| » . |
پيغام مدير : و سلامی دوباره بعد از آن خداحافظی زیبای جشن فارغ التحصیلی. جمع، جمع فارغ التحصیلان مدیریت و حسابداری دانشگاه تهران است و ورودی های 80. پشت در بدِ، بفرمایید تو...
و چه زیبا بود آن روز آخر خداحافظی مان که هرگز فراموشمان نخواهد شد.
برای شنیدن موسیقی روی دکمه پخش کلیک کنید
سایت اخبار دانشگاهی و استخدامی کشور
سایت رسمی محمد رضا پورمند
سایت دانشجویان/بانک مقالات علمی به زبان فارسی
گلوبال فایننس
دانشکده مدیریت دانشگاه تهران
دانشگاه سرام CERAM Sophia-Antipolis - فرانسه
انجمن علمی دانشکده مدیریت
وبلاگ مصطفی
سحر گلکاری حق
وبلاگ حسن صابري
مدیریت صنعتی رفسنجان ورودی 81
قنیرستان
همکلاسی
عندليبان
فتوبلاگ روشنک
کارتون های کودکی در یوتیوب
بازی رایانه ای پرتاب کفش به بوش
یک لیوان چای داغ!
معاون دانشگاه زنجان دخترک را صیغه کرده بوده!!!!!!1!
فایرفاکس 3
چمران ، شریعتی و درد مشترک
به بهانه سالگرد شریعتی!
مرور سير تاريخي تقابلات آيت الله مرتضي مطهري و دکتر علي شريعتي
وزیر: فیلم واقعه دانشگاه زنجان اشاعه فحشا بود
فیلم افتضاح اخلاقی در دانشگاه زنجان
معرفی برنامه
تصميم گيري مديريتي
موفقیتی بزرگ
یک دهه گذشت
افطاری هشتادی
چند اپیزود پیرامون کنسرت شهرام ناظری با گروه دوستی
سلاممم
عاقبت چاپلوسی
در آستانه سالگرد درگذشت دکتر ونوس
جنگ جاهلانه
سلامی چو بوی خوش آشنایی
برای حلبچه
دامنه آی آر
سرنوشت محتوم
مصطفی
صادق شیرازی
نگار عرب
کاوه مهاجری
فاطمه حقایق
خبات
کیمیا نامدارپور
پوریا
سحر گلکار
امید شجاع دل
پرستو امینیان
لیلا صدر
مجتبی علی یاری
مریم توفیقی
حسین معصومی
محسن هاشمی گهر
حدید گلاب
محمدرضا پورمند
اسرا تفت
سمیه حسینی
نسیبه شبیری
یاسمن فتوره چی
شیرین ریاضی
ستاره یوسفی
سمیه نظری
سام کلاهگر
راحیل شمس
مهرناز مهدی زاده
سید محمود لاجوردی
دی 1390
آذر 1390
آبان 1390
مهر 1390
مرداد 1390
تیر 1390
اردیبهشت 1390
فروردین 1390
اسفند 1389
بهمن 1389
دی 1389
آذر 1389
آبان 1389
مهر 1389
شهریور 1389
مرداد 1389
تیر 1389
خرداد 1389
اردیبهشت 1389
فروردین 1389
اسفند 1388
بهمن 1388
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آرشيو
گردهمایی - پاییز 89 ( آزاد )
سلام به دوستان خوب هشتادی
برآنیم تا گردهمایی پاییز 89 را پنج شنبه ی هفته ی آینده، با حضور دوستان باقی مانده ی هشتادی!! برگزار کنیم.
حتما سعی کنید که در این گردهمایی حضور داشته باشید :)
یکی از دوستان غربت نشین هم تنها برای شرکت در این گردهمایی از ممالک فرنگ به ایران باز میگردد :D
لطفا خبر حضور یا عدم حضورتان را از اینجا یا از طریق ارسال پیامک به من یا پوریا، اعلام فرمائید
به امید دیدار همه ی شما
قرار ما :
پنج شنبه 2 دی به صرف نهار - ساعت 13:30
مکان: خیابان ولیعصر بالاتر از جام جم - نبش کوچه ی طاهری - مرکز خرید جام جم - طبقه ی دوم
لينك ثابت ![]()
خداحافظي ( )
سلام دوستان
اميدوارم همگي خوب باشيد
همانطور كه مطلع هستيد كاوه مهاجري، از دوستان هشتادي ما هفتهي آينده براي ادامهي تحصيل از ايران خواهد رفت. براي خداحافظي از كاوه، روز چهارشنبه ۱۳ مرداد ساعت ۶ الي ۶:۳۰ در دانشكده مديريت دور هم جمع خواهيم شد.
منتظر ديدن دوستان هشتادي هستيم
با تقديم احترام
نگار
انحطاط نمایشگاه ها ( )
بنا به رشتهی تحصیلی و موقعیت شغلی ام، معمولا توجهم به سمت نمایشگاه ها، سمینارها و کنفرانس ها جلب می شود.
زمانی که دانشجو بودم، بعضی وقت ها به همراه کیمیا و باقی دوستان به بعضی نمایشگاههای مرتبط و بعضا غیر مرتبط ولی جذاب سر می زدیم. معمولا چند ساعتی از روزمان به بازدید از غرفه ها و کنجکاوی در محصولات و خدمات ارائه شده می گذشت. بعضی از نمایشگاه هم که اینقدر بزرگ بود که با چند ساعت تمام نمی شد.
سالهای اولی که شاغل شده بودم نیز نمایشگاهها و سمینارها برای خودشان مقام مرتبه ای داشتند. شرکت در نمایشگاه نیازمند برنامه ریزی و رایزنی های بسیار بود و تقریبا میتوانستی مطمئن باشی که تعداد زیادی از مخاطبان کسب و کارت از نمایشگاه بازدید خواهند کرد .
........................................................
این روزها، هر روز بسته ها و فکس های زیادی به دست من میرسد که خبر از برگزاری فلان نمایشگاه تخصصی و فلان سمینار علمی دارد. مجریان مختلف به رقابت برای برگزاری نمایشگاهها پرداخته اند.
تعداد زیاد نمایشگاهها باعث شده است که اکثر آنها نمایش قوی ای نداشته باشند. یک تعداد غرفه ی پیشساخته ی دو در دو که با تعدادی استند و بنر تزئین شده است و نهایتا یک لپ تاپ هم در کنار غرفه دار وجود دارد.
شرکتها و سازمانها نمیدانند که آیا واقعا شرکت در نمایشگاه به نفعشان است یا نه؟ مخاطبان صنایع نمیدانند که آیا واقعا بازدید از نمایشگاهها اطلاعات دلچسبی عایدشان میکند یا نه؟
در حالی که کشورهای پیشرفته هر روز تلاششان برای برگزاری هر چه باشکوهتر نمایشگاههای مستمر و شناخته شده جهانی است، ما از اعتبار نمایشگاه هایمان کم میکنیم و به تعداد آن می افزاییم باشد که پول بیشتری نصیبمان شود
..............................................
تماسهای مکرر، ارسال بسته های اطلاعاتی، ارسال دعوتنامه به همراه اسم غلط انداز نمایشگاه و محورهای جذاب آن باعث میشود وسوسه شوم و سری به نمایشگاه مدیریت شهری الکترونیک بزنم. آن همه تبلیغ و آن عنوان دهن پر کن و آن محورهای موضوعی، همه و همه برای یک سالن از نمایشگاه بین المللی است که روی هم رفته 40 غرفه هم ندارد و تعداد بازدیدکنندگان آن به 20 تا هم نمی رسد. حداقل کاش غرفه ها سنخیتی با نمایشگاه و موضوع آن داشتند یا حداقل کاش کمی یکپارچه تر و جهتدار انتخاب شده بودند. متوجه شدم که پنل های ارسال پیامک، پارکهای علم و فناوری و یکی دو بانک خصوصی و چند شرکت نرم افزاری تمام آن چیزی است که مدیران مملکت ما اسمش را مدیریت شهری الکترونیک گذاشته اند. توقع داشتم با دیدن این نمایشگاه بفهمم که مدیران محترم شهرداریها و سازمانها و نهادهای محترم مرتبط با مدیریت شهری، چه کارهای مثبتی در این راستا انجام داده اند اما با یک سری غرفه ی در هم بر هم روبرو شدم که هیچ جهت و سازماندهی خاصی نداشت.
....................................................
تقریبا مطمئن شده ام که دیگر نمایشگاه های ما محلی برای تبادل اطلاعات و نمایش خدمات و محصولات و توسعه ی کسب و کار نیستند و جایی در 4P معروف بازاریابی ندارند.
