو با هه دو چشم باید نوشت!) که این وبلاگ افتتاح شد و یک سایت جدید و مفیدی برای پر کردن اوقات فراغتم هست. آخه روزی چندبار اینجا آنلاین می شوم. اول ایمیل ها را چک می کنم (۴ تا ایمیل) -می دونین که چقدر احساس بدیه که آدم یه ۴ تا ایمیل سر بزنه ولی میل جدید نداشته باشه!ا- بعد سری به اخبار ایران می زنیم. جالب هست بدونید که آدم وقتی ایران نیست بیشتر اخبار رو دنبال می کنه. در ضمن دانستن اخبار اقتصادی جزیی از وظایف یک دانشجوی مدیریت مالی هست و یرای یکی از درسهامون باید هر جلسه یک گروه گزیده اخبار را ارایه بدن. اینجا تو دیار غریت تک و تنها همش خاطره هست ولی امروز که توصیه های کنکوری رو می خوندم به یاد خاطرات شیرین سال گذشته افتادم که از صبح می رفتیم کتابخونه تا ۱۰ شب که دیگه بیرونموم می کردن. بعضی شبها تازه ۱۰ شب وسط یک مبحث مهم بودیم و احیانا چند نفری سریک مسئله بحث می کردیم که نگهبانها از سر می رسیدند و باید می رفتیم خونه. روزهای بیاد ماندنی بود. یادشان بخیر روحشون شاد. دوستانی که یادم هست کتابخونه می آمدن: علی پیران نژاد- علی فرشباف-سید مهدی حسینی- نگار عرب- کیمیا نامدارپور- کاوه مهاجری- محمود دهقان-مصطفی مسگری (یه وقتایی برای سر کشی می اومد می دید اینقدر سوال ازش میکنیم بنده خدا پشیمون می شد!!) - یادم هست یه شبهایی تا ساعت ۸:۳۰ شب امیرآباد کلاس کنکور بسیج بودم و تازه اونموقع می رفتم کتابخونه که از ۱:۳۰ فرصت طلایی!! باقیمانده تا ساعت ۱۰شب رو استفاده کنم. البته اونموقه درسی نمی شد خواند ولی چون سره کلاسها هیچی نمی فهمیدم و احساس می کردم از یقیه عقبم با رفتن به کتابخونه اعتماد به نفس از دست رفتم برمیگشت. بازم یادش بخیر. خیلی نوشتم!! وای الان مصطفی میاد کلی غلط املایی ازم میگیره!!!