| » . |
پيغام مدير :
و چه زیبا بود آن روز آخر خداحافظی مان که هرگز فراموشمان نخواهد شد.
برای شنیدن موسیقی روی دکمه پخش کلیک کنید
سایت اخبار دانشگاهی و استخدامی کشور
سایت رسمی محمد رضا پورمند
سایت دانشجویان/بانک مقالات علمی به زبان فارسی
گلوبال فایننس
دانشکده مدیریت دانشگاه تهران
دانشگاه سرام CERAM Sophia-Antipolis - فرانسه
انجمن علمی دانشکده مدیریت
وبلاگ مصطفی
سحر گلکاری حق
وبلاگ حسن صابري
مدیریت صنعتی رفسنجان ورودی 81
قنیرستان
همکلاسی
عندليبان
فتوبلاگ روشنک
کارتون های کودکی در یوتیوب
بازی رایانه ای پرتاب کفش به بوش
یک لیوان چای داغ!
معاون دانشگاه زنجان دخترک را صیغه کرده بوده!!!!!!1!
فایرفاکس 3
چمران ، شریعتی و درد مشترک
به بهانه سالگرد شریعتی!
مرور سير تاريخي تقابلات آيت الله مرتضي مطهري و دکتر علي شريعتي
وزیر: فیلم واقعه دانشگاه زنجان اشاعه فحشا بود
فیلم افتضاح اخلاقی در دانشگاه زنجان
انحطاط نمایشگاه ها
سفری از جنسی دیگر
گردهمایی پانزدهم
موفق باشید
گردهمایی هشتادی ها
فرار مغزهای هشتادی
خبر خوش هشتادی
فوت
هشتمین جشنواره خیریه پیام امید
من در مونترال 2 (جامعه)
جمعه اي تلخ با تسويه حساب
تجسم یک رویا
عروسی پوریا
معذرت خواهی
چهارشنبه سوری
مصطفی
صادق شیرازی
نگار عرب
کاوه مهاجری
فاطمه حقایق
خبات
کیمیا نامدارپور
پوریا
سحر گلکار
امید شجاع دل
پرستو امینیان
لیلا صدر
مجتبی علی یاری
مریم توفیقی
حسین معصومی
محسن هاشمی گهر
حدید گلاب
محمدرضا پورمند
اسرا تفت
سمیه حسینی
نسیبه شبیری
یاسمن فتوره چی
شیرین ریاضی
ستاره یوسفی
سمیه نظری
سام کلاهگر
راحیل شمس
مهرناز مهدی زاده
سید محمود لاجوردی
مرداد 1389
تیر 1389
خرداد 1389
اردیبهشت 1389
فروردین 1389
اسفند 1388
بهمن 1388
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
"چه مثل چمران" یا "چ مثل چمران" ( )
از همه دوستان به خاطر طولانی بودن مطلب عذر میخوام.
پریروز در دانشگاه تهران سمیناری با عنوان "چه مثل چمران" یا "چ مثل چمران" برگزار شد. مقایسه دعوت رییس دانشگاه کلمبیا از احمدی نژاد و دعوت دانشگاه تهران از کامیلو و آلیدا گوار فرزندان چه گوارا خالی از لطف نیست (مخصوصا وقتی به قلم ابراهیم نبوی باشه). اگر کسی گزارش کامل تری خواست نامه بزنه براش میفرستم![]()
قضیه اول: دو روز قبل احمدی نژاد به دعوت از دانشگاه کلمبیا به آنجا رفت.
موضوع: دانشگاه کلمبیا می خواست از احمدی نژاد سووالاتی در مورد افکار و اعمالش بکند.
دعوت کننده چه کسی بود؟ دانشگاه کلمبیا دعوت کننده بود و رئیس دانشگاه برنامه را آغاز کرد.
شیوه برخورد میزبان: رئیس دانشگاه کلمبیا قبل از سخنرانی احمدی نژاد، نیم ساعت حرف زد، او را دیکتاتور کوچک بیرحم خواند. به او گفت که بیسواد و نادان است. به او گفت که از تروریسم حمایت می کند.
شیوه برخورد حاضرین در سالن: حاضرین در سالن در اکثر موارد علیه احمدی نژاد واکنش نشان دادند و در دو مورد هم به نفع او واکنش نشان دادند.
نحوه برخورد احمدی نژاد: او از اینکه مورد اهانت قرار گرفته است، از میزبان گله کرد و گفت: « ما وقتی از کسی دعوت می کنیم به او اجازه می دهیم هر چیزی را که می خواهد بگوید نه اینکه ابتدا خودمان سخنرانی کنیم وبه او بگوییم پاسخ دهد.»
شیوه پرسیدن سووال از احمدی نژاد: هر کسی سووالی داشت سووالش را از او می پرسید.
شیوه پاسخ دادن احمدی نژاد: او در مورد اکثر سووالات پاسخ های دروغ یا نامربوط می داد یا سووال دیگری مطرح می کرد.
نحوه انتخاب حاضرین در جلسه: افراد حاضر در جلسه، بلیط خریده بودند و هرکسی می خواست می توانست بلیط بخرد و در سالن حاضر شود.
نتیجه جلسه: احمدی نژاد مظلوم نمایی کرد. دانشگاه کلمبیا از برگزاری چنین جلسه ای احساس غرور می کرد. ایرانیانی که خودشان معتقد بودند که احمدی نژاد نماینده ملت ایران نیست، دیکتاتور کوچکی است، حقوق بشر را نقض می کند و از تروریسم حمایت می کند، احساس کردند مورد اهانت قرار گرفته اند، در حالی که نظر اکثر آنها در مورد احمدی نژاد همان بود که رئیس دانشگاه کلمبیا گفته بود.
برنامه سفر و دیدارها: احمدی نژاد با کسانی که دوست داشت دیدار کرد. پلیس هم رسما به او گفت حق ندارد به محل برج های دوقلو برود.
نتیجه گیری اخلاقی: ما ایرانی ها از خودمان بدترین انتقادها را می کنیم، ولی اگر یک خارجی همان حرف ما را تکرار کند، احساس می کنیم به خودمان اهانت کرده است.
قضیه دوم: یک روز قبل فرزندان چه گوارا به دعوت دانشگاه تهران به آنجا رفتند.
موضوع: دولت ایران از طریق دانشگاه می خواست به آمریکا نشان بدهد که از مظاهر دشمنی با آمریکا حمایت می کند.
دعوت کننده چه کسی بود؟ بسیج دانشجویی که خودش دانشجویان دانشگاه را که به چه گوارا علاقمندند اخراج می کند، میزبان فرزندان چه گوارا بودند.
شیوه برخورد میزبان: نه رئیس دانشگاه، نه نماینده دانشجویان، نه کسی از اساتید دانشگاه، بلکه سردار قاسمی مشاور رهبر در امور جنگ، یک ساعت سخنرانی کرد و در سخنرانی خود، از چمران تجلیل کرد و به کمونیست ها و چپ ها توهین کرد. بعد از او هم مهدی چمران نیم ساعت سخنرانی کرد. احمدی نژاد در کلمبیا گفت: « ما وقتی از کسی دعوت می کنیم به او اجازه می دهیم هر چیزی را که می خواهد بگوید نه اینکه ابتدا خودمان سخنرانی کنیم وبه او بگوییم پاسخ دهد.»
شیوه برخورد حاضرین در جلسه: حاضرین در جلسه دو گروه بودند، اکثر آنها از طرف بسیج دانشجویی آمده بودند و هیچ واکنشی نشان نمی دادند. چند نفری هم که طرفدار چه گوارا بودند، می ترسیدند اگر واکنش نشان بدهند دستگیر شوند.
نحوه برخورد فرزندان چه گوارا: پسرش حاضر نشد سخنرانی کند، دختر چه گوارا هم از اینکه مورد اهانت قرار گرفته است، ابراز ناراحتی کرد و گفت که ما حتما به خوبی شما نیستیم ولی بدتر از شما هم نیستیم. او گفت: واژه ای به نام احترام وجود دارد، که ما در این سفر با آن مواجه نشدیم.
شیوه پرسیدن سووال از فرزندان چه گوارا: کسی از آنها سووال نمی کرد. همه مواظب بودند کسی سووال نکند.
شیوه سخن گفتن فرزند چه گوارا: نه دروغ گفت، نه تبلیغ کرد، نه متلک گفت، نه از کسی بی دلیل تمجید کرد، فقط چیزهایی را که فکر می کرد بیان کرد.
نحوه انتخاب حاضرین در جلسه: حاضرین در جلسه از سوی بسیج دانشجویی کنترل شده بودند و کسی بطور عادی نمی توانست در جلسه حاضر شود.
نتیجه جلسه: فرزندان چه گوارا ابراز کردند که از این برخورد ناراحت اند. دانشجویان حاضر در جلسه که از بسیج بودند ته دلشان می خواست بزنند فرزندان چه گوارا را جر بدهند، دانشجویان طرفدار چه گوارا هم دل شان می خواست بزنند بسیج دانشجویی را جر بدهند. آخر جلسه هم تعدادی هدیه به فرزندان چه گوارا دادند و از آنها عکس گرفتند.
برنامه سفر و دیدارها: فرزندان چه گوارا طبق برنامه ای که از اول تا آخر آن توسط میزبان کنترل شده بود، رفتار کردند و فقط کسانی را دیدند که دولت برنامه دیدارشان را گذاشته بود.
نتیجه گیری اخلاقی: ما ایرانی ها دوست داریم خارجی ها بیایند، به آنها غذا بدهیم، به آنها هدیه بدهیم، حرف های مان را به آنها بگوئیم، با آنها عکس بگیریم و بفرستیم بروند لای دست پدرشان.
نکته مهم: البته ما ایرانیان مهمان نوازیم. در حالی که خودمان چیزی برای خوردن نداریم از مردم پول قرض می کنیم و سه برابر غذای مهمان و خودمان غذا درست می کنیم که آبروی مان نرود، قبل از شام هم به بچه خودمان یواشکی می گوئیم دست به غذا نزند و بگذارد میهمانان غذای شان را بخورند.
لينك ثابت ![]()
( )
اينجا كسي است پنهان، دامان من گرفته
خود را سپس كشيده، پيشان من گرفته
اينجا كسي است پنهان چون جان و خوشتر از جان
باغي به من نموده، ايوان من گرفته
اينجا كسي است پنهان همچون خيال در دل
اما فروغ رويش، اركان من گرفته
اينجا كسي است پنهان مانند قند در نی
شيرين شكرفروشي دكان من گرفته
جادو و چشمبندي چشم كسش نبيند
سوداگري است موزون، ميزان من گرفته
در چشم من نيايد خوبان جمله عالم
بنگر خيال خوبش مژگان من گرفته
من خستهگرد عالم درمان ز كس نديدم
تا درد عشق ديدم درمان من گرفته
بشكن طلسم صورت، بگشاي چشم سيرت
تا شرق و غرب بيني سلطان من گرفته
ساقي غيب بيني پيدا سلام كرده
پيمانه جام كرده، پيمان من گرفته
ياران دلشكسته بر صدر دل نشسته
مستان و ميپرستان ميدان من گرفته
تبريز شمس دين را بر چرخ جان ببينی
اشراق نور رويش كيهان من گرفته
مولانا
نظرسنجی به سبک ایرانی ( )
اگر که عضو گروپ باشید حتماْ ایمیل خبات رو هم دیدید که نظرسنجی شبکه جوان بود در مورد اینکه اگر می خواستید دوباره رای بدهید آیا به احمدی نژاد رای می دادید یا نه؟
اگر رای می دادید گزینه یک و اگر رای نمی دادید باید به گزینه دو را انتخاب می کردید. با توجه به این ایمیل اگر شما بودید چه گزینه ای رو انتخاب می کردید؟
روز بعد با تعجب دیدم که مصطفی هم ایمیلی به همین عنوان زده بود که همین نظرسنجی بود ولی به جای ۲ گزینه ۷ گزینه (اسامی کاندیدهای ریاست جمهوری در دور قبل)داشت که اصلاً هم ربطی به گزینه های میل قبلی نداشت. ولی جالب اینکه به همون شماره باید می فرستادیش.با فرض خوشبینانه ای خواستم توجیح کنم که این شبکه جوان زیادی هوشمند شده
ولی دیدم جور در نمی یاد. من که در پاسخ ایمیل اول گزینه ۲ رو انتخاب کردم در میل دوم جوابش میشه جناب آقای قالیباف.
اتفاقا همون روز با خبات صحبت کردم و فهمیدم که سایت بازتاب برای اینکه تعداد رای دهندگان به جناب قالیباف زیاد بشه این کار رو انجام داده.
آقا خلاصه ما نفهمیدیم که این وسط کی می خواسته چه کار کنه و نظر سنجی اصلی کدومه؟ولی من چون می خواستم ضایع نشم باز هم گزینه ۲ رو انتخاب کردم![]()
![]()
مصطفی مرد روزهای سخت ( )
اینکه چرا مصطفی این چند وقته اینقدر کم رنگ شده و در گردهمایی پنجشنبه هم شرکت نکرد خیلی تعجب نداره.

شنیده ها حاکی از اینه که حسابی سرش شلوغه.در این رابطه عکسی به دستم رسیده که دیدنش خالی از لطف نیست.
مصطفی هرجا هستی خسته نباشی![]()
تشکر ( )
سلام به همه دوستان
سومین قرار بچه های ۸۰ هم برگزار شد و باز هم دیدار ها تازه شد. درسته که بیشتر دوستان همدیگه رو ملاقات میکنن ولی این قرار ها باعث میشه دوستانی که کمتر باهمدیگه ارتباط دارند هم فرصتی پیدا کنن که یه گپی باهم بزنن. مسلما به مرور زمان و گرفتاری هایی که تو زندگی همه رو درگیر میکنه باعث میشه که اینجور ارتباط ها کمتر بشه. امیدوارم این قرار ها همچنان ادامه داشته باشه و هر دفعه از دفعات قبل بهتر بشه.
از دوستانی همه که برای این قرار زحمت کشیده بودن هم واقعا ممنونم. دست همگی درد نکنه
نامه به پدر...! ( آزاد )
پدر در حال رد شدن از کنار اتاق خواب پسرش بود، با تعجب ديد که تخت خواب کاملاً مرتب و همه چيز جمع و جور شده. يک پاکت هم به روي بالش گذاشته شده و روش نوشته بود «پدر». با بدترين پيش داوري هاي ذهني پاکت رو باز کرد و با دستان لرزان نامه رو خوند :
پدر عزيزم،
با اندوه و افسوس فراوان برايت مي نويسم. من مجبور بودم با دوست دختر جديدم فرار کنم، چون مي خواستم جلوي يک رويارويي با مادر و تو رو بگيرم. من احساسات واقعي رو با Stacy پيدا کردم، او واقعاً معرکه است، اما مي دونستم که تو اون رو نخواهي پذيرفت، به خاطر تيزبيني هاش، خالکوبي هاش ، لباسهاي تنگ موتور سواريش و به خاطر اينکه سنش از من خيلي بيشتره. اما فقط احساسات نيست، پدر. اون حامله است. Stacy به من گفت ما مي تونيم شاد و خوشبخت بشيم. اون يک تريلي توي جنگل داره و کُلي هيزم براي تمام زمستون. ما يک رؤياي مشترک داريم براي داشتن تعداد زيادي بچه. Stacy چشمان من رو به روي حقيقت باز کرد که ماريجوانا واقعاً به کسي صدمه نمي زنه. ما اون رو براي خودمون مي کاريم، و براي تجارت با کمک آدماي ديگه اي که توي مزرعه هستن، براي تمام کوکائينها و اکستازيهايي که مي خوايم. در ضمن، دعا مي کنيم که علم بتونه درماني براي ايدز پيدا کنه، و Stacy بهتر بشه. اون لياقتش رو داره. نگران نباش پدر، من 15 سالمه، و مي دونم چطور از خودم مراقبت کنم. يک روز، مطمئنم که براي ديدارتون بر مي گرديم، اونوقت تو مي توني نوه هاي زيادت رو ببيني.
با عشق،
پسرت،
John
پاورقي : پدر، هيچ کدوم از جريانات بالا واقعي نيست، من بالا هستم تو خونه تامی فقط مي خواستم بهت يادآوري کنم که در دنيا چيزهاي بدتري هم هست نسبت به کارنامه مدرسه که روي ميزمه. دوسِت دارم! هروقت براي اومدن به خونه امن بود، بهم زنگ بزن
اتل متل...! ( آزاد )
اتل متل يه بابا ... عليل و زار و بيمار
اتل متل يه مادر ... يه مادر فداکار
اتل متل بچه ها ... که اونا رو دوست مي دارن
آخه غير اون دوتا ... هيچکسي رو ندارن
مامان بابا رو مي خواد ... بابا عاشق اونه
به غير بعضي وقتها ... بابا چه مهربونه
وقتي که از درد سر ... دست ميزاره رو گيجگاش
اون باباي مهربون ... فحش ميده به بچه هاش
همون وقتي که هر ... چي جلوش باشه ميشکنه
همون وقتي که هر کي ... پيشش باشه ميزنه
غير خدا و مادر ... هيچکسي رو نداره
اون وقتي که بابا جون ... موجي ميشه دوباره
دويدمو دويدم ... سر کوچه رسيدم
بند دلم پاره شد ... از اون چيزي که ديدم
بابام ميون کوچه ... افتاده بود رو زمين
مامان هوار ميزد ... شوهرمو بگيرين
مامان با شيون و داد ... ميزد توي صورتش
قسم ميداد بابا رو ... به فاطمه به جدش
تورو خدا مرتضي ... زشت ميونه کوچه
بچه داره ميبينه ... توروبه جون بچه
بابا رو دوره کردن ... بچه هاي محله
بابا يه هو دويدو ... زد تو ديوار با کله
هي تندوتند سرش رو ... بابام ميزد تو ديوار
قسم ميداد حاجي رو ... حاجي گوشي رو بردار
نعره هاي بابا جون ... پيچيد يهو تو گوشم
الو الو کربلا ... جواب بده به گوشم
مامان دويد و از پشت ... گرفت سر بابا رو
بابام با گريه ميگفت ... کشتند بچه ها رو
بعد مامان وهلش داد ... خودش خوابيد رو زمين
گفت که مواظب باشين ... خمپاره زد بخوابين
الوالوکربلا...
الوالو کربلا... پس نخودا چي شدن
کمک ميخوايم حاجي جون ... بچه ها قيچي شدن
تو سينه و سرش زد ... هي سرشو تکون داد
رو به تماشاچي ها ... چشماشو بست وجون داد
بعضي تماشا کردن... بعضي فقط خنديدن
اونايي که از بابام ... فقط امروز و ديدن
سوي بابا دويدم ... بالا سرش رسيدم
از درد غربت اون ... هي به خودم پيچيدم
درد و غربت بابا ... نشونه هاي درد
درد و غربت بابا ... غنيمت از نبرد
شرافت و خون و دل ... نشونه هاي مرد
اي اونايي که امروز ... دارين بهش ميخنديد
براي خنده هاتون ... درد شو ميپسندين
امروزشو نبينين ... بابام يه قهرمون
يه روز به هم ميرسيم ... بازي داره زمونه
موج بابام کليد ... قفل دربهشته
درو کنه هر کسي ... هر چيزي رو که کاشته
يه روزپشيمون ميشين ... که ديگه خيلي ديره
گريه هاي مادرم ... يقتونو ميگيره
بالا رفتيم ماسته ... پايين اومديم دوغه
مرگ و معاد و عقبی ... کي ميگه که دروغه
----------------------------------------------------
این شعر زیبا و خیلی ساده از شهید ابوالفضل سپهر هست. که خودش یک جانباز شیمیایی بود و در سال ۸۳ به شهادت رسید.
یک کتاب هم داره به اسم "دفتر آبی" که به کتاب "اتل متل" معروف هست و تا به حال ۵ بار تجدید چاپ شده.
این شعر یکی از شعر های اون کتابه که امیدوارم خوشتون بیاد.
( آزاد )
سلام به همه دوستان،
نمیدونم مطالب خارج از بحث های درس و دانشگاه هم برای بچه ها جالب هست یا نه.
شاید به ماهیت این وبلاگ ربط نداشته باشه، ولی فکر میکنم لا به لای مطالب موجود، چیزهایی شبیه این هم بد نباشه.
تا نظر دوستان چی باشه.
-----------------------------------
تا به حال شما فولدرها و فایل های زیادی با نام های مختلفی ساخته اید. اما چند حرف هعستند که برای نام هیچ فولدری قابل قبول نیست. شما به یک فایل یا درایو کامپیوتر خود مثل"My Documents" بروید و یک نیو فولدر بسازید. حالا نام آن را به "con" تغییر دهید. چه اتفاقی افتاد؟؟!! آیا شما توانستید این کار را انجام دهید؟؟!! حالا نام "aux" را هم انتخاب کنید. می بینید که این نام هم برای فولدر شما غیر ممکن است.
متاسفانه من منبع این مقاله را فراموش کرده ام و آن را به یاد نمی آورم. امیدوارم که برایتان جالب بوده باشد.
زمستان است...! ( آزاد )
سلامت را نمیخواهند پاسخ گفت
سرها در گریبان است
کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن ودیدار یاران را.
نگه جز پیش پا را دید نتواند
که ره تاریک و لغزان است.
وگر دست محبت سوی کس یازی
به اکراه آورد دست از بغل بیرون
که سرما سخت سوزان است .
نفس کز گرمگاه سینه می آید برون ابری شود تاریک.
چو دیوار ایستد در پیش چشمانت .
نفس کاینست پس دیگر چه داری چشم
ز چشم دوستان دور یا نزدیک؟
مسیحای جوانمرد من !ای ترسای پیر پیرهن چرکین !
هوا بس ناجوانمردانه سرد است ...آی ...
دمت گرم و سرت خوش باد!
سلامم را تو پاسخ گوی در بگشای!
منم من میهمان هر شبت لولی وش مغموم.
منم من سنگ تیپا خورده ی رنجور.
منم دشنام پست آفرینش نغمه ی ناجور
نه از رومم نه از زنگم همان بیرنگ بیرنگم.
بیا بگشای در بگشای دلتنگم.
حریفا !میزبانا! میهمان سال و ماهت پشت در چون موج میلرزد.
تگرگی نیست مرگی نیست
صدائی گر شنیدی صحبت سرما و دندان است.
من امشب آمدستم وام بگذارم.
حسابت را کنار جام بگذارم.
چه میگویی که بیگه شد سحر شد بامداد آمد؟
فریبت میدهد بر آسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست.
حریفا!گوش سرما برده است این یادگار سیلی سرد زمستان ست.
وقندیل سپهر تنگ میدان .مرده یا زنده
به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود پنهان ست.
حریفا!رو چراغ باده را بفروز شب با روز یکسان ست.
سلامت را نمیخواهند پاسخ گفت.
هوا دلگیر درها بسته سرها در گریبان دستها پنهان
نفسها ابر دلها خسته و غمگین
درختان اسکلتهای بلورآجین
زمین دلمرده سقف آسمان کوتاه
غبار آلوده مهر و ماه
زمستان ست.
این شعر جزء شاهکارهای مهدی اخوان ثالث به حساب میاد که با اجرای فوق العاده استاد شجریان واقعا شنیدنی ست. البته نباید از تاثیر تار علیزاده و کمانچه کلهر و تنبک همایون به راحتی گذشت. من که از شنیدن این کاست خسته نمیشم.
اخوان ثالث خیلی زیبا دوستی های پوشالی و تظاهرهای دروغین روزمره ما را توی این دنیای سرد و خالی از گرمای محبت بیان کرده.
زمانه بد...! ( آزاد )
در این زمانه ی بی های و هوی لال پرست
خوشا به حال کلاغان قیل و قال پرست
چگونه شرح دهم لحظه لحظه خود را
برای این همه ناباور خیال پرست
به شب نشینی خرچنگ های مردابی
چگونه رقص کند ماهی زلال پرست
رسیده ها چه غریب و نچیده می افتند
به پای هرز علفهای باغ کال پرست
هنوز هم زنده ام و زنده بودنم خاریست
به تنگ چشمی نامردم زوال پرست
====> مولانا <====
از ماست که بر ماست... ( آزاد )
اين دود سيه فام كه از بام وطن خاست از ماست كه بر ماست
وين شعله سوزان كه بر آمد ز چپ و راست از ماست كه بر ماست
جان گر به لب ما رسد ، از غير نناليم با كس نسگاليم
از خويش بناليم كه جان سخن اينجاست از ماست كه بر ماست
ما كهنه چناريم كه از باد نناليم بر خاك بباليم
ليكن چه كنم ؟ آتش ما در شكم ماست از ماست كه بر ماست
اسلام گر امروز چنين زار و ضعيف است زين قوم شريف است
نه جرم ز عيسى ، نه تعدى ز كليساست از ماست كه بر ماست
گوييم كه بيدار شديم !! اين چه خيالليست ؟ بيدارى ما چيست ؟
بيدارى طفلى است كه محتاج به لالاست از ماست كه بر ماست
..... ملك الشعرا بهار .....
دیدار یار... ( آزاد )
همه هست آرزویم که ببینم از تو روئی
چه زیان ترا که من هم برسم به آرزوئی
به کسی جمال خود را ننموده ای و بینم
همه جا به هر زبانی بُوَد از تو گفتگوئی
به ره تو بسکه نالم، زغم تو بسکه مویم
شده ام زناله نا ئی، شده ام ز مویه موئی
همه خوشدل اینکه مطرب بزند به تار چنگی
من از آن خوشم که چنگی بزنم به تار موئی
چه شود که راه یابد سوی آب تشنه کامی؟
چه شود که کام جوید، زلب تو کام جوئی؟
شود اینکه از ترحم، دمی ای سحاب رحمت
من خشک لب هم آخر ز تو تر کنم گلوئی؟
بشکست اگر دل من به فدای چشم مستت
سر خمّ می سلامت، شکند اگر سبوئی
همه موسم تفرج به چمن روند و صحرا
تو قدم به چشم من نه، بنشین کنار جوئی
ز چه شیخ پاکدامن سوی مسجدم بخواند
رخ شیخ و سجده گاهی، سر ما و خاک کوئی
من این شعر رو واقعا دوست دارم. از اون شعر هایی ست که از خوندنش خسته نمیشم. تا نظر دوستان چی باشه...:)
آهان، داشت یادم میرفت باز... این شعر رو مرحوم فصیح الزمان رضوانی راجع به حضرت مهدی (ع) سروده.
زن بی نقاب...! ( آزاد )
|
بـــر ســر در کــاروانـســـرایــی اربــــاب عَــمــایــم ایــن خـبــر را گـفـتـنـد کـه واشـریـعـتـا ، خـلــق آسـیـمـه سـر از درون مـسـجــد ایـمـان و امـان بـه سـرعـت بـرق ایـن آب آورد ، آن یــکــی خـــاک نــامـوس بــه بــاد رفــتــه یــی را چون شـرع نبی از این خطر جَست غـفـلـت شـده بـود و خـلـق وحـشی بــی پـیـچـه زن گـشــاده رو را لــب هـای قـشـنـگ خـوشگـلش را بـالـجـمـلـه تـمـام مــردم شــهـــر درهــای بـهـشــت بـسـتــه مـی شـد می گـشــت قــیــامــت آشـکـارا ایـن اسـت که پـیـش خالـق و خلـق بـا ایـن عـلـمـا ، هــنــوز مــردم |
تـصـویــر زنـی بـه گـچ کـشـیـدنـد از مـخـبـــر صـــادقـی شـنـیــدنـد روی زن بـــی نــقــاب دیــدنـد تــــا ســـردر آن ســـرا دویــدنـد می رفت، کـه مـومـنـیـن رسـیـدنـد یک پـیـچـه ز گِـل بــر او بـریـدنـد با یک دو سـه مـشـت گِـل خـریