| » . |
پيغام مدير :
و چه زیبا بود آن روز آخر خداحافظی مان که هرگز فراموشمان نخواهد شد.
برای شنیدن موسیقی روی دکمه پخش کلیک کنید
سایت اخبار دانشگاهی و استخدامی کشور
سایت رسمی محمد رضا پورمند
سایت دانشجویان/بانک مقالات علمی به زبان فارسی
گلوبال فایننس
دانشکده مدیریت دانشگاه تهران
دانشگاه سرام CERAM Sophia-Antipolis - فرانسه
انجمن علمی دانشکده مدیریت
وبلاگ مصطفی
سحر گلکاری حق
وبلاگ حسن صابري
مدیریت صنعتی رفسنجان ورودی 81
قنیرستان
همکلاسی
عندليبان
فتوبلاگ روشنک
کارتون های کودکی در یوتیوب
بازی رایانه ای پرتاب کفش به بوش
یک لیوان چای داغ!
معاون دانشگاه زنجان دخترک را صیغه کرده بوده!!!!!!1!
فایرفاکس 3
چمران ، شریعتی و درد مشترک
به بهانه سالگرد شریعتی!
مرور سير تاريخي تقابلات آيت الله مرتضي مطهري و دکتر علي شريعتي
وزیر: فیلم واقعه دانشگاه زنجان اشاعه فحشا بود
فیلم افتضاح اخلاقی در دانشگاه زنجان
انحطاط نمایشگاه ها
سفری از جنسی دیگر
گردهمایی پانزدهم
موفق باشید
گردهمایی هشتادی ها
فرار مغزهای هشتادی
خبر خوش هشتادی
فوت
هشتمین جشنواره خیریه پیام امید
من در مونترال 2 (جامعه)
جمعه اي تلخ با تسويه حساب
تجسم یک رویا
عروسی پوریا
معذرت خواهی
چهارشنبه سوری
مصطفی
صادق شیرازی
نگار عرب
کاوه مهاجری
فاطمه حقایق
خبات
کیمیا نامدارپور
پوریا
سحر گلکار
امید شجاع دل
پرستو امینیان
لیلا صدر
مجتبی علی یاری
مریم توفیقی
حسین معصومی
محسن هاشمی گهر
حدید گلاب
محمدرضا پورمند
اسرا تفت
سمیه حسینی
نسیبه شبیری
یاسمن فتوره چی
شیرین ریاضی
ستاره یوسفی
سمیه نظری
سام کلاهگر
راحیل شمس
مهرناز مهدی زاده
سید محمود لاجوردی
مرداد 1389
تیر 1389
خرداد 1389
اردیبهشت 1389
فروردین 1389
اسفند 1388
بهمن 1388
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
گردهمایی پانزدهم ( خاطرات )

بالاخره گردهمایی پانزدهم هم با شرکت جمع خوبی از دوستان هشتادی برگزار شد.
ویژگی اصلی این گردهمایی حضور کاوه و خانم راحیل شمس بود که احتمالا از این به بعد در خدمتشان نخواهیم بود، و همچنین آقای اسدی برای اولین بار بود که در جمع ما شرکت می کرد که امیدواریم بعد از این بیشتر در خدمتشون باشیم.
طبق معمول همه گردهمایی ها اکثر دوستان حضور منضبطی داشتند. البته برخی از اونها هم که پرونده خوبی در انضباط ندارند بر قطر پرونده بی انضباطیشان افزودند(یعنی اعلام کردند می آیند و نیامدند).
به امید سه رقمی شدن گردهمایی ها
پ ن۱: از حدید بابت گرفتن عکسها و ارسال بموقع اونها ممنونم
پ ن۲: برخی از دوستان در مطالب قبلی وبلاگ گزینه"نظرات پس از تایید نمایش داده می شود" رو فعال کرده اند به این دوستان توصیه می کنم انبوه نظرات تایید نشده را برای احترام به به دوستانشون در پروفایلشون یا تایید یا حذف کنند. یا گزینه "نظرخواهی برای این پست فعال باشد" را انتخاب کنند. با تشکر
لينك ثابت ![]()
معذرت خواهی ( )
با سلام. بنده به سهم خودم از برگزار نشدن گردهمایی آخر زمستان از همه دوستان
معذرت می خواهم
دلایل عدم برگزاری بماند برای بعد.
گردهمایی 14 ( )
بالاخره گردهمایی چهاردهم هم با حضور دوستان برگزار شد:
پ ن۱:در ادامه مطلب ۲ عکس دیگر رو ببینید.
پ ن۲:از حدید بابت زحمت عکس ها ممنونم.
گردهمایی چهاردهم ( )
سلام
گردهمایی چهاردهم در روز پنجشنبه 26/09/88 به صرف ناهار برگزار خواهد شد.
دوستان اعلام حضور فرمایند.
رستوران بزرگی(کنار هتل مروارید).(همانجایی که دفعه پیش رفتیم.)
بالای میدان هفت تیر.ضلع غربی. نبش خیابان لطفی
ساعت حضور از ساعت ۱۲:۴۵ دقیقه.
مروری بر 13 گردهمایی ( )
با سلام
کم کم به چهاردهمین گردهمایی هشتادی ها نزدیک می شیم
من کمی در 13 تای گذشته غور کردم و گفتم که با شما هم در میان بذارم.
گردهمایی اول .خرداد 85.نهار . حوض خانه. تعداد کمی بود یادم نیست به واسطه چه کسی جمع شده بودیم.اما جالب بود.
گردهمایی دوم . شهریور (مهر) 85.افطاری .رستوران راد. پر تعداد ترین گردهمایی بود. حدود 40 نفر جمع شده بودند.به قول سهیل نوردرخشان سقف آنجا بسیار پایین بود و خیلی تاریک هم بود.! یکی از دوستان هم همراه غیر هشتادی آورده بود! بسیاری از دوستان آن گردهمایی بار اول و آخرشان بود.نمی دانم چرا؟
گرامی می دارم یاد مرحوم یاسر قراخانی را که از بچه های بازرگانی 80 بود و در حادثه ای به رحمت خدا رفت.
گردهمایی سوم. آذر 85 . نهار. حوض خانه. خاطره خاصی یادم نمی آید. فقط یادم است که خانم حقایق خیلی دیر رسید. اما رسید.علی ارواحی هم بود!
گردهمایی چهارم. اسفند 85 . مزار دکتر مصدق. متفاوت ترین گردهمایی بود که به همت تمام و کمال خبات به عنوان یک سفر یک روزه بر مزار مصدق برگزار شد.خیلی خوش گذشت. چند زوج هشتادی را برای اولین بار می دیدیم
گردهمایی پنجم. خرداد 86. عصرانه . رستوران بانی چاو. کیک تولد خوردیم ( یک کیک که مخصوص سه نفر بود) عکسهایش این قدر بد شد که قابل ارائه نبود. یادم هست که عده ای از آقایان دسته جمعی تقریبا اواخر برنامه رسیدن. یکشون همراه غیر هشتادی هم داشت !.
گردهمایی ششم . شهریور 86. افطاری . رستوران هتل مروارید.یک جفت کاملا هشتادی شیرینی ازدواج را آورده بودند.متوجه ازدواج یک جفت کاملا هشتادی دیگر هم شدیم. از طرف رستوران هم پذیرایی خوبی شد.
گردهمایی هفتم. آذر 86. نهار . رستوران حاج محسن. جای خوبی بود ولی به گفته دوستان کیفیت غذایش به قیمتش نمی ارزید. بعد از برنامه با بعضی دوستان رفتیم رستوران امیرکبیر و من تصمیم گرفتم دفعه بعدی گردهمایی را به آنجا ببریم.
گردهمایی هشتم . اسفند 86 . نهار. رستوران هتل پرشیا (رستوران امیرکبیر) . خوب بود همه چیز .با آن کسی که قرار داد نوشته بودم از آنجا رفته بود و من ظهر همان روز متوجه شدم و کلی مظطرب شدم.آخرش هم با یارو سر قیمت کلی دعوایمان شد.
گردهمایی نهم . خرداد 87. نهار.رستوران هتل پرشیا( رستوران امیرکبیر) . با اینکه دعوا شده بود باز رفتم همانجا . چون وقت نداشتیم دنبال رستوران بگردیم.چیز خاصی یادم نمی آید.
گردهمایی دهم. شهریور 87.افطاری. رستوران هتل پرشیا( رستوران امیرکبیر). با یه دوست خوب به نام آقای خیرالهی آشنا شدم که مدیر هتل و رستوران بود.8 تا 10 شب با او در رستوران گپ می زدم.تنها گردهمایی بود که خودم نبودم . (اگه گفتید چرا!!!) خبات می گفت خیرالهی به نحو احسن از بچه ها پذیرایی کرده است. خدا را شکر.آخرش عکس گرفته شده بود اما ما هیچ وقت عکسی از این گردهمایی ندیدیم.!
گردهمایی یازدهم. آذر 87 . نهار. رستوران هتل پرشیا( رستوران امیرکبیر) . خیلی راحت بود که نمی خواستیم دنبال رستوران بگردیم.دفعه پیش هم که خیرالهی کلی به بچه ها رسیده بود. پس باز هم رفتم رستوران امیرکبیر.اما خیرالهی از آنجا رفته بود. با این حساب باز هم همانجا را قرار داد بستم. هر کاری کردم از مدیر جدید هتل نتونستم تخفیف بگیرم. آخرش دوباره دعوای اساسی شد سر قیمت ها.
گردهمایی دوازدهم. اسفند 87 . نهار . رستوران بوف . اولین گردهمایی بود که فست فود می خوردیم هر کس خودش حساب می کرد. برای ما خیلی خیلی راحت بود. این پیشنهاد خانم عرب بود. یکی از دوستان هم شاخه گل های بسیار زیبایی که رویشان نوشته شده بود گردهمایی هشتادی ها برای همه آورده بود. خیلی گردهمایی بی نظمی بود. بعضی غذایشان تمام شده بود که تازه بعضی از راه می رسیدند.
خرداد 88 . روزهای بدی بود پیامک که اصلی ترین وسیله ارتباطی من و خانم عرب برای اطلاع رسانی بود قطع بود.همه جامعه در شوک بود. نشد که گردهمایی سیزدهم را برگزار کنیم.
گردهمایی سیزدهم. شهریور 88 . افطاری . رستوران هتل مروارید. چند دوست جدید را می دیدیم.بعضی فکر می کردند پرونده گردهمایی ها با برگزار نشدن گردهمایی خرداد 88 بسته شده است اما این طور نشد. آخرش نفهمیدم از کی دونگ گرفتم از کی نگرفتم چون همیشه می نوشتم این بار ننوشتم.
به امید خدا نزدیک می شویم به گردهمایی چهاردهم.
در این میان مواردی که کلی به نظرم می آید برای گفتن این است که
-یک کار نکردیم. اون هم اینکه یک دفتر بزرگ اختصاص بدیم و توی آن هر کس در هر گردهمایی که آمده بود یادگاری می نوشت یا امضا می کرد. این را خیرالهی گفت. اما دیر شده بود.ولی اگه می شد خیلی جالب بود.
-بعضی می گفتند که گردهمایی ها شش ماه شش ماه باشد. اما تا حالا سه ماه سه ماه بوده است.
-همه گردهمایی ها در روز پنجشنبه برگزار شده است. اما متاسفانه بعضی از آنها را به جبر زمان از پنجشنبه آخر فصل اندکی جابه جا کردیم.
-دونگ هیچ گردهمایی تا به حال از 7000 تومان بیشتر نشده است.
-برای من سخت ترین کار گردهمایی این است که روزهای نزدیک گردهمایی در تماس با خانم عرب باید معلوم کنیم که چند نفریم.
-بعضی ها خیلی منظم و بعضی ها خیلی بی نظمند.
شما هم اگر خاطره خاصی دارید بفرمایید . مشعوف می شویم.
می خواستم اسامی دوستان حاضر درهر گردهمایی ها راهم بنویسم . خیلی طولانی و حوصله برمی شد. از همین طولانی شدنش هم معذرت.
عکس گردهمایی اخیر ( )
به نظر شما؟ ( )
حضور فعال غیر هشتادی ها در وبلاگ هشتادی ها
آری یا خیر؟
نمی دانم... ( )
هوا بس نا جوانمردانه تاریک بود و من در میان بوته های سبز در خیابان از روی خط کشی رد نشسته بودم که ارباب رجوع داشتم نهار می خوردم چه نهار خوشمزه ای. رایانه ام داشت تلفن زنگ می خوردم ولی خیلی غم ناک در دستگاه چهار گاه سازی می زد و با خود روی پشت بام خانه های مخلتف می جهید و در حالی که یکی از آنها را انتخاب میکرد پرسید که حاجی هندوانه کیلویی چند ؟
چسب را به در کارتن زدم و به او گفتم چشم و فرار کردم به سمتی که درختان حماسی رو به آن وسعت بی دست و پا می زد و می گفت معذرت می خواهم الان نامه را برای شما کتکی خواهم زد و او را به سطل آشغال پرت می کنم و سپس در خیابان دست در دست یار مشغول خرید یک تکه کاغذی بودم که روی زمین افتاده بود را توی جوی آب انداختم و آب در آن به سرعت می رفت و من همراه او می دویدم از سر جو می پریدم از در کوه و و دیدم که کوه را دری عظیم گذاشته اند من هم بلیط خریدم و سوار کوه شدم و با هم به پرواز درآمدیم و به سمت هواپیمایی که داشت سقوط نمی کرد را دیدم که مسافران در آن آب می خوردم و می گشتم که ببینم بالاخره این کدام روزنامه بود که ازقول استاد شجریان میگفت.
و این غلام قمر بود که چه زیبا می گفت که " رنج مبر هیچ مگو"
جاست این تایم ایرانی! ( مدیریتی )

بسیاری از شما می دانید که من در بخش بازرگانی خرید شرکت ... فعالیت می کنم.
چند وقت پیش با توجه به مشکلاتی که در باب نقدینگی در شرکت به وجود آمد بزرگان سیستم تصمیم گرفتند که دپوی مواداولیه را پایین بیاورند.
البته این ریسکهای بسیار زیادی هم داشت چرا که تامین کنندگان در زمان معمول نمی توانند کالا را تحویل بدهند بنابر این بسیار ممکن است که شما با کسری موجودی برخورد کنی.- همان می شود که میگویند یه روز قیر هست گونی نیست ، یه روز گونی هست قیر نیست ، یه روز گونی هست و قیر هست ، آدمش نیست - و این برای خط تولید بسیار ضرر دارد.
خلاصه در پی این بودیم که حد وسط را پیدا کنیم و چه کنیم و چه نکنیم ، چند دستور العمل سر لوحه کار شد. من هم یه پیشنهاد دادم.
بعد از کلی ماجرا و بحث و بررسی چند کالای مهم از نظر ریالی را انتخاب کردیم و پیشنهاد مرا روی آنها پیاده کردیم. حدود3 ماه است که این کار داره انجام میشه و خیلی جالب از کار در آمده و تقریبا شکل یک کلک می ماند . اما خودم اسمش را گذاشتم جاست این تایم ایرانی! یه جورایی خنده دار هم هست برای همین اینجا مطرحش کردم . این را هم بگم که با توجه به خرید اعتباری ، خرید از زمان رسید کالا به کارخانه صورت می پذیرد. یعنی پول یارو را مثلا قرار است 4 ماهه بدهیم ، 4 ماه از زمان رسید کالا به کارخانه ما محسوب می شود.
پیشنهاد من چه بود؟
مثلا حساب میکنیم که کالای X روز 25 اردیبهشت باید وارد کارخانه شود . به تامین کننده در زمان مقرر سفارش را می دهیم و پی گیری های لازم و باقی ماجرا تا نزدیک زمان 25 اردیبهشت که کالا برای ارسال آماده می شود. حالا ما در 25 اردیبهشت قرار داریم 2 تن ( مثلا) کالای X هم در کارخانه تامین کننده آماده است. حالا یا حساب و کتاب انحراف داشته یا برنامه تولید خاصی بوده یا سفارش محصولی کنسل شده . کالای X الان در کارخانه هنوز 300 کیلو موجودی دارد .
چه میکنیم ؟ با ارتباط پی در پی و روزانه با مدیر تولید می فهمیم که حداقل 300 کیلو برای 15 روز کافی است و تا 15 روز آینده مصرف نخواهد شد . از اینجا به بعد کار من و پیشنهاد من شروع می شود که بتوانم حداقل 15 روز ارسال کالا را از کارخانه تامین کننده عقب بندازم حالا به هر بهانه ای شده .
طی این پیشنهاد حتی 40 روز هم توانستم کالای آماده برای ارسال رادر مبدانگه دارم و بدین ترتیب با روش جاست این تایم از نوع ایرانی توانستیم بسیار موفق عمل کنیم و این چند کالا با موجودی حداقل وارد کارخانه می شود.
نظر شما چیه آیا ما موفق بودیم؟
گردهمایی یازدهم ( )
سلام به دوستان عزیزم
در آستانه گردهمایی یازدهم هستیم . پنجشنبه آخر پاییز افتاده بین التعطیلین که جهت حضور حداکثری بچه ها برگزاری گردهمایی را به پنجشنبه هفته بعدش موکول می شود.
در واقع تاریخ گردهمایی یازدهم میشه پنجشنبه 5 دی ماه ۱۳۸۷ به صرف نهار
بقیه موارد هم که بعدا اعلام میشه ( فقط گفتم زودتر بگم که دوستان برنامه هاشان را تنظیم کنند)
به امید دیدار دوستان
دوستان سعی کنند زود تر اعلام نظر کنند که میان یا نه ؟
محل گردهمایی :چهار کالج - هتل پرشیا رستوران امیر کبیر ( همون جایی که دو یا سه بار اخیر رفتیم)
زمان حضور "ساعت ۱:۱۵ تا ۱:۳۰ دقیقه ظهر جهت صرف ناهار ( هر کس مهمان جیب خودش
)
اعتراف من ( )

النکاح سنتی . . .
.
.
... از طرف شما وکیلم
عروس رفته گل بچینه
... برای بار دوم از طرف شما وکیلم
عروس رفته گلاب بیاره
... عروس خانوم برای بار سوم از شما می پرسم وکیلم
.
.
.
با اجازه پدر و مادرم. . . بله
و به این ترتیب به واسطه من یک فرد دیگر به جمع هشتادی ها اضافه شد!
دهمیشهمازراهرسید ( )
۱
۲![]()
۳![]()
۴![]()
۵![]()
۶![]()
۷![]()
۸![]()
۹![]()
۱۰امین گردهمایی هشتادی ها هم کم کم از راه می رسد و به امید خدا دوستان باز هم کنار هم جمع می شوند
این گردهمایی در روز پنجشنبه ۴ مهر به صرف افطار بر گزار خواهد شد
دوستانی که مایلند در این جمع حضور داشته باشند به یک از ما دو نفر از طریق وبلاگ یا تلفنی اعلام آمادگی فرمایند
امیدوارم که این بار هم جمع خوبی باشد.
به امید دیدار همه دوستان هشتادی در اولین گردهمایی دو رقمی هشتادی ها![]()
محل گردهمایی هشتم ( )
سلام بر دوستان عزیز
برنامه روز پنج شنبه ( گرد همایی هشتم ) در محل رستوران سنتی هتل پرشیا در چهار راه کالج - روبروی کوچه البرز ( سفره خانه امیر کبیر ) می باشد آغاز ساعت حضور ساعت ۱:۳۰ دقیقه است
به امید دیدار
دایره هشتم ( )
سلام
اگر از کارهای خاص شب عید خسته شدید روز پنج شنبه 23/12/1386 ظهر( به صرف ناهار) وقت خود را خالی کنید تا با دیدن دوستان قدیمی خود در گردهمایی هشتم (در ساعت و محلی که متعاقبا اعلام خواهد شد ) کمی خستگی را از تن به در کنید و با دوستان قدیمی دمی خوش را بگذرانید
اعلام حضور یا عدم حضورشما در گردهمایی هشتم دربخش نظرات وبلاگ کافی خواهد بود وطبیعتاً نیاز به هیچ گونه خبر رسانی واطلاع رسانی دیگری نخواهد بود
دوستانی را که می شناسید نیزخبر کنید
به امید دیدار
گرد هفتم ( )
سلام
از اونجایی که بازم دلمون برا هم تنگ شده می خواهیم بازم جمع شویم
این بار پنج شنبه ۲۹ آذر ناهار با هم خواهیم بود
یا تو بلاگ بنویسید که می آیید یا نه یا طبق معمول به من یا خانم عرب خبر دهید
جهت یاد آوری هم اینکه محل و ساعت متعاقبا اعلام خواهد شد
لطفا هر کس سعی کنه یکی از بچه های هشتادی را که تا به حال نیامده با خود به این جمع بیاورد
یعنی منظورم این است که فکر کنید ببینید چه کسانی را می شناختید و الان می توانید از گوشه ای نشانی از آنها پیدا کنید و آنها را خبر کنید اونها را هم خبر کنید
این هفتمین گرد هشتادیها است
از دادن آدرس رستوران هم دریغ نکنید
هر نظری هم دارید بدهید که در تصمیم سازی ها اعمال شود
به امید دیدار
بخندیم یا گریه کنیم ؟ ( )
دیروز تو یه مجله یه چیزی خوندم خیلی برام عجیب بود و فاجعه بار . خدا کنه که صحت نداشته باشه ولی اگه راست باشه خیلی بده مضمون مطلب را براتون از ماهنامه نسیم هزار شماره 22 نقل میکنم:
ماجرا به اجرای کنسرت علیرضا افتخاری در رشت برمی گرده که استاد ( به قول مجله ) در سالن 6 هزار نفری فقط سه آهنگ اجرا می کند و بقیه را به اصطلاح لب خوانی می کند اما خود وی گفته که 3 ساعت و ربع آواز خوانده و فقط قطعه صیاد را آن هم به اصرار مردم پلی بک خوانده است . اما شاهدان عینی ماجرا اول به گوش و چشم خودشان شک می کنند که جل الخالق صدای عود می آید ولی اصلا در ارکستر عودی وجود ندارد یا مثلا گروه کر میخواند ولی دریغ از یک همخوان . بنابراین شروع می کنند به اعتراض که آفا ما 8 هزار تومان ندادیم که پلی بک بشنویم . استاد ! هم دست پیش را گرفته و پس از شب اول راه افتاده به سمت تهران و و سپس اصفهان و در جواب گفته من هم نیامده بودم که در سوله کارخانه کنسرت بگذارم . حالا هم مانده بلیط فروخته شده شبهای دیگر و اسپانسر ها و چکهای ضمانت و تهیه کننده و ...
من از وقتی یادم می یاد که موسیقی به طور جدی گوش می دادم از این افتخاری خوشم نمی آمد اون اوایل بی دلیل اما اخیرا دیگه دلایل زیادی مبنی بر ارائه موسیقی غیر هنری موجود است
به هر حال از کسی که آثاری همچون رازونیاز و نیلوفرانه و مهمان تو را عرضه کرده میشه انتظار بیشتری داشت
ضمن اینکه در جایی شنیدم ( خیلی وقت پیش ) که استاد شجریان در وصف افتخاری می گه او کسیست که تار یحیی * دارد ولی بلد نیست با آن بنوازد
* : این تار متعلق به سازنده ای با همین نام می باشد که تعداد محدودی از آن موجود می باشد و در واقع الگوی تار سازی محسوب می شود .( الان اگه کسی تار یحیی داشته باشد کلی قیمتشه ها . . . )
آدرس ( )
دوستان خوبم
برای حضور در گردهمایی ( اگر اعلام آمادگی برای حضور کرده اید ) به آدرس زیر مراجعه بفرمایید .
میدان هفت تیر – ضلع شمال غربی پل عابر پیاده – بالاتر از بنیاد شهید – رستوران هتل مروارید –
از ساعت 5:45 دقیقه جهت صرف افطار .
روز برنامه هم که قبلا مشخص شده است .
به امید دیدار همه دوستان .
دایره ششم ( )
سلام
مورخ 29/6/1386 پنج شنبه با عنوان ششمین گرد هشتادیها دوباره دور میزی جمع میشیم هر کس دوست داره دوستای قدیمیشو ببینه وقت اون روزش را خالی نگه داره به هر کس هم که دسترسی دارید خبر بدید
اون روز افطار را کنار هم هستیم و حتما میدونید که برای رزرو جا باید به رستورانچی تعداد اعلام کنیم پس آمدن خود را به من یا خانم عرب خبر بدید که رستورانچی به اسمتون افطار آماده کنه
طبق معمول همیشه محل افطار را بعدا میگیم ساعت دقیقش را هم همینطور.
راستی نهایتا تا روز یکشنبه 25/6/1386 خبر تشریف فرمایی ( یا متاسفانه نیامدنتان ) را اعلام کنید
فکر کنم بچه ها از آمدنتون ( البته منظم ! ) خوشحال میشن
خبر با شما
به امید دیدار
تبادل نظرات ( )
سلام
پیرو بحثی که یکی از دوستان در تاریخ شنبه دوم تیر ماه 1386 مطرح کرد مبنی بر حضور دوستان متاهل در گردهمایی ها به همراه همسران محترمشان و اظهار نظرات ارزشمند ومتفاوت و مفصلی که دوستان مختلف در این باب کردند و همچنین اظهار تمایل به بحث رو در رو در این مورد و در مورد برخی مسائل گرد همایی ها مقرر شد که برای گفتگوی دوستانه و تبادل نظر رو در رو در این مورد و هر موردی که دوستان در ذهن دارند و اینکه برگزارکنندگان بتوانند خواسته حداکثر بچه ها را در بر پایی همایشها اجرا کنند و حداقل تصمیم گیری فردی را داشته باشند :
روز شنبه 24/6/1386 راس ساعت 5 بعد از ظهر در دانشکده مدیریت دانشگاه تهران (واقع در بزرگراه جلال آل احمد زیر پل گیشا دانشکده مدیریت ! !)
به این تبادل نظر خواهیم پرداخت تا در گفتگویی دوستانه در مورد مسائل گروه نظرات مختلف و متفاوت به بحث گذاشته شود و حاصل آن نتیجه ای مدون برای برنامه های آتی ( از جمله همین برنامه در پیش رو) باشد
شایان ذکر است که دوستان برای مطرح کردن هر موضوعی می توانند حضور داشته باشند
امید است با حضور خود به گرم تر شدن گفتگو کمک کرده باشید
دغدغه ای نهفته ( )
اون چیزی که این روزها هممون می شنویم چه در محافل خصوصی و چه در جمعهای عمومی نقل دهان عموم مردم است بحث داغ و پر چالش و دردسر برانگیز سهمیه بندی بنزین است
حتما همه شما هم در گود این بحث ها حضور داشتید چه در تاکسی و چه دراتوبوس و چه در جمعهای خانوادگی و دوستانه . و گاهی هم به اظهار نظراتی می پردازید واز هر منظری بحث می کنید بعضی ها موافق و بعضی ها مخالف این سهمیه بندی اند
اما راستش من چندان حوصله بحث کردن در تاکسی و اتوبوس را ندارم وهمیشه به عنوان یه شنونده حرفهای مردم را می شنوم از طرفی هم عملکرد های متفاوتی است که از مردم مشاهده می شود
یه نکته خیلی خیلی مهم به نظرم می رسه که از تو این بحث ها و عملکردها به ذهنم خطور کرده و اون هم اینه که الان مردم سر قطره قطره مصرف بنزین صرفه جویی می کنند یعنی مثلا توی سر پایینی ها ماشین را خلاص می کنند ، از کلی راه مونده به چراغ قرمز خلاص می کنن که کمتر مصرف بشه حتما توی ایستگاههای سوخت گیری دیگه کمتر شاهد سر ریز شدن بنزین هستیم و کلی از این جنگولک بازیها برای مصرف کمتر
یه چیزی که دوست دارم فریاد بزنم اینه که ای مردم اگه قبل از سهمیه بندی این کارها را می کردید چی می شد حتما باید زور بالا سرمون باشه تا یه ذره به فکر رفتار شهروندی باشیم حتما باید یه جبر دولتی بالا سرمون باشه وگرنه خودمون برای این همه تبلیغ و فرهنگ سازی و آموزش تره خورد نمی کنیم
حالا آب از سرمون گذشته و بنزین سهمیه بندی شده یادمون باشه همه منابع محدودنِ . اگه حواسمون جمع نباشه برق و آب و ... را هم از ناچاری و مصرف بی رویه سهمیه می بندند اگه خودمون صرفه جویی نکنیم اگه خودمون رعایت نکنیم اگه خودمون درست مصرف نکنیم خیلی از چیزهایی که الان داریم بدون الگوی مصرف و بی رویه مصرف می کنیم سهمیه بندی خواهد شد
فکرشو بکن شاید کار به جایی برسه که بگن استفاده از هوای پاک هم سهمیه بندی است فقط روزی یک نفس عمیق
حلقه پنجم رندان ( )
اين دايره حلقه جالبي بود نکات عجيب و غريب زيادي داشت و از جهاتي بسيار متفاوت با همه دواير گذشته بود
اوليش اينه که هيچ عکسي گرفته نشده که روي بلاگ بذارم متاسفانه عکس ها بسيار افتضاح شده و اصلا قابل ديدن نيست . شرمنده !![]()
![]()
دوميش اينه که اين برنامه به صورت عصرانه بر گذار شد
سوميش نوع دونگ گرفتن بود که باز هم متفاوت با جلسه هاي قبل بود اول پول مي دادي بعد خوردني را مي خوردي![]()
چهار خوردن کيک تولد خانم عرب و کاوه مهاجري بود که زحمت کشيدن و جمع را با کيک خوشگلي خجالت دادند![]()
پنجم حضور دوستاني بود که بار اول شان بود که به جمع هاي فصلانه مي آمدند ![]()
و ششم انواع دوستاني که نسبت که اطلاع رساني بر خوردهاي متفاوتي داشتند :
1/عده اي گفته بودند که مي آيند و آمدند![]()
2/عده اي که گفته بودند که نمي آيند و نيامدند
( به دلايل شخصي خودشان و البته که جاشون خيلي خالي بود)
- اين دو گروه عادي اند اما امان از آدمهايي که رفتارشان براي من که اصلا قابل درک نيست
3/عده اي که علي رغم چندين بار پيام کوتاه فرستادن جوابي نداده و نيامدند.![]()
4/عده اي که علي رغم چندين بار پيام کوتاه فرستادن جوابي نداده و آمدند.![]()
5/عده اي که گفته بودند که نمي آيند ولي آمدند
( از ديدنشان خوشحال شديم اما روي حرفشان اصلا نمي شود حساب کرد و احتمالا اگه لازم باشه برنامه ريزي کرد)
6/عده اي که گفته بودند که مي آيند ولي نيامدند
( از نيامدنشان ناراحت شديم اما روي حرفشان اصلا نمي شود حساب کرد و احتمالا اگه لازم باشه برنامه ريزي کرد)
۷/و عجيب تر از همه عده اي که علي رغم اينکه بهشون گفته شده بود که برنامه ساعت 5.5 شروع مي شه تا 7.5 پايان مي پذيره ساعت 7 يه هو سر و کلشون پيدا شد
سر وقت آمده بودند امافقط يه ذره دير!
خب بگذريم
.
.
.
اين جوري اصلا نمي شه برنامه ريزي کرد ، اين برنامه ها که اصلا عددي نيست ، خدا به داد اين مملکت برسه اين آدمها مي خوان چند سال ديگه يا همين حالا مديريت نهادهاي مختلفش را بر عهده بگيرند
.
اول اردیبهشت ( )
منت خدای را عز وجل که طاعتش موجب قربت است و به شکر اندرش مزید نعمت . هر نفسی که فرو میرود ممد حیات است و چون بر می آید مفرح ذات پس در هر نفسی دو نعمت است و بر هر نعمت شکر واجب (مقدمه گلستان ).
سعد ی از بزرگان روزگار قدیم است که توانسته باخلق آثاری جاودانه نام خود را حداقل تا روزگار ما و شاید تا قرون آینده زنده نگه دارد .
وقتی نام سعدی را می بریم به یاد شعر و ادب می افتیم اما به نظر من بعضی از آدمها این قدر بزرگند که اثر گذاری شان از یک زمینه خاص فراتر رفته ( که خوشبختانه تعداد این آدمها در دوران حاضر هم کم نیست ) و انسان در بسیار از بعد های زندگی اش می تواند از ایشان الگو بگیرد سعدی از آن دسته است و تاثیرش فقط در ادبیات نیست .
به عنوان شاهد مثالی کوچک از دریای وجود سعدی به بیت زیر اشاره میکنم :
این بیت (که من بسیار به آن علاقه دارم )علاوه برمفهوم عمیقی که دارد می تواند با روشی که ارائه می کند باعث ایجاد جامعه ای در حد جامعه آرمانی شود . دوستان عزیزم را به دقت بیشتر در این بیت دعوت می کنم:
تو نیکی می کن و در دجله انداز که ایزد در بیابانت دهد باز
امروز روز بزرگداشت سعدی بود . به همین مناسبت گفتم یادی از شیخ اجل *کنم .
دوغزل از او را برایتان نقل می کنم باشد که مقبول طبع مردم صاحب نظر افتد:
بگذار تا مقابل روی تو بگذریم دزدیده در شمایل خوب تو بنگریم
شوق است در جدایی و جور است در نظر هم جور به که طاقت شوقت نیاوریم
روی ار به روی ما نکنی حکم از آن توست باز آ که روی در قدمانت بگستریم
ما را سری است با تو که گر خلق روزگار دشمن شوند و سر برود هم بر آن سریم
گفتی " ز خاک بیشترند اهل عشق من " از خاک بیشتر نه که از خاک کمتریم
ما با توایم و با تو نه ایم اینت بوالعجب در حلقه ایم با تو و چون حلقه بر دریم
نه بوی مهر می شنویم از تو ای عجب به روی آنکه مهر دگر کس بپروریم
از دشمنان برند شکایت به دوستان چون دوست دشمن است شکایت کجا بریم؟
ما خود نمی رویم دوان از قفای کس آن می برد که ما به کمند وی اندریم
سعدی تو کیستی که در این حلقه کمند چندان فتاده اند که ما صید لاغریم
(* اجل به معنی بزرگ (بزرگوار) است و از کلمه جلال می آید. )
دایره چهارم ( )
با اجازه همه دوستان من تاریخ مطلب را عوض می کنم
سلام
می بینم که بازم داره آخر زمستون می شه و بازم هشتادیها می خوان همدیگر را ببینند اما این بار با گذشته فرق داره
به پیشهاد خبات ( و باتوجه خواست تقریبا همگانی که بچه ها در جلسه قبل داشتند) انشاء الله اين بار برنامه براي حضور در دامان طبيعت در نظر گرفته شده است ![]()
اين برنامه در روز جمعه ۱۸ اسفند برگزار خواهد شد اطلاع رساني فقط از طريق وبلاگ خواهد بود فقط چون قرار است که تدارکي اندک براي جمعه ديده شود از دوستان خواهشمنديم ( من و خانم عرب) حضور خود را جهت پيش بيني و تدارک به وسيله تلفن تا روز سه شنبه ۱۶ اسفند به اطلاع برسانند که اين بار به آمار دقيق نياز است به هر دوستي هم که مي دانيد خبر بدهيد و سپس تا روز سه شنبه خبر نهايي را حتما با تلفن بدهيد به اميد ديدار دوستان در برنامه روز جمعه
لازم به ذکر است که خبات برنامه اي بامناسبت خاص طرح کرده و همه کارهاي برنامه ريزي و تدارک اين جمعه را نيز خود به عهده دارد اعلام جزئيات برنامه را به خودش واگذار مي کنم
( )
مي گويند شب هاي کوير بسيار زيباست . آسماني تابناک که برق ستاره هايش وسوسه ات مي کند دستي بيندازي و مشتي ستاره بچيني . و مي گويند آسمان کوير آن قدر نزديک به زمين است که مي تواني تصور کني وجب به وجب خاک چه معاشقه اي با آبي تيره گوي آسمان دارد در بيکران گسترده اش . و مردمان کوير را مي گويند که بسيار مهربانند و صبور . برهر نا ملايم خاک . باد . آب و آسمان تسليم هستند و مردمان کوير سالهاي سال ساقدوشان حجله ي آسمان و خاک بوده اند از روز تا شام ... و آن شب که خاک لرزيد سخت درهم نشست آسودگي مردمان کوير . انگار هزاران گزند اهريمني يک باره هجوم آورد بر تسليم کوير و در فاصله ي دو خواب خاک زير و بالا شد و در هفتمين شب از مرگ خاک . آسمان کوير پر ماتم آبستن اشک است . پلک هايش را مي فشرد که از سر ريز اشک خودداري کند . خاک غماز که هر شب آسمان را به مصاف عشق مي خواند حالا که بر خود لرزيده تنش گوشه به گوشه پر ترک است و چندش مي آورد آسمان را . خاک 6 روز است که مرده است . آسمان کوير به تن زخم خورده ي معشوقش مي نگرد . و به ادم ها که زخم ها را چنگ مي اندازند . و تن بي جان خاک را مي شکافند تا جان کوير را که مدفون شده از آوار مرگ دريابند و پيش رويشان بگذارند و هر تار مويش را به نوازش آغوششان گرما دهند که اکنون سرما هم سخت مي تازد و بي رحم و کبود مي زند چهره هاي خاک گرفته مردمانش که در لرز تن خاک زير و رو شدند . حالا تن خاک رشته شده و لاشه اي مانده و آن مردمان صبور که مظلومانه بهت زده اند بر رنجي که مي کشند و چه مداوم است اين رنج . مي گويند از هر 4 نفر يکي مانده است در پس مرگ خاک و چند هزار چهار نفر بودند که يکي شان مانده است در آن گستره ي نخل و آجر و ستاره ؟ و شبانگاهان اين 6 روز آن يک هم وجب به وجب لاشه خاک را سياه مي پوشاند حالا خاک را بايد غسل داد . چه تعداد غسال مي خواهد اين وسعت وسيع مرده ؟ در تاريک غروب کوير ستاره نشان است و کفن پوشان خاک است . هزاران وجب ستاره را به انتظار نشانده ا ند که جنازه ي خاک را درش بپوشانند آسمان تا چند سياه پوش خواهد بود؟ و چند يک و يک از چهار نفر و چهار نفر باقي مانده است ؟ آيا توان کفن پوشان خاک را خواهند داشت؟
بنفشه سام گيس ( از کتاب بم شهر پرتقالي ) انتشارات هزاره ققنوس
روایتی از یک نقطه عطف ( )
تصوير مربوط به راه پيمايي مشهور آميز جواد آقا در سال 84 است و در سالگرد تولد اميد نتوانستيم که آن را منتشر نکنيم چون که خود اميد نيز شرکت در اين راهپيمايي و همراهي آميز جواد را نقطه عطفي در زندگي خود مي دانست اما براي آنکه شما نيز به اهميت اين راهپيمايي پي ببريد اندکي از ثمرات و وقايع پس از اين راهپيمايي را ليست مي کنيم :
1- 4 رقمي شدن ارزش سهام در بورس
2- شکست حزب جمهوري خواه از دموکرات ها در انتخابات کنگره آمريکا
3- پيروزي حسين رضا زاده در مسابقات آسيايي دوحه
4- افتتاح تونل رسالت
5- عوض کردن نام پيامبر اکرم به پيامبر اعظم
6- سفر خانم انوشه انصاري به عنوان اولين فضانورد ايراني به فضا
7- افزايش قيمت گوجه فرنگي به کيلويي 3000 تومان
8- و ....
اصل اسناد اين وقايع در کمد بچه هاي بوذرجمهري موجود مي باشد
.
( اميد جان تولدت مبارک . از طرف پوريا و خبات )
اطلاعیه تغییر نام ! ( )
مدتی بود که دنبال یک اسم مستعار می گشتم نامی که دوستان در لیست ترین های جشن فارغ التصیلی به من نسبت داده بودند در حد و اندازه من نبود برای همین پس از تلاش فکری فراوان ناگهان " اپسیلن" را به یاد آوردم که یاد آور روزهای آغاز دانشگاه است که جمعی از دوستان و خیر خواهان آن را برایم انتخاب کرده بودند هر چه تلاش کردم آفریننده این اسم را پیدا کنم نتوانستم اگر او را بیابم یک ناهار به او خواهم داد چون من از این اسم خوشم می آید
برای آخرین بار (امضاء: پوریا عسگری)![]()
![]()
![]()
هر دم ازین باغ بری می رسد... ( )
سلام
نمی دونم در این شلوغی بلاگ(خدا را شکر)دقت کردید یا نه ؟!
اضافه شدن یاسمن خانم فتوره چی (یک عزیز ۸۰ ی دیگر) را به جمع
نویسندگان گرامی میدارم و از این جهت بسیار خرسندم
شما چی ؟
ياسر قرا خاني ( )
قصه مرگ تو را ناگه شنيدن زود بود
در عزايت جامه اندر تن دريدن زود بود
آخر اي يار همه اي مظهر مهر و وفا
در ديار جاودان منزل گزيدن زود بود
من متاسفانه باز هم بايد يه خبر بد را به اطلاع دوستان برسانم
با چشمي اشکبار و دلي آگنده از اندوه امروز متوجه شدم که دوست عزيزمان ياسر قرا خاني ** (از بچه هاي گروه بازرگاني ۸۰) ترک اين دنيا گفته و ما را تنها گذاشته تا ديگر نتوانيم حضورش را درک کنيم
مجلس ترحيم عزيز از دست رفته امان دوشنبه ۲۵/۱۰/۱۳۸۵ از ساعت ۱۷ الي ۲۰ در محل خيابان کارگر جنوبي چهار راه لشگر خيابان منيريه حسينيه موسي ابن جعفر برگزار خواهد شد بديهي است حضور دوستان موجب التيام بخشي از اندوه سنگين خانواده اش خواهد شد
براي گرامي داشت ياد او و براي روح بلندش فاتحه اي به همراه سلام بر محمد و خاندانش قرائت بفرماييد
** جهت نظر دوستاني که در طول تحصيل ايشان را نمي شناختند عرض کنم که در عکس فردي که بدون عينک است ياسر است
دیدی که رسوا شد دلم... ( )
دیدی که رسوا شد دلم
غرق تمنا شد دلم
دیدی که من با این دل
بی آرزو عاشق شدم عاشق شدم
...
این ترانه را من خیلی دوست دارم شاید اونو شنیده باشید که مرحوم
مرضیه آن را خوانده
آره درست شنیدید مرحوم مرضیه .مرضیه هم از دنیا رفت
گرچه که او از نظر سیاسی عضو گروهی بود که از نظر من چندان مناسب نبود اما
صدای او و ترانه های او همیشه در ذهنم خواهد ماند
نشان دایره سوم ( )
خدا را شکر که این بار هم با همکاری همه دوستان ![]()
![]()
هشتادی در روز پنجشنبه ۳۰ آذر
همدیگر را ملا قات میکنیم
وعده ما
: تهران - خیابان ولی عصر -روبروی پارک ساعی رستوران سنتی حوض خونه
ساعت ۱۱:۴۵ تا ۱۲ آغاز برنامه خواهد بود
برنامه به صرف دیدار دوستان و گپ و گفتگو ی صمیمانه و تجدید دیدار و صرف ناهاری مختصر خواهد بود
دایره سوم ! ( )
سلام به دوستان عزیز
با توجه به اینکه به آخر فصل پاییز می نزدیکیم و قراره که آخر هر فصل دوستان همدیگر را بزیارتند
بر و بچز عزیز برنامشون را برای ناهار روز پنج شنبه ۳۰ آذر ماه بتنظیمند که چشممون به دیدار همه
عزیزان بروشند
محل برنامه متعاقبا اعلام خواهد شد
کسانی که می تشریفند در اسرع وقت جهت رزرو جا و ... بخبر ند (از خبر کردن دوستان هم دریغ
نورزید)
( )
حضور محمد رضا پورمند را در جمع نویسندگان بلاگ خوشامد می گم
امیدوارم که مثل بعضی از دوستان که اسمشان هست و حضورشان احساس نمی شود
نباشی و هر از چندی گفته هاو مطالب خواندنی را با اسم تو ببینیم و بخوانیم
بدون شرح! ( )
قدم نو رسیدگان ( )
سلام
از حضور نورانی و عزیز دوستان نو رسیده استقبال میکنیم و خیر مقدم میگوییم
سید مهدی
مجتبی
مریم
حسین
و محسن
امیدوارم که با حضور این عزیزان در کلبه ما صفا بیشتر شود
در ضمن از مصطفی هم به خاطر معرفی جانانه بلاگ در جمع سپاسگزارم
آماده!!! ...1...2...3... ( )
با سلام به دوستان عزیزم
آن طور که از ظاهر قضیه بر می آید دوستان سرشون خیلی شلوغه!!
ولی به هر حال امید وارم ککه برای روز ۵ شنبه ۱۳ مهر ماه وقتشونو خالی کنن تا در مراسم روحانی افطاری!!
گرد هم جمع شویم و دیدار ها را تازه کنیم (این تاریخ در مقایسه با دیگر روز ها دارای ارجحیت هایی است که
تقریبا با در نظر گرفتن نظر وبلاگی و حضوری دوستان تعیین شده است).
چند و چون ماجرا و محل و ساعت و بقیه جز ئیات متعاقبا اطلاع رسانی خواهد شد.
به امید حضور میلیونی خواهران و برادران مسلمان !
والسلام
افطاری یا.... ( )
با سلام به دوستان عزیز ۸۰ی
بازم نزدیک روزهای گردهمایی شدیم و من خوشحال از تجدید دیدار با دوستان چند مورد بود که به
نظرم رسید که به عرض دوستان برسانم
۱-با توجه به یک حساب کتاب سر انگشتی که کردم و با توجه به تجربه ای که در این امر دارم (دوستان صنعتی برنامه افطاری سال دوم را یادشونه
)لطفا دوستان جهت یک افطاری ساده و دوستانه نفری ۲۰۰۰۰ تومان (نا قابل )به حساب ۱۰۰۱ بانک ملی شعبه استانداری استان مرکزی به نام پوریا عسگری درمنکی غیر قابل پرداخت در دیگر شعب به آدرس اراک شهرک قدس بلوار فاطمیه کوچه بهاران ۱۴ پلاک ۹ (این آدرس بانک است!)واریز بفرمایید و فیش آن را در روز موعود به همراه بیاورید(جهت اطمینان عرض کنم که بنده مشمول خدمت مقدس! سربازی هستم و امکان خروج از کشور را ندارم!)
۲-از آوردن همراه خودداری کنید چون در این صورت مجبورید نیمی از وقتی را که در آنجا هستید به او بپردازید که در آن صورت در جمع نخواهید بود
۳- از خبر کردن هر دوست هشتادی دریغ نکنید.
۴-به عنوان یک پیشنهاد و یک خلاقیت تازه(داره فوران میکنه) عرض میکنم چرا افطاری !!؟؟ همیشه در ماه رمضان هر جا دعوت میشیم افطاری است از آنجا که هشتادی ها همیشه سنت شکن بودن من پیشنهاد می کنم ما این بار در مراسم سحری!!! ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
دور هم جمع بشیم (البته تدارک وسیله ایاب و ذهاب را هم می توانیم بدهیم )باور کنید خیلی باحال میشه. دیدن قیافه خواب آلود دوستان (از جمله خودم قول می دم که با همون قیافه خواب آلود بیام )خیلی موضوع قابل مانوری و آقای نسایی هم دستشان برای حاشیه زدن به عکس یاد بود باز میشه (حاشیه عکس قبلی که یادتونه؟!)
۵-جهت اینکه از طرف دوستان احیانا شگفت زده نشیم یاد آوری میکنم دوستانی که ارشد قبول شدن اصلا شیرینی نیارن که شرمنده میشیم مخصوصا دوستانی که نامشون در بلاگ ثبت شده (خانم ها صدر و امینیان و آقای شجاع دل)تاکید میکنم که زحمت نکشید .اصلا بهانه نیارید که پارسالی ها شیرینی دادن و شما هم باید شیرینی بدید همون شیرینی هایی که از پارسالی ها خوردیم هنوز هضم نشده (در گزینه ۵ هر جا اصطلاح شیرینی آمده مقصود شام است )
۳
فصل باران ( )
اثر جدیدی که از تلویزیون تبلیغ آن را شنیدیم و دیدیم کاری است از مجید درخشانی با آواز علیرضا قربانی و همراهی جمع کثیری از نوازندگان جوان که در پی اقامت گزیدن درخشانی در ایران پدید آمده است
این اثر که در اواخر شهریور ماه ۸۴ در تالار وحدت اجرای زنده شده است از ویژگی های خاصی بر خوردار است : اول اینکه قریب به اتفاق نوازندگان آن را جوانان تشکیل میدهند که در نوع خود کم سابقه است دوم حضور درخشانی در ایران است که با توجه به سابقه ای که در موسیقی دارد میتواند بسیار با اهمیت باشد(نوار در خیال با صدای استاد شجریان و تصنیف به یاد ماندنی آمده ام که سر نهم ...از ساخته های خوب درخشانی است) سوم آنکه جمع شدن این همه نوازنده جوان در یک گروه هماهنگ در اجرای زنده کاریست بس مشکل (و در ایران نشدنی) که این به همت مجید درخشانی شدنی شده است چهارم اجرای بسیار قوی خواننده اثر که پیشتر هم با صدای او آشنا بودیم (از جمله در موسیقی تیتراژ و متن سریال کیف انگلیسی) به نظر من صدای قربانی بهترین صدای نسل بعد در میان خوانندگان موسیقی سنتی است صدای او به راحتی قابل مقایسه و حتی قابل پیشی جستن از صدان همایون شجریان(فرزند استاد شجریان) است که امید وارم کارهای بیشتری از او بشنویم ششم آهنگسازی خوب درخشانی که مرا یاد کارهای استادش لطفی و حسین علیزاده می اندازد
این گروه نام خورشید را برای خود انتخاب کرده که در واقع می توانیم آن را از نوع سمفو نیک بنامیم(ارکستر سمفو نیک به اکستری گویند که از سازهای مختلف به تعداد در آن باشد مثلا تار ۵ تا کمانچه ۴ تا و ....)
این اثر فصل باران نام دارد که تقدیم به استاد محمد رضا لطفی شده است
در این اثر به نکته ای جالب بر می خوریم : در جلد نوار آمده است که این اثر در استدیو نیز به صورت گروهی ضبط شده است (در سالهای اخیر به خاطر پیشرفت های تکنولوژیکی و برخی مسائل دیگر مرسوم شده است که نوازندگان یک اثر به صورت تک تک اثر را ضبط می کنند سپس آن را میکس می کنند که البته محاسن و معایبی دارد ) که به نظر من به علت تعداد زیاد نوازنده و... اگر اثر به شیوه رایج به صورت تک تک ضبط می شد از کیفیت بسیار بهتری بر خوردار می شد
به دوستانی که به موسیقی سنتی علاقه دارند و یا گاهی از اوقات خود را موسیقی گوش می کنند گوش دادن این اثر رابسیار توصیه میکنم.
یاد بود ( )

"...اخلاص , اخلاص, یکتایی, آری یک تویی .خالص شدن برای او , به روی او و بودن آدمی به خلوص, که دوست داشتن اگر به اخلاص رسیده باشد دوست را به دوست همانند میکند"
دیروز سالگرد هجرت دکتر علی شریعتی بود .نمی دانم چرا در جامعه ما چندان از او یاد نمیشود.
من سخنان و نوشته هایش را زیاد نخواندم ولی همان اندک را که شنیدم و یا خواندم بسیار به دلم نشسته است .امسال با کمال تعجب تلویزیون از او در سالگرد وفاتش ( یا به قول عده ای شهادتش)یاد کرد من هم به این بهانه گفتم یادی از او کرده باشم
دو سه تکه از سخنانش را هم که خودم خیلی دوستشون دارم برایتان آورده ام
"...خدایا مرا از این فاجعه پلید مصلحت پرستی, که چون همه کس گیر شده است وقاحتش از یاد رفته و بیماری شده است که از فرط عمو میتش هر که از آن سالم مانده باشد بیمار می نماید مصون بدار تا به رعایت مصلحت حقیقت را ذبح شرعی نکنم "
۱-اگر الان بخواهیم با توجه به شرایط جامعه به جای "مصلحت پرستی" ویژگی دیگری بگوییم به نظرتون چی بذاریم بهتره ؟
یک نوار را هم می خام در همین رابطه بهتون بگم که حتما گوشش کنید "گل هزار بهار ":این موسیقی در سال ۶۷ متولد شده که پس از ۱۲ سال اجازه نشر گرفته و آهنگساز آن نیز کامبیز روشن روان است .و گروه ارکستر سمفونیک تهران آن را اجرا کرده است.
"ای خداوند , به علمای ما مسئولیت , به عوام ما علم و به دیندارا ن مادین و به مومنان ما روشنایی و به روشنفکران ما ایمان و به متعصبین ما فهم و به فهمیدگان ما تعصب و به زنان ما شعور و به مردان ما شرف و به پیران ما آگاهی و به جوانان ما اصالت و به اساتید ما عقیده و به دانشجویان ما نیز عقیده و به خفته گان ما بیداری و به بیداران ما اراده و به نشستگان ما قیام و به خاموشان ما فریاد و به نویسندگان ما تعهد و به هنر مندان ما درد و به شاعران ما شعور و به محققان ما هدف و به مبلغان ما حقیقت و به حسودان ما شفا و به خود بینان ما انصاف و به فحاشان ما ادب و به فرقه های ما وحدت و به مردم ما خود آگاهی و به همه ملت ما همت تسلیم و استعداد فداکاری و شایستگی نجات و عزت ببخش"
۲-در گفته آخر به طور اخص کدام جمله نظر شما را بیشتر جلب میکند ؟
یادش گرامی باد...
یاران موافق! ( )
وقطی نغشه ایران را نگاح می کردم دیدم کح ایران پر اظ دریا و دریاچه حای نمک و شورضارهایی عسط که بی خاسیط اند عما کمی کح فکر کردم دیدم کح ایران کلی حم دریا چه شکر دارد. من جدیدن یکی اظ این دریاحا را پیدا کردم .اظ کودکی می دو نصطم کجاسط اما ازش خوشم نمی عامد و حرگظ دوست نداشطم بح کنارش بروم . اما تی واغعه ای که اطفاغی بود مجبور شدم بح کنارش برم واغن کان شکر و معدن ضر و گنج و شیرینیصت سعدی .شیخ شیراز ! می خوام یکی اظ شیرینی حاش را کح بی مناصبط با ایام ا... گرد حمایی ۸۰ دیحا حم عسط براطون بفرسطم تا بخورید و کام ناظنینطان را شیرین کنید نوش جان: یارا ! بهشت صحبت یاران همدم است دیدار یار نا متناسب جهنم است هر دم که در حضور عزیزی بر آوری دریاب کز حیات جهان حاصل آن دم است هرگز حسد نبرده و حسرت نخورده ام جز بر دو روی یار موافق که در هم است آنان که در بهار به صحرا نمی روند بوی خوش ربیع بر ایشان محرم است آرام نیست در همه عالم به اتفاق ور هست در مجاورت یار محرم است گر خون تازه میرود از ریش اهل دل دیدار دوستان که بینند مرهم است دنیا خوش است ومال عزیز است و تن شریف لیکن رفیق بر همه چیزی مقدم است ممسک برای مال همه ساله تنگ دل سعدی به روی دوست همه روزه خرم است توزیه جحط رفع سو ء طفاحم : ۱-منزور هزرط سعدی اظ سهرا در بیت ۴ حمان رصطوران خودمان عسط ۲-جالب اینجاصط کح سعدی این شعر را در طاریخ ۱۰ خرداد ۶۱۵ ح.غ گفتح. انگار می دانصطح کح ۸۰ دیحا کی می خوان سالگرد بگیرن! ۳-سعدی یادش رفتح کح در شعرش هداغل جای سادغ و عمید و دوصطان دیگری کح نمی یان یا نمی طونن بیان را خالی کنح بح عمید دیدار یاران حمدم و مرحم و محرم!
بازم... ( )
پیشنهادی در مورد مطلب "وعده ما" ( )
چون خیلی مهم است و وقت خیلی تنگ است این مطلب را سه باره بخوانید و نظر بدهید
آقای شیرازی منتظر هستند!
سلام دوستان
در مورد پیشنهاد آقای شیرازی (که در مطلب قبل خواندید..) پیشنهادی داشتم
ولی چون خیلی مهم بود آن را به عنوان یه مطلب جدا می نویسم
من پیشنهاد میکنم که آقا صادق شیرازی همه بچه های بلاگ را در رستوران فندق(همان زیتون سابق!!)
در روز سوم اردیبهشت(تقویم را نگاه کنید امسال یه اتفاق مبارک با این روز مصادف شده) ناهار مهمان کنند
دلایل:
۱-چون آقای شیرازی بورس تحصیلی که گرفتند شیرینی ندادند(اگر هم دادند ما که نخوردیم )
۲ـچون آقای شیرازی در این مدت از همه ما دورتر بودند ودلشان برای عده بیشتری تنگ شده
(و ما هم در این مدت دلمان بیشتر برای ایشان تنگ شده چون بقیه هم دیگر را کم و بیش می دیدیم)
۳-این روش خوبی برای بازاریابی برای بلاگ است(چون اعضای بلاگ فقط در این ناهار شرکت دارند)
۴-این جوری احتمال عدم برگزاریش به صفر میرسه.
۵-آدم های قانعی هستیم هتل ۵ ستاره هم درخواست نکردیم
۶-حالا ایشان یک ناهار به بچه ها بدهند جای دوری نمی ره
فکر میکنم ۶ تا دلیل کافیه و ایشان قانع شدند
حالا چون آقای شیرازی راه دور هستند لطفا پیشنهاداتتان را برای انجام امور اجرایی
(از طرف آقای شیرازی) به گوش ایشان برسانید
با احترام...![]()
![]()
ضرب المثل ها.... ( )
بروبچزعزیز سلام![]()
امیدوارم که ایام عید به کامتان باشد![]()
در این روزها به موضوعی فکر میکردم گفتم آن را با شما هم
در میان بگذارم و نظر شما را هم جویا شوم:![]()
ما در میان ضرب المثل هایمان ۲تا ضرب المثل داریم که مناسب
این روزها است
اما به نظر من این ۲تا کمی با هم متناقض هستند :![]()
"به یه گل بهار نمیشه" و"سالی که نکوست از بهارش پیداست"
نظرتان چیست؟؟![]()
فعلا
یه پیشنهاد... ( )
دوستان یه پیشنهاد......
از این به بعد هرکس به جمع نویسندگان بلاگ
اضافه میشه یه ناهار
به بقیه نویسندگان بده
یا حد اقل یه شیرینی
نظرتون چیه؟؟![]()
راستی کسانی که با نام مستعار می نویسن را باید دو تا ناهار بگیریم![]()
![]()
![]()
![]()
مردیم از بس.... ( )
سلام
بابا این قدر عیدی می رید یه سری هم به بلاگ بیچاره
بزنید مردیم از بس مطالب قدیمی خواندیم![]()
![]()
خیلی ها هنوز با بلاگ عید مبارکی نکردن![]()
هیچ کس هم که ناهار نمی خواد
(به غیر از ۲نفر)
باشه ما خواستیم ناهار بدیم کسی پایه نبود![]()
![]()
فعلا
بهترین های 84 ( )
برو بچزی که دوست دارن از بهترین های موسیقی در سال ۸۴
اطلاع پیدا کنن
(البته مسلم که موسیقی
سنتی )به آدرس زیر مراجعه کنند
نظر سنجی خوبی در آنجا شده است
سری بزنید
بنده برای پرهیز از اطاله کلام آن را در اینجا
نمی آورم![]()
یه مسابقه... یه ناهار ... ( )
سلام به برو بچز![]()
هر کس تونست ۷ تا هشتادی نام ببره که اول فامیلشون "سبن "باشه
(اول اسم را نمی گویم چون
راحت می شه)
هر کس گفت یه ناهار پیش من داره![]()
در ضمن از نظرات دوستان نمی توانید استفاده کنید![]()
( )
سلام
همگی برو بچز
عیدتون مبارک دمتون سه چارک (دال با ضمه تلفظ شود )
اتمام کنکور ( آزاد )
آخر کنکور هم تمام شد و من هم بیکارشدم.
خدا خیری به صادق بده که این موضوع
مراسم سالگرد جشن فارغ التحصیلی
را مطرح کرد