این روزها نمایشگاه های ما تنها محملی برای پول درآوردن شده اند و بس ..... همین
گردهمایی هشتادی ها ( فرهنگی اجتماعی )
سلام دوستان
امیدوارم همه خوب باشید
بعد از یک وقفه در برگزاری گردهمایی فصلی، در نظر داریم گردهمایی هشتادی ها را اینبار در تاریخ 27 خرداد ماه برگزار کنیم
مکان گردهمایی متعاقبا به اطلاع شما خواهد رسید
لطفا کسانی که این اطلاعیه را می بینند با سایر دوستان هشتادی هم اطلاع بدهند
لطفا حضورتان را تا دوشنبه هفته آینده از طریق وبلاگ یا ارسال پیامک برای من یا پوریا، اعلام نمائید.
توجه شما را به یک نکته ویژه جلب میکنم: دو تن از دوستان هشتادی بعد از حضور در این گردهمایی به آمریکا و استرالیا پرواز خواهند کرد بنابراین این گردهمایی آخرین فرصت برای اخذ شیرینی از این دوستان است.
به دلیل وقفه طولانی، انتظار حضور پرشور از دوستان هشتادی را داریم
منتظر خبر شما هستیم
پ.ن: آدرس محل گردهمايي: خيابان وليعصر - بالاتر از جام جم - نبش كوچه طاهري - طبقه دوم مركز خريد - رستوران گورمه پيتزا ( جام جم سابق )
ساعت ۲ ظهر منتظر همه دوستان هستيم.
هشتمین جشنواره خیریه پیام امید ( فرهنگی اجتماعی )
دوستان خوبم سلام
هشتمین جشنواره خیریه پیام امید چارشنبه تا جمعه برگزار خواهد شد
مثل هرسال، در غرفه پیام امید منتظر دیدن شما هستم
زمان : 15 تا 17 اردیبهشت
ساعت: 10 الی 22
مکان: خیابان ولیعصر- پائین تر از چهارراه پارک وی - روبروی سوپر استار - سالن سپید
این فصل دیگری است
.
.
.
جمعه اي تلخ با تسويه حساب ( فرهنگی اجتماعی )

خب تقريبا همه ميدونند كه فيلم هاي تهمينه ميلاني در مورد مشكلات زنان در جامعه ماست. خيلي ها اسم فيلم هاي ميلاني را فمينيستي مي گذارند بعضي ها هم انتقادي و اجتماعي ....
قبل از ديدن فيلم اظهارنظرهاي مختلفي راجع بهش شنيده بودم. فيلم مزخرف، فيلم تكراري، فيلم خوب، فيلم انتقادي تند، فيلم عالي و ......
چند بار گريه كردم .... دلم واقعا سوخت .... دردم گرفت از ديدن درد .... دردهايي كه اطرافمون هستند و ميبينيمشون .....
اين فيلم تلخي هاي زيادي رو كنار هم جمع كرده بود .... اما موضوع اين بود كه حقايق تلخي بودند نه تلخي هايي كه زائيده يك ذهن باشند
حقايقي كه شايد توي زندگي من نباشه شايد توي زندگي شما نباشه اما قطعا توي جامعه ما هست
هنرمند ( فرهنگی اجتماعی )
امروز شخصی رو دیدم که یک هنرمند بود
یک عکاس، یک فیلمساز، یک گرافیست، یک موسیقی دان ......
او به گفته خودش همه این ها بود
در طول ملاقات، او ضمن نشان دادن کارهایش به تعریف از خود و کارهایش پرداخت
در تمام مدت از پروژه های بزرگی که به اشخاص و دولت های بزرگ دنیا پیشنهاد داده بود صحبت کرد اما .....
نکته این بود که هیچ کدام از پروژهایش پذیرفته نشده بود .......
تعداد زیادی از افرادی که آنجا بودند حس بدی پیدا کردند از اینکه او مدام از خودش و کارهایش تعریف می کرد..
اما حس من چیز دیگری بود
اون آدم به نظر من یک شکست خورده شکست ناپذیر اومد
اون آدمی بود که به کارهای خودش اعتقاد داشت
با علاقه از کارهایش صحبت می کرد و با اعتقاد
اما ........... دیگران کارهایش را نمی پذیرفتند
یاد داستان پیرمردی افتادم که غذایی را که برای اولین بار با مرغ درست کرده بود به چند هزار رستوران دار نشان داد اما هیچ کدام نپذیرفتند
اما وقتی صاحب یک رستوران کار را پذیرفت، بعدها نتیجه اش رستوران های زنجیره ایه KFC شد .........
تنها نكته جالب در اين داستان براي من اعتقاد قوي آن پير مرد به كارش بود
.
.
قضاوت نمی کنم که او چه جور آدمی است، قضاوت نمی کنم که کارهای هنری وی چه ارزشی دارد
تنها احساس می کنم تحسین برانگیز است که دیگران کارت را رد کنند اما تو با اعتقاد کاری را كه به آن عشق می ورزی دنبال کنی
همین.
گردهمايي ..... اُم ( آزاد )
سلام دوستان هشتادي
اگر گفتين گردهمايي چندمه؟
پنج شنبه ۲۶ شهريور به صرف افطار
مكان : ميدان هفت تير ، رستوران هتل مرواريد
ساعت ۱۹:۰۰
دوستاني كه تشريف ميارن، حتما به من يا پوريا عسگري خبر بدهند.
لطفا تا سه شنبه حضور يا عدم حضور خود را اعلام نماييد
به اميد ديدار شما
سنگ و ماه ( فرهنگی اجتماعی )

با خود می اندیشم تا کی مسئولین مملکت ما می خواهند هر روز کلاهی گشادتر از قبل بر سر خود بگذارند؟ کلاهی که اینقدر گشاد است که جلوی دید آنها را نیز گرفته است و حقایق را از تیررس آنها دور کرده است
تا کی می اندیشند که با نمایش پیغام مذبوحانه " دسترسی به این سایت امکان پذیر نمی باشد " شب ها را با خیال راحت سر بر زمین خواهند گذاشت؟ و یا به خیال خام خود مهر سکوت بر دهان مخالفان خواهند زد؟
از خودمان خوشم می آید که اگر از در بیرونمان کنند از پنجره وارد می شویم و اگر پنجره را بستند از لوله بخاری و شاید هم دسته حمعی تبخیر شویم از لوله گاز در منزل گاه ایشان نشت کنیم به شدتی که ایشان را عرصه تنگ آید و نفس کشیدن نشاید ....
.
.
.
سنگ در برکه میندازم و میپندارم
به همین سنگ زدن ماه به هم می ریزد
کی به انداختن سنگ پیاپی در آب
ماه را می شود از حافظه آب گرفت
سوال ( آزاد )

پیرو حضور اندک دوستان در وبلاگ
دیر به دیر آپ شدن وبلاگ
و رکود شدید حاکم بر فضای وبلاگ بدوینوسیله رسما اعلام میدارم که :
دوستان هشتادی
کجائین؟ :)
سوال ( آزاد )

پیرو حضور اندک دوستان در وبلاگ
دیر به دیر آپ شدن مطالب
و رکود شدید حاکم بر فضای وبلاگ بدینوسیله رسما اعلام میدارم که :
دوستان هشتادی
کجائین؟ :)
.
.
پ.ن : نمیدونم چرا دو بار ثبت شده فکر کنم چون خیلی رسمی بوده دو بار اومده الان هم هرکاری میکنم یکیش رو پاک کنم نمیشه :) شرمنده
روز معلم ( فرهنگی اجتماعی )

دیروز که روز معلم بود از معلم کلاس آمادگی تا استادهای دانشگاهم اومدم توی ذهنم .... من خیلی از معلم هام رو دوست داشتم و حقیقتا برام آدم های تاثیرگذاری بودند ... الان اسمشون و چهره همشون توی ذهنم هست ... خیلی خاطره از زمان دانش آموزیم دارم که معلم هام هم در اون خاطرات نقش پر رنگی دارند .... اما چیزی که اینجا برای ما مشترک هست اساتید دانشگاهمون هستند .... دیروز داشتم به اساتید دانشگاهمون فکر میکردم و اینکه دلم میخواد به کدومشون روز معلم رو تبریک بگم ..... یکی از کسانی که دلم میخواست شماره اش رو داشتم و بهش تبریک میگفتم دکتر بغزیان بود استاد اقتصاد که فکر کنم همه میشناسنش .... یکی دیگه هم خانم دکتر مومنی بود که سال اول باهاش اصول حسابداری رو پاس کردیم و من خیلی دوستش داشتم .... دکتر صفری هم از استادای خوب من بود که براش پیامک تبریک فرستادم...
شما دیروز به معلم یا استادی فکر کردین؟ دوست داشتین به کدوم استاد روز معلم رو تبریک بگین؟
زنی معمولی که همه دنیا را مبهوت کرد ( آزاد )

در انگلستان هر ساله مسابقه معروفی برگزار میشه که هدف از این مسابقه شناسائی استعدادهای این کشور هست. افراد برای ارائه هنرمندی هاشون به این مسابقه میان و سه داور به علاوه تعداد زیادی تماشاچی شاهد اجرای اونا خواهند بود و سپس با رای گیری توسط سه داور حذف می شوند و یا به مرحله بعد قدم میگذارند.
چندی پیش خانومی از یکی از روستاهائی که داوران حتی اسم اون رو هم نشنیده بودند به این مسابقه وارد شد . این بانوی 47 ساله با ظاهری بسیار ساده روی سن ایستاد و گفت که میخواد یک خواننده حرفه ای بشه .... طبق معمول که ما آدم ها همیشه از ظاهر دیگران در مورد اونا قضاوت میکنیم، داوران این مسابقه و تماشاچیان به این خانم خندیدند و در واقع اون رو مسخره کردند که با این سن و با این قیافه میخواد یه خواننده حرفه ای بشه ...
اما وقتی این خانم میکروفن رو به دست گرفت و شروع به خوندن کرد همه شوکه شدند و بعد یک نفس تا آخر مسابقه تشویقش کردند .....
کلیپ مربوط به این خانم روی سایت یوتیوب تاکنون بیش از 44 میلیون بیننده داشته است .... پیشنهاد میکنم حتما ببینید و خودتون قضاوت کنید
http://www.youtube.com/watch?gl=GB&hl=en-GB&v=9lp0IWv8QZY
همکار غیر قابل تحمل - بخش دوم ( مدیریتی )
در طی این چند روز، در مورد همکار غیرقابل تحمل من اتفاق جالبی افتاد که خوب کمی اون رو تکون داد.
شرکت به هر کدوم از ما یک تلفن همراه داده که بتونیم در مواقعی که شرکت نیستیم یا در موارد ضروری برای انجام امور ازش استفاده کنیم. خب من به شخصه هیچ وقت برای انجام امور شخصی از این تلفن استفاده نکردم و خودم رو متعهد میدونم که تنها برای انجام امور کاری از این تلفن استفاده کنم. ( برای اینکه دروغ نگفته باشم فقط دو بار که شارژ تلفنم تموم شده بود و کار ضروری داشتم از این تلفن یک پیامک ارسال کردم )
داستان از این قراره که این جناب همکار من از زمانی کهاین تلفن بهش داده شد ( حدود سه ماه قبل ) تقریبا اکثر کارهاش رو با این تلفن انجام می داد . چیزی که برایم خیلی عجیب بود این مطلب بود که اون حتی شب عید هم تمامی پیامک های تبریکش رو از این شماره برای دوستانش ارسال کرد و برای اینکه اونا این شماره رو نداشتند زیر پیامک اسمش رو هم نوشت .... نمیدونم واقعا چی با خودش فکر میکرد ولی من که فکر میکردم اگر بخش مالی متوجه این موضوع نشن حقیقتا درکشان در حد جلبک هم نیست و باید یه فکری به حالشان کرد.
چند روز پیش قبوض موبایل به دست ما رسید . مبلغ من 4350 تومان بود که خوب کاملا منطقی بود. اما مبلغ فیش ایشان 90000 تومان بود . این موضوع به نظر مدیران عجیب آمد و وقتی بررسی کردند متوجه شدند که ایشان از تلفن تنها برای امور شخصیش استفاده می کرده است. این بود که امروز مدیر ارشد ما به اتاق آمد و به ایشان اعلام کرد که باید تمامی پول تلفن به غیر از آبونمان را خودش پرداخت کند و در اینجا بود که مقادیر زیادی قند در دل من اب شد ( اصلا من بدجنس نیستم )
به نظر من ایشان علاوه بر اینکه وجدان کاری و اخلاق حرفه ای نداشتند دیگران را هم به شدت احمق فرض کرده بودند که البته فرضشان غلط از آب درآمد و چوبش را خوردند.
همکار غیر قابل تحمل ( )

بعضی وقت ها آدم در محیط کاری با معضلاتی روبرو میشه که نمیدونه در مقابلشون چه کاری باید انجام بده .... مثل مشکلی که من چند وقتیه باهاش روبرو هستم .... مدتی پیش یک همکار جدید به واحد ما اضافه شد . مشکل من با ایشون اینه که خیلی حرف میزنه و کم کاری میکنه ..... باورتون نمیشه اگر بگم ایشون ساعت ها با تلفن حرف میزنه با صدای بسیار بلند ..... تمام تماس های ایشون هم از طریق تلفن شرکت هست ...ماشاالله دوستان بسیاری داره که هر روز با سه چهار نفر صحبت میکنه و با هر کدوم بیش از یک ساعت ..... من چند بار بهش تذکر دوستانه دادم و حتی یک بار هم عصبی شدم و دعوا کردم ..... کاری که دستش میدیم انجام بده رو میتونه توی چند ساعت انجام بده ولی چند روز طولش میده ..... میخواد با دوستانش یک کار جدید راه بندازه و تمام وقتش در روز به سر و کله زدن با آژانس های املاک برای پیدا کردن دفترکار میگذره ..... خب من سعی کردم از روش های مختلف مشکلم رو حل کنم ولی گاهی وقت ها دیگه نمیتونم ..... به نظر شما من باید با این مشکل چه کار کنم؟ گزارش به مدیریت؟ دعوا با همکار؟ استعفا؟ چه کنم؟
آیا همه حوادث طبیعی، طبیعی هستند؟ جواب : خیر! ( )

هیچ وقت نمیتونستم فکر کنم که حواث طبیعی مثل سیل، طوفان های وحشتناک و زلزله میتونن کار دست انسان باشن .... اما از دیروز که مطلبی در مورد تکنولوژی هارپ (HAARP ) خوندم متوجه شدم که در سال ها اخیر شاید برخی از حوادثی که به چشم ما طبیعی بوده کاملا غیر طبیعی تولید شده . به نوشته زیر دقت کنید :
" حوادث طبيعی در طول ميلیون ها سال طبيعی بوده اند بغير از ده های اخير که اين حوادث برخی طبيعی و برخی ديگر از طريق تکنولوژی های پيشرفته توليد و به جان و مال مردم لطمه ميزنند.
اين حوادث ظاهراً طبيعی که غير طبيعی توليد ميشوند (مثل زلزله، طوفان ها، خشکسالی ها و سيل های بی شاخ و دم) را امروزه از طريق فرستادن ماکرو ویو (microwave) از ماهواره ها و پروژه هاي هارپ بوجود می آورند. قابل گفتن است که زلزله را نیز ميتوان از طريق انفجار بمب اتمی در چاهای عميق نيز توليد کرد."
برای مطالعه کامل در مورد این تکنولوژی به این آدرس مراجعه کنید . پیشنهاد میکنم حتما مطالعه کنید. به طرز وحشتناکی به فکر فرو رفتم که آیا ممکن است حادثه ای مثل زلزله بم که این شهر دو هزار ساله را ویران کرد کار دست انسان بوده باشد؟ سونامی؟ کاترینا؟ .......
http://shahroozx.blogfa.com/post-115.aspx
برای دیدن فیلمی در ارتباط با کشته شدن تعداد زیادی دلفین در خلیج فارس بر اثر سوختگی به این آدرس مراجعه کنید:
http://www.4shared.com/file/88038497/7b4b03ae/HAARP-FARSI-HighQ.html
از دیروز تا الان فکرم مشغوله این تکنولوژِی شده و اینکه چه صدماتی رو میشه به راحتی و به اسم حوادث طبیعی از طریق این تکنولوژِی به انسان ها و حیوانات وارد کرد.
وحشتناک و تاسف باره ......
گردهمایی فصل زمستان ( )
با سلام به همه دوستان هشتادی
هفته آینده به رسم پایان هر فصل گرد هم جمع خواهیم شد. امیدواریم که در این گردهمایی شاهد حضور گسترده دوستان هشتادی باشیم. از همه شما تقاضا دارم برنامه های خود را برای شرکت در این گردهمایی تنظیم کنید باشد که رستگار شویم :) به علاوه از حضور هر نوع شیرینی به هر دلیل استقبال خواهد شد :)
وعده دیدار ما : ۵ شنبه ۲۲/۱۲/۸۷ به صرف نهار
مکان و ساعت متعاقبا اعلام خواهد شد.
لطفا حضور یا عدم حضور خود را تا دوشنبه ۱۹/۱۲/۸۷ به من(خانم ها ) و آقای عسگری(آقایان ) اطلاع بدهید.
به امید دیدار غیر مترقبه جمع وسیعی از دوستان هشتادی
پ.ن : مکان گردهمایی : خیابان ولیعصر، بالاتر از پارک ملت، روبروی خیابان جام جم، نبش کوچه طاهری، طبقه دوم رستوران بوف ساعت ، ساعت قرار : ۱۳:۳۰
سومین کنفرانس بین المللی مدیریت بازاریابی ( مدیریتی )
سه شنبه، ۱ بهمن، خبردار شدم که از طرف شرکت، برای شرکت در سومین کنفرانس بین المللی مدیریت بازاریابی ثبت نام شدم. تاریخ کنفرانس ۲ و ۳ بهمن بود. خوب برای من خیلی خوشحال کننده بود . قبلا کنفرانس بین المللی مدیریت رو رفته بودم و چیزی عایدم نشده بود . دوست داشتم ببینم این کنفرانس در چه کلاسی برگزار میشه .... افتتاحیه کنفرانس با برگزاری یک پانل در ارتباط با بحران اقتصادی جهان و تاثیر آن بر بازاریابی اغاز شد که از نظر من دو تا از سخنرانان بسیار عالی بودند. بعد از افتتاحیه رفتیم سراغ سایر برنامه ها ... در هر ساعت ۴ برنامه به صورت موازی اجرا می شد که عبارت بود از سخنرانی، تجارب مدیریتی ، کارگاه آموزشی و ارائه مقالات . بالطبع من و دوستانم ترجیح میدادیم در کازگاه های آموزشی شرکت کنیم اما متاسفانه یا تصور ما از کارگاه اموزشی اشتباه بود یا تصور برگزار کنندگان .... این کارگاه ها اغلب به صورت کلاس های تئوری برگزار شد. خب حداقل انتظاری که می شد داشت این بود که ارائه ها قوی باشد اما متاسفانه بسیاری از ارائه دهندگان در این امر خیلی ضعیف بودند. در این دو روز تنها ۳ - ۴ مورد ارائه خوب و قوی رو شاهد بودیم ... یکی دکتر ناصحی فر بود که در ارتباط با استراتژی های بازاریابی صحبت کرد و ارائه بسیار خوبی داشت. بعدی دکتر درگی بود که در زمینه تکنیک های فرصت یابی در بازار صحبت کردند. دکتر قاسم زاده از دانشگاه شریف ارائه بسیار خوبی در زمینه موبایل مارکتینگ داشتند که بسیار جالب توجه بود و در نهایت امر، اخرین کارگاه توسط آقای بیدار مغز بود که در ارتباط با آداب و اخلاقیات ارتباطات بین الملل صحبت کردند که بسیار جالب توجه بود.
از حاشیه های این کنفرانس میشه به چند موضوع اشاره کرد:
خلاصه این هم یک تجربه بود که خواستم گزارشی از اون رو برای شما هم بنویسم.
2160دقیقه، ترسیم بی نهایت لبخند ( فرهنگی اجتماعی )
سلام به همه دوستان هشتادی
امسال هم مثل سالهای گذشته میخوام از همه شما دعوت کنم در ششمین جشنواره خیریه پیام امید شرکت کنید.
جشنواره خیریه ما امسال با شعار " 2160 دقیقه، ترسیم بی نهایت لبخند" آغاز به کار خواهد کرد و کلی غرفه های متنوع غذایی، سرگرمی ، کالا و ..... منتظر حضور شما خواهند بود.
چهارشنبه، پنج شنبه و جمعه همین هفته، 27 تا 29 آذر از ساعت 10 صبح تا 9 شب
پائین تر از چهارراه پارک وی - روبروی سوپر استار - مچموعه فرهنگی سپید
در غرفه پیام امید، منتظر دیدن همه شما دوستان خوبم هستم
www.payamomid.com
گردهمایی صد و سی و یکم هشتادی ها ( خاطرات )
مامان ستاره ( )
بازم یک مامان هشتادی با یک نوزاد هشتادی . اسم این پسر کوچولو "احسان کرم پور" هست حتما دیگه متوجه شدین این کوچولو فزند کدوم زوج هشتادیه؟ فرزند ستاره یوسفی و حسین کرم پور .
از شنیدن این خبر خیلی خوشحالیم ما دخترهای هشتادی باز خاله شدیم و پسرهای هشتادی باز دایی شدند.
ستاره و حسین عزیز امیدواریم همیشه در کنار احسان کوچولوی دوست داشتنی سالم و شاد باشین .
راستی اسم پسر ستاره به یاد برادر ستاره که سال 84 فوت کرد احسان گذاشته شده امیدوارم که روح احسان عزیز هم شاد باشه
ارزش یا ابزار ( فرهنگی اجتماعی )
چند روز پیش رفته بودم مراسم ختم پدربزرگ یکی از دوستانم ( خدا رحمتشون کنه ) ، طبق معمول یک نفر سخنرانی کرد و در مورد پدر سخن گفت و بد هم در مورد قیامت و روز جزا و ..... خب تا اینجای قضیه مشکلی نداشتم اما ..... قسمتی از این مراسم که من همیشه باهاش مشکل دارم اینه که مداحان و سخنرانان عزیز موضوعات بی ربطی به مجلس ختم را صرفا برای اینکه حرفی بزنند و شاید هم برخی موارد اشک مردم را در بیاورند مطرح میکنند.
در این مراسم، وسط مداحی در ارتباط با پدر، ناگهان مداح گرامی زد به صحرای کربلا و لب تشنه امام حسین و اینکه یزید چقدر نامرد بوده و ......
ما که این همه ادعا داریم که برای مقدساتمان ارزش قائل هستیم، واقعا کدام ارزش؟ این ارزش است که از بیان کردن روایات مربوط به مقدسات مذهبمان در همه جا و به هر منظوری استفاده کنیم؟ آیا نام این کار بازیچه قرار دادن نیست؟
هنرپیشه ( )
قصه مرغ سحر ( فرهنگی اجتماعی )
موسسه خیریه پیام امید در راستای رسیدن به اهداف خیرخواهانه و همچنین برای بزرگداشت عارف نامی ایران حضرت حافظ، برگزار میکند:
قصه مرغ سحر
بزرگداشت حضرت حافظ
پنج شنبه ۱۸ مهر - از ساعت ۱۷ الی ۱۹
خیابان استاد نجات اللهی - خیابان ورشو - سالن مرکز همایش های شهرداری
تمامی عواید این مراسم صرف امور خیریه خواهد شد.
از دیدن دوستان هشتادی خوشحال میشیم ![]()
آنچه بر من گذشت ( )
امروز رفته بودم دانشگاه برای اینکه گواهی دفاع پایان نامه رو بگیرم، تمام اون روزها دوباره اومد تو ذهنم، تمام چیزایی که باعث شد منی که اینقدر اون دانشکده رو دوست داشتم حالا به زور برم اونجا و آرزو کنم هیچ کدوم از اساتید رو نبینم و زود برگردم ، و اما دفاع من :
.........
موضوع پایان نامه رو خیلی دوست داشتم تک تک پرسشنامه ها رو بردم هتل و دادم دست گرشگرهای فرنگی که پر کنند، چند ماه طول کشید که پرسشنامه ها پر شد ولی خوشحال بودم که کارم رو درست انجام دادم. برای نمونه گیری از دکتر فرهنگی کمک خواسته بودم و ایشون به من گفتند که مبنای حجم جامعه رو جامعه سال گذشته به اضافه درصد رشد در نظر بگیرم. خب به نظرم کاملا منطقی بود و همین کار رو هم انجام دادم. وقتی دیدم از سال گذشته تا امسال ورود گردشگران به ایران 40 درصد کاهش داشته، تصمیم گرفتم کاهش رو در نظر نگیرم تا کارم دقیق تر باشه و حجم نمونه بیشتر.... خلاصه با تمامی مصائب شیرینش کار نمونه گیری تموم شد.... داده ها رو تحلیل کردم و پیایان نامه رو تحویل دادم... در تمام مراحل نظر دکتر فرهنگی رو به عنوان استاد راهنما می پرسیدم تا مشکلی پیش نیاد.... پایان نامه رفت برای داوری و من چند روز بعد برای شنیدن نظر استاد داور به ایشون مراجعه کردم...... " این پایان نامه مال توئه ؟ " بله استاد ، " قابلیت دفاع نداره از نظر من کاملا مردوده " ...... دنیا رو انگار کوبیدن تو سرم ، آخه برای چی ؟ " معلومه استاد راهنما و مشاورت حتی یک نگاه هم بهش ننداختن فقط الکی اسمشون رو اینجا گذاشتن ، نمونه گیریت کاملا اشتباهه مبنای نمونه گیریت بر مبنای گردشگران سال گذشته هست یعنی اطلاعاتت مال سال گذشته هستند!!! " استاد من فقط تعداد رو بر مبنای سال گذشته مشخص کردم ولی پرسشنامه هام رو امسال پر کردم اطلاعات مال امساله ..... خلاصه از من اصرار و از دکتر انکار و در نهایت ایشون به من گفتند که یک کسی که کار علمی میکنه نباید بیخودی رو حرفش اصرار کنه و خوبه که به حرف یکی که از خودش عالم تره گوش بده ..... خلاصه کار من شد رفت و آمد از این اتاق به اون اتاق از پیش راهنما به مشاور و از مشاور به داور و برعکس .... تو این مدت چه بدبختی هایی کشیدم بماند.... مساله رو برای دکتر حقیقی گفتم و ایشون به من گفتند هیچ کس رو سر جلسه دفاع نگو چون ممکنه بحث بالا بگیره و اونوقت خودت اذیت میشی .... از شدن استرس اعصابم مثل خاکشیر شده بود.... استاد داور بهم گفت فقط برای اینکه راحت بشی سر دفاع هیچ چی نمیگم کار مملکت ما با این پایان نامه ها که درست نمیشه..... خلاصه این شد که من جلسه دفاع رو بی سر و صدا برگزار کردم که البته باعث دلخوری دوستان شد ولی امیدوارم بهم حق بدین .......
.
.
.
امروز که رفتم دانشگاه دیدم خیلی دلم برای دانشگاه تنگ شده ولی فقط واسه دانشگاه و دوستام نه واسه کار علمی نه واسه تحقیق نه واسه درس خوندن... مقاله هم ندادم و نمیدم نمره پایان نامه ام هم چون مقاله ندادن 17.5 رد شد ..... اینه سرنوشت یک دانشجو که دوست داره کار علمی درست انجام بده ......
گرد نهم، مکان و زمان ( )
با سلام به همه دوستان گل هشتادی به خدمتتون عارضم که قرار ما برای برپائی گرد نهم به شرح ذیل خواهد بود : زمان : پنج شنبه 87/3/300 مکان : چهار راه کالج ( تقاطع انقلاب و حافظ ) ، هتل پرشیا، رستوران امیر کبیر ( همون رستورانی که برای گرد هشتم رفتیم ) ساعت 13:30 الی 14 جمع میشیم و بعد هم که نهار :) منتظر دیدن همه دوستان هستیم
گرد نهم ( )
نمی دونم چرا اینبار احساس می کنم خیلی وقته که هشتادی ها رو ندیدم. چند وقته که دارم پیش خودم میگم خدا کنه زودتر آخر خرداد برسه
..... و بالاخره به آخر خرداد نزدیک شدیم
، پنج شنبه آخر بهار مصادف است با ۳۰ خرداد..... قراره بازم دور هم جمع بشیم. دوستانی که میخوان تو عکس دسته جمعی گرد نهم باشند حضور خودشون رو اعلام کنند. ![]()
محل برگزاری گردهمائی متعاقبا اعلام میشه![]()
منتظر دیدارتون هستیم.![]()
مدیر ( )
از اونجائی که رشته تحصیلیم مدیریت هست، همیشه خیلی تو رفتار مدیرانم دقیق میشم و برام رفتارها و عکس العمل هاشون جالبه .....نمی دونم واقعا چرا رفتار برخی از مدیران اینقدر نابالغ و ناپخته هست.
تصمیمگیری های شتابزده، خرج کردن های بی فکر و بی نتیجه، عکس العمل های بچه گانه و .......
خیلی ها اعتقاد دارند که مدیریت ذاتیه ..... من میگم برخی از ویژگی های شخصیتی باعث میشه که یک نفر بتونه مدیر بهتری باشه اما به نظرم پیش شرطش داشتن مطالعه در این زمینه و داشتن دانش مدیریتی هست.....این روزها همش یاد درس رفتار سازمانی و مدیریت منابع انسانی هستم![]()
تصمیم دارم در یک حرکت انتحاری یک کتاب مدیریت رفتار سازمانی به مدیرم هدیه بدم
جلسه دفاع ( )
سلام دوستان
همه شما هشتادی های عزیز به جلسه دفاع راحیل شمس با موضوع " بررسی ارتباط میان عناصر آمیخته بازاریابی و ارزش ویژه برند تلفن های همراه در میان گروه سنی جوانان در شهر تهران " دعوت هستید. راحیل از من خواست که از طریق وبلاگ همه دوستان رو دعوت کنم و گفت که خوشحال میشه شما رو در جلسه دفاعش ببینه ![]()
زمان : سه شنبه ۱۴ / ۱۲/ ۸۶ساعت ۱۳
مکان : دانشکده مدیریت، ساختمان شمالی، کلاس ۵
حضور شما باعث دلگرمی ماست ![]()
همين لباس زيبا گاهي نشان آدميت است ( )
بنا به ماموريت كاري در طي دو هفته گذشته دو بار به " اداره كل تجهيزات پزشكي كشور" رفتم. پيش از رفتن به اين اداره در ذهنم ساختماني بزرگ و تميز و شيك با آدمهايي تر و تميز را تصور مي كردم. اما.... ساختمان بزرگ بود اما چيزي شبيه خرابه اي بود كه در فيلم اجاره نشين ها مي خواستند آن را بازسازي كنند. پر از خاك و خل و سيمان و پر از رفت و آمد. ديوارهاي فرو ريخته و پله هاي شكسته .... هرلحظ احساس ميكني ساختمان دارد مي آيد كه روي سرت خراب شود..... رنگ ديوارها مرده و صندلي ها فراتر از داغون ..... باز هم خدا پدرشان را بيامرزد كه دارند مثلا تلاش مي كنند اين ساختمان را بازسازي كنند. ( كاش تلفن همراه من مثل تلفن مصطفي دوربين داشت كه عكسي از اين ساختمان برايتان به نمايش بگذارم
)
مديريت ساختمان در طبقه سوم بود خواستيم با آسانسور برويم كه از شر خاك و خل راحت باشيم يكي از كارمندان وارد آسانسور شد و گفت آسانسور طبقه سوم نمي ايستد و بايد يك طبقه بالاتر يا پائين تر پياده شويد
از طبقه چهارم آمديم به طبقه مديريت متوجه شديم كه درب آسانسور طبقه سوم را به اين دليل بسته اند كه پاگرد را به دفتر منشي تبديل كرده اند و جلوي درب آسانسور صندلي انتظار گذاشته اند. ساعت يازده داشتند به كاركنان صبحانه مي دادند كيك و شير !!!!!!
از ساختمان بگذريم. توقع داشتم مديرها و دكترها و مهندس هاي اداره كل تجهيزات پزشكي كمي مرتب و شيك باشند..... چه توقع بيهوده اي .... كت و شلوار رنگ و رو رفته و آويزان و نامرتب و ناهماهنگ با رنگ پيراهن و كفش هاي ميرزا نوروز ...خانم ها هم مانتو شلوار و مقنعه ناهماهنگ و كج و كوله .... درست است كه مي گويند " تن آدمي شريف است به جان آدميت " اما به نظر من برخي مواقع لباس مرتب و تميز هم خوب چيزي است.
خلاصه كه هيچ چيز شبيه تصورات من نبود تنها تاسف براي من باقي ماند . شايد برخي بگويند ظاهر مهم نيست اما من اصرار دارم كه تميز بودنِ ظاهر، احترام به خود و ديگران است.
پنجمين جشنواره خيريه پيام اميد ( )
سلام به همه دوستان عزيز هشتادي
اميدوارم كه همتون خوب و خوش و شاد باشيد
موسسه خيريه پيام امسال هم مثل سالهاي گذشته در تاريخ ۲۴،۲۵ و ۲۶ بهمن پنجمين جشنواره خيريه خود را برگزار خواهد كرد .
امسال مسئوليت تيم اجرايي اين جشنواره رو من به عهده دارم .... پس دعا كنيد كه خوب بتونم از عهده اين كار بربيام ![]()
پيش فروش بليطهاي اين بازارچه آغاز شده .... از همه شما دوستام ميخوام كه در اين كار به ما كمك كنيد هر ۲۰۰۰ تومني كه بابت هر يك از اين بليط ها پرداخت ميشه كمك بزرگي به افراد تحت پوشش اين موسسه هست. هر كدوم از شما دوستان كه ميتونه تعدادي از بليطهاي اين بازارچه رو به فروش برسونه حتما با من تماس بگيره خيلي ممنون ميشم
راستي منتظر ديدن همه شما در اين جشواره هستم ميتونيم يك قرار هشتادي در بازارچه بزاريم كه بتونيم همديگر رو ببينيم
منتظتون هستم
ارادتمند
نگار
تبریک !!!!! ( فرهنگی اجتماعی )
امروز دانشکده بودم . هنوز مطابق عادت گذشته بُردهای دانشکده رو میخونم.... امروز به یک اطلاعیه بسیار جالب که نشان دهنده اعتماد به نفس و توهم سرشار مسئولین محترم روابط عمومی دانشگاه تهران بود برخوردم. برای اولین بار آرزو کردم که کاش این موبایل عتیقه من دوربین داشت و از این اطلاعیه عکس می گرفتم. طنز خوبی ازش در می اومد.... و اما اطلاعیه :
" کسب رتبه ۵۳۹ در میان دانشگاه های جهان را به تمامی دانشجویان، اساتید و کارکنان دانشگاه تهران تبریک عرض می نماییم.
روابط عمومی دانشگاه تهران "
من هم به نوبه خودم به همه مدیران هشتادی که این افتخار نصیبشان شده که در دانشگاه پانصد و سی و نهم جهان درس بخوانند تبریک و شادباش عرض می کنم.
پ.ن: دوستان اطلاع دارند که بنده معمولا غر نمی زنم و ایراد نمیگیرم ، اما این مورد دیگر هیچ جایی برای چشم پوشی و خوش بینی باقی نگذاشت.
قول مردونه ( فرهنگی اجتماعی )
دیروز تو تاکسی از ونک به شهرک یک آقای محترم کنار من نشسته بود . یکی از دوستاش بهش زنگ زد و شروع کرد به حرف زدن و منم کنارش بودم و طبیعتا میشنیدم چی داره میگه.... چیزی که توی حرفای این شخص برای من مهم بود این جمله بود که مرتب تکرار میشد :
"من با آقای مهندس حرف زدم و بهش مردونه قول دادم این حرف ها رو به کسی نگم ولی الان به تو میگم ولی قول مردونه بده به کسی نگی.
آقای مهندس به من گفت که تو باهاش صحبت کردی و اونم به تو قول داده که حرفات رو به کسی نگه اما به من گفت ولی ازم قول گرفت به کسی نگم.
رضا به من گفت که با تو صحبت کرده و تو بهش قول دادی که حرفاش رو به کسی نگی ولی آقای مهندس میگفت تو حرفای رضا رو بهش گفتی....."
.خلاصه صحبت های این آقا تا خود میدون شهرک همین بود. این آقا و دوستاش همه به هم قول های مردونه داده بودند ولی هیچ کدوم هم سر قولشون نبودند و جالبه اینه که این آقا باز داشت دوستش رو به قرآن و جون هزار تا آدم قسم میداد که این حرف ها رو به کسی نزنه.
اصلا ما میدونیم قول دادن یعنی چی؟ متعهد شدن یعنی چی ؟ قسم خوردن یعنی چی؟ نمی دونم تو جوامع دیگه مردم چطوری هستند ولی ما با این همه ادعا نباید اینطور باشیم. پدرم همیشه از قسم خورد بدش میاد میگه قسم خوردن یعنی اینکه تو به من اطمینان نداری و من باید برای تو شاهد بیارم و به کسی قسم بخورم تا باور کنی و این یعنی بین ما بی اعتمادی وجود داره ....
تبلیغات ( )
به خاطر نو ع درسی که خوندم ، من همیشه خیلی به انواع تبلیغات توجه میکنم و سعی میکنم که تحلیلشون کنم... اما گاهی وقت ها تبلیغاتی در ایران میبینم که انگار اصلا روش فکر نشده و هیچ پیامی نداره... البته در حال حاضر تبلیغاتی هم هست که بسیار توجهم رو به خودش جلب کرده.... مثلا تبلیغ کارت های بانک ملت که نشون میده شخصی که این کارت ها رو داره همیشه یک قدم از بقیه جلوتره و خوب از نظر من این خیلی تبلیغ هوشمندانه ای هست... یا من همیشه تبلیغات محصولات روزانه رو به خاطر طراحی زیباش خیلی دوست دارم.... اما بعضی از تبلیغات مثل تبلیغ ماشین لباسشویی اسنوا رو اصلا دوست ندارم. حتما دیدین که در این تبلیغ یک بو!! که همراه یک جوراب اومده با یک باکتری!!! در ماشین لباسشویی با هم صحبت میکنند و معلوم میشه که این ماشین لباسشویی با فناوری نانو بو رو از بین میبره!!!! یعنی فناوری نانو مزیتش همینه؟ خوب با دست هم جوراب رو بشوری بوش از بین میره!!! از نظر من این تبلیغ هیچ حرفی واسه گفتن نداره... حالا با تمام این تفاسیر، یه سوال دارم. شما کدوم یک از تبلیغاتی که از تلویزیون ایران پخش شده رو بیشتر تو ذهنتون دارین و از نظرتون تبلیغ خوبیه؟
اول مهر ( خاطرات )
امروز- اول مهر- اومدم دانشگاه و الان هم در سايت دانشكده نشستم كه مثلا كمي از كارهاي پايان نامه رو انجام بدم.... اما ياد اول مهر سال ۱۳۸۰ كه براي اولين بار پا به اين دانشكده گذاشتم كاملا فكرم رو منو به خودش مشغول كرده .... ورود به يك محيط جديد كه كاملا با جاهايي كه قبلا ميشناختم فرق داشت، ديدن چهرههاي جديد ... چقدر احساس خوبي داشتم احساس ميكردم كه ديگه بزرگ شدم اسم دانشجو برام خيلي جذاب بود ورود به دانشگاه تهران از همه چيز برام لذت بخش تر بود.... الان بعد از ۶ سال هنوز وقتي وارد دانشكده ميشم حس خوبي دارم... ارتباطات زيبايي كه در اين دانشكده شكل گرفت و منجر به دوستيهاي ماندگار شد همين جمع هشتاديها كه هنوز بعد از ۲ سال با هم در ارتباط هستيم همه براي من واقعا زيبا هستند، بارها شده كه با كيميا ميشينيم و خاطراتمون رو مرور ميكنيم و واقعا در خاطراتمون غرق ميشيم ... نميگم همش شيرين بوده نه خاطرات تلخم داشتيم اما هرچي بود الان يادآوري اون ۴ سال ليسانس برامون لذت بخشه ...... از نظر من يكي از ارزشمندترين چيزايي كه از اين ۴ سال برامون مونده ، دوستان گل هشتاديه كه اميدوارم اين جمع دوست داشتني سالهاي سال پايدار باقي بمونه ......
پ.ن: نگاه من به اين قضيه در اين نوشته كاملا جنبه احساسي داره و هيچ كاري با جنبه منطقي قضيه ندارم ![]()
كار علمي ( فرهنگی اجتماعی )
تازه دارم مي فهمم كه چرا بعضي از دانشجوها خودشون پرسش نامه هاي پايان نامشون رو پر مي كنند.... از بس اين چند وقته با اين و اون سر و كله زدم خسته شدم ..... ارتباطات و بوروكراسي هاي اداري خستم كرده .... هيچد چيز يكپارچه و هماهنگ نيست. چيزهاي جالبي ميبينم . مثلا اينكه در يك نهاد دولتي بزرگ پرسش نامه توسط مدير كل تشكيلات و مدير كل كنترل كيفيت تشكيلات تاييد ميشه ولي حراست يكي از زيرمجموعه ها تائيد نميكنه و كل كار ميخوابه !!!! بعد زنگ ميزني به مدير كل و اون كلي شاكي ميشه كه وقتي من تائيد كردم اونا چي ميگن ؟ !!!! بعد ميري حراست ميگن خانوم با مقنعه بيا!! نه كه فكر كنين طرف منو نگاه ميكنه ها ... نه وقتي با من حرف ميزنه در و ديوار و ميز و نگاه ميكنه ولي كلا من بايد با مقنعه بيام بعد آقاي حراست ميگه خانم برو فتوكپي كارت دانشجوئيت رو بيار اگه مدير هتل تائيد كنه با مسئوليت اون شما ميتوني كارت رو شروع كني بعد مدير هتل سرش شلوغه ميفرستت پيش مدير امور اداري مدير امور اداري پرسشنامه رو ميگيره و ميگه به مدير هتل نشون ميده تا اون تائيد كنه !!!!!! سه روز بعد زنگ ميزني به آقاي امور اداري ايشون سرشون شلوغ بوده و نرسيدن پرسش نامه رو به آقاي مدير هتل نشون بدن و پيغام ميدن كه برو بعد از تعطيلات بيا .......................... و اين جريان ادامه دارد.
تولد یک نوزاد هشتادی ( آزاد )
دیروز یک نوزاد هشتادی متولد شد
این آقا پسر کوچولوی گل ، یک مادر هشتادی داره
دوست خوبمون فاطمه حقایق مادر شده و الان پسر کوچولوش تو بغلش خوابیده ......
ما دخترهای هشتادی خاله شدیم و آقایون هم دایی شدند ، این آقا کوچولو اگه بدونه چقدر خاله و دایی داره کلی ذوق می کنه
فاطمه جان به تو و همسرت تبریک می گم و امیدوارم سال های سال سالم باشید و در کنار فرزند عزیزتون خوش و خرم زندگی کنید ![]()
يك ايراني از جنس خلاقيت ( فرهنگی اجتماعی )
خسته شديم از بس كه ديگران يك كار رو انجام دادند و ما ايرانيها تقليد كرديم .... از بس كه ديگران ساختند و ما مصرف كرديم ، از بس كه ديگران پختند و ما خورديم .... توي موسيقي هم وضعمون خيلي بهتر نيست ، تا حالا به اين خوانندههاي رپ كه كليپهاي موسيقيشون از شبكههاي ايراني ماهواره پخش ميشه دقت كردين ؟ نحوه لباس پوشيدن ، آرايش مو ، حركت دستها و بدن .... همه و همه كپي برداري محض از كسانياست كه در آن سوي آبها بنيانگذاران اين سبك هستند، بدون ذرهاي خلاقيت ، بدون ذرهاي تفاوت .....
اما در اين بين بالاخره يك ايراني پيدا شد كه از كسي تقليد نميكنه ، سبكش منحصر به خودشه و هيچ اسمي نميشه براش گذاشت مگر سبك " محسن نامجو " .... محسن نامجو رو بسيار دوست دارم به دليل اينكه كارش به شدت تازه و خلاقانه هست . فكر كنم دليل اصلي اينكه اين خواننده و آهنگساز در حال حاضر به شدت مورد استقبال قرار گرفته اين باشه كه چارچوبها رو شكسته و خلاقانه ميخونه ، دو تا از آهنگهاي اين آدم شبيه به هم نيستند و در هر كدوم ميشه يه چيز تازه پيدا كرد.واقعا خوشحالم كه يك نفر پيدا شد و چارچوبها رو شكست ، خلاقيت به خرج داد و طرحي نو درانداخت.
دایره پنجم ( آزاد )
به آخر فصل بهار نزدیک میشیم و بازم نوبت به گردهمایی فصلی هشتادی ها می رسه
این بار گردهمایی پنجم را به صرف عصرانه در تاریخ ۳۱/۳/۸۶ از ساعت ۳۰/۱۷ الی ۳۰/۱۹ با هم خواهیم بود . مکان گردهمایی متعاقبا اعلام خواهد شد . ازدوستان عزیز هشتادی تقاضا دارم قطعیت حضور خود را تا تاریخ ۲۷/۳/۸۶ به بنده یا آقای عسگری اعلام کنند . منتظر حضور پرشور دوستان هشتادی هستیم . ![]()
چرا اعتراض نمی کنیم ؟ ( )
آقا چقدر میشه ؟ ..." ۳۵۰ تومان " ....اینجا که نوشته ۳۲۵ تومان !!! ...."خانم اعتراض نوشتیم موافقت شده قراره برچسب عوض بشه " ..... سلام آقا ببخشید من می خواستم در مورد کرایه تاکسی ازتون سوال کنم ، تاکسی های خط گیشا- ونک ، شهرک- ونک ، و گیشا - شهرک ، بیشتر از نرخ خودشون میگیرن و ادعا میکنند که اعتراض کردند و قراره نرخ جدید براشون بذارین....." نه خانم اصلا همچین چیزی نیست امسال کرایه ها ۱۳٪ زیاد شده و همه باید از این نرخ تبعیت کنند ، ما رسیدگی می کنیم " ......
.
.
.
آقا چقدر میشه ؟ ... "۳۵۰ تومان " .... آقا من تماس گرفتم گفتند نرخ شما همین ۳۲۵ تومانه .... نه خانم اونا خبر ندارند نرخ ما افزایش پیدا کرده شما ناراحتی سوار نشو ....... "
.
.
.
کار هر روز من شده تماس گرفتن با مرکز رسیدگی به شکایات تاکسیرانی و شکایت کردن ، اما وقتی تو تاکسی نشستم و دارم اعتراض می کنم ، هیچ کس از من حمایت نمی کنه ، هیچ کس اعتراض نمی کنه ، این یک نمونه کوچک از تضییع حقوقه که ما هر روز باهاش روبرو هستیم و اعتراض نمی کنیم ، توی یک مکان عمومی هستی و طرف دود سیگارش رو میده توی صورتت ، صدات در نمیاد .... تو اتوبوس نشستی و راننده باید بعد از ۱۵ دقیقه حرکت کنه ، ۳۰ دقیقه میگذره و صدای هیچ کس در نمیاد.... استاد وقت کلاس رو بیهوده هدر میده ، هیچ کس اعتراض نمی کنه ، بودجه ای که حق توئه به باد فنا میره ، صدات در نمیاد .................................................................................
چرا این قدر سست و کرخ شدیم ؟ چرا ؟
زیباسازی ( فرهنگی اجتماعی )
اگه این روزها دقت کرده باشید ، حتما این بیلبورد رو در نقاط مختلف شهر دیدین که متعلق به سازمان زیباسازی شهر تهران هست و روش به نقل از آیت الله خامنه ای نوشته شده :" زیباسازی باید جزء معیارهای اصلی باشد " ، من چندین بار این پیام رو دیدم اما یک سوال در ذهنم مطرحه که خواستم از محضر آمیز جواد آقا و سایر دوستان بپرسم . به نظر شما زیبا سازی باید جزء معیارهای اصلی چه چیزی باشد ؟ اصولا برای اندازه گیری یک موضوع کیفی و یا کمی ، یک سری شاخص و معیار تعریف می شود . احتمالا این جمله دنباله دار است اما اینکه سازمان زیبا سازی شهر تهران همین یک تیکه رو برداشته و اصلا فکر نکرده که این جمله به تنهایی بسیار بی معنیست برای من خیلی جالبه ..... یک بار دیگه به این جمله دقت کنید : " زیبا سازی باید جزء معیارهای اصلی باشد " ؟؟؟؟؟
اولتیماتوم نیروی انتظامی ( )
دیروز داشتم تو کتابخونه روزنامه همشهری رو میخوندم که به مطلبی برخوردم که به نظرم جای بحث داره. هر سال این موقع که میشه و فصل سرما تموم میشه ، دولت به تکاپو میفته که جلوی بدحجابی رو بگیره . امسال هم مثل سال های گذشته ، نیروی انتظامی اعلام کرده که از اول اردیبشت ، با خانم های بدحجاب برخورد خواهد شد. مصادیق بدحجابی در خانم ها هم پوشیدن مانتوهای تنگ و کوتاه ، پوشیدن شلوارهای کوتاه و استفاده از شال ها و روسری های کوچک که موی سر را نمی پوشاند ذکر شده است . البته در طرح امسال قرار است با آقایون بدحجاب هم برخورد شود !
در گزارش دیروز نیروی انتظامی عنوان کرده بود که در طی نظرخواهی از مردم ، ۸۶ درصد موافق برخورد با بدحجابی بوده اند و حتی والدین افراد بدحجاب هم برای برخورد با این معضل از نیروی انتظامی کمک خواسته اند .
اما مطلبی که برای من جالبه اینه که عده زیادی از افراد برخورد با نحوه پوشش افراد را نوعی سلب آزادی می دانند و معتقدند که هر کس می تونه هر جور که دوست داره لباس بپوشه ... می خوام نظر دوستان رو در این مورد بدونم . به نظر شما باید با بدحجابی برخورد بشه یا نه ؟ من خودم شخصا از نحوه لباش پوشیدن و آرایش برخی از خانم ها و این روزها حتی برخی از آقایون تعجب میکنم و اون رو شایسته نمیدونم . اما نمی دونم که آیا دخالت نیروهای دولتی مثل نیروی انتظامی و بسیج می تونه حلال این مشکل باشه یا راه حل دیگه ای نیازه ؟ آیا برخورد های نیروی انتظامی ، حلال مشکله یا پاک کننده صورت مسئله ؟
دنیای وارونه وارونه ( فرهنگی اجتماعی )
سید جان سلام . خوبی ؟ سر نمی زنی باوفا! می دونی چند وقته نیومدی پیش ما مثل قدیما بشینیم توی حیاط هندونه قاچ کنیم ، گپ بزنیم و پشت سر اصلاح طلب ها غیبت کنیم؟ بهونه نیار، چطور می رسی اینهمه خارج و فرنگ بری بعد نمی تونی یه سر به ما بزنی؟
سید جان همین اول نامه ای را با گله شروع کردم که بگویم اساسا در این نامه به میزان معتنابهی گله و شکایت دارم.
سید من تازه فهمیدم که همه دردسرها زیر سر تو بوده. راست می گویم پس به من حق بده.سید تو که رفتی همه چیز ارزان شد.برنج مفت، روغن مفت، مخصوصا تخم مرغ مفت مفت، گوجه فرنگی را هم کیلیویی پونزده هزار می خریم از دم قسط.
سید چرا؟ نه آخه چرا؟ خداوکیلی چرا اینهمه سال جلوی پیشرفت ما را گرفتی؟جواب بده خب... مرد مومن ما در عرض یک سال و نیم به کشف داروی ایدز رسیده ایم. این درست است که تو هشت سال این همه فناوری را داخل پارکینگ خانه تان گذاشته بودی و فقط با آن شیرموز درست می کردیو آب هویج؟
..... سید تو که رفتی وضع ورزش خوب شد. آلودگی هوا الان شایعه ای بیش نیست و ترافیک را الان مادربزرگ ها به عنوان خاطره برای بچه ها تعریف می کنند به جان خودم! سید کسی نبود به تو بگوید آخه این چه کاریه؟
.... سید این سوالات موهن آموزش و پرورش اگر در در زمان تو طرح شده بود گمانم من اطلا الان کسی را پیدا نمی کردم که برایش نامه بنویسم، کلا!
.......
سید رئیس جمهورها معمولا پتانسیل طنز دارند. همه شان دارند. بعضی ها کمتر بعضی ها بیشتر. اما طنزنویس ها مقابل همه رئیس جمهورها به یک اندازه جرات ظنز نوشتن ندارند! ما از تو بیشترین طنزها را نوشتیم و تو کمترین پتانسیل طنز را داشتی. دنیای وارونه ایست سید.این هم تقصیر تو بود....
.........................
پ.ن: متن فوق قسمتی از نامه ابراهیم رها -طنز نویس معاصر و نویسنده مجله چلچراغ - به رئیس جمهور سابق جناب آقای سید محمد خاتمی می باشد که در شماره ۲۳۹ مجله چلچراغ که ویژه نوروز می باشد به چاپ رسیده است.
بخندم یا گریه کنم ؟ ( )
شهرام جزایری فرار کرد .
پیدا کنید پرتغال فروش را .........
همه با هم برای خلق لحظه ای رنگارنگ ( )
با سلام به همه دوستان عزیز هشتادی
موسسه خیریه پیام امید ، سوم و چهارم اسفند بازارچه خیریه ای به نام " اسپندگان " رو برگزار می کنه که به نفع خانواده های محرومیه که تحت پوشش این موسسه هستند . منتظر دیدن همه دوستان عزیز در بازارچه خیریه هستم . حداقل برای دیدن من بیاین
من هر دو روز در بازارچه هستم و چشم انتظار دیدن دوستان .
برای تهیه بلیط هم می تونید با من تماس بگیرین و یا به مراکز فروش مراجعه کنید . برای اطلاعات بیشتر روی کلمه اسپندگان کلیک کنید.
با تشکر از هم دوستان عزیز ![]()
مضحکه ای به نام "ولنتاین" ( فرهنگی اجتماعی )
این روزها به هر مرکز خرید و مغازه ای که سر بزنین ، یک مشت قلب کوچیک و بزرگ قرمز در حالات مختلف می بینید و در کنار اونها آگهی های حراج به مناسبت ولنتاین!!!!! هر مغازه بی ربط و با ربطی به مناسبت ولنتاین حراج زده .... من احترام زیادی برای این آئین زیبا ( روز ولنتاین )قائل هستم اما حقیقت اینه که این آئین مال ما نیست... شاید بگین چه اشکالی داره که ما از آئین های زیبای دیگران استفاده کنیم و اونها رو در ایران رواج بدیم؟ هیچ اشکالی نداره اما موضوع اینه که ما ایرانی ها گویا عادت داریم که همیشه در همه چیز افراط کنیم و به بیان عامیانه تر( با عرض معذرت ) هر چیزی رو به لجن بکشیم.
از دوستی که در آمریکا زندگی می کند و همچنین یکی از اقوام که در کانادا زندگی می کرد درباره ولنتاین سوال کردم. گفتند تنها هدایایی که در روز ولنتاین بین عشاق رد و بدل میشه ، کارت تبریک و شکلات هست. اما ایران .... از هدایای گرانقیمتی مانند جواهرات و ساعت شروع میشه تا سند ماشین و موبایل و ...... کسانی رو دیدم که در روز ولنتاین از چندین نفر کادو می گیرند!!!! پسرها و دخترهایی رو دیدم که در روز ولنتاین، صندوق عقب ماشین هاشون پر از کادو و شکلات میشه و تو خیابونها می گردن که کادوهای بیشتری بگیرن.... خلاصه که چرخ اقتصاد مملکت در این روزها به شدت در حال گردشه اما به چه قیمتی ؟ چرا ما ایرانی ها از هر چیز به بدترین نحو استفاده می کنیم؟ کدام عشق؟ کدام عشاق؟
ای کاش عشق را زبان سخن بود.........
پنج شنبه مراسم هفتم ( )
امروز توی دانشکده ابوالفضل داوود آبادی رو دیدم . ابوالفضل دوست صمیمی یاسر بود اگه یادتون باشه همیشه با هم بودند. اعلامیه فوت یاسر رو آورده بود که در دانشکده نصب کنه .... مجلس هفتم یاسر پنج شنبه بگزار می شه ... برای دوستانی که نتونستند در مراسم دوشنبه شرکت کنند ( از جمله خودم) آدرس و ساعت مراسم هفتم رو اینجا می نویسم :
مراسم شب هفت روز پنج شنبه مورخه ۲۸/۱۰/۸۵ در مسجد جلوه ، واقع در خیابان قزوین، خیابان سلیمانی( شهید حسینی)، نبش خیابان میرزا محمدی ، از ساعت ۱۴ الی ۱۶ برگزار می شود.
سال 2007 لطفا نیا !!!!!! ( )
چند روز پیش یک خبر در روزنامه همشهری خوندم که خیلی برام جالب بود . موضوع از این قرار بود که ۷۰۰ تن از مردم فرانسه با برپایی تظاهرات به فرا رسیدن سال ۲۰۰۷ اعتراض کرده بودند و از دولتمردان و مسئولین خواسته بودند که برای گذشت سریع زمان تدبیری بیندیشند !!!!! آنها پلاکاردی را با خود حمل می کردند که روی آن نوشته بودند " به سال ۲۰۰۷ نه می گوییم " . همچنین این گروه قرار است همین تجمع را در ابعاد وسیع تر برای سال های آینده نیز داشته باشند ....
شما چه تصوری از این حرکت دارین ؟ من که می گم مردم فرانسه حتما خیلی بهشون خوش می گذره که دوست دارن زمان دیرتر بگذره . ببینین فرانسوی ها چه توقعاتی از دولتمردانشون دارن ... خداوکیلی دولتمردان ما باید برن خدا رو شکر کنند که ما این قدر مردم قانع و خوبی هستیم و به غیر از مهرورزی هیچ توقعی از دولتمردانمون نداریم !!!!
دوستان راستی سال ۱۳۸۶ نزدیکه ها ... شما اعتراضی ندارین ؟؟؟
بازم آخر ترم ( آزاد )
بازم آخر ترم شد و وبلاگ تعطیل شد . کم درس بخونین دوستان !!!!!!!!!!![]()
چند وقت دیگه امتحانات تموم میشه و من که رسما واحدهای درسیم به پایان می رسه ( البته اگه درس پروفسور عزیزمون رو پاس کنم !!!! ) ![]()
خداوکیلی خیلی زود گذشت ، خوب اینم فوق لیسانس ، به سلامتی و میمنت داره تموم میشه .
دارم فکر می کنم خوب ، بعدش چی ؟![]()
به تماشای آب های سپید ( )
شنیدن این مطلب برای من خیلی خوشحال کننده بود که کار مشترک حسین علیزاده و ژوان گاسپاریان، جزء ۵ نامزد نهایی دریافت جایزه گرمی شد. آلبوم " به تماشای آب های سپید " نام داره و واقعا کار زیبایی هست.
همونطور که دوستداران موسیقی می دونند ، جایزه گرمی ، معتبرترین جایزه موسیقی در جهانه و به نوعی اسکار موسیقی حساب میشه .
در سال های گذشته هم دو آلبوم غزل ۲ و فریاد به ترتیب اثر اساتید بزرگوار کیهان کلهر و محمد رضا شجریان ، نامزد دریافت این جایزه شده بودند.
امیدوارم که در این دوره ، این هنرمند ارزشمند موسیقی ما بتونه این جایزه رو از آن خودش کنه.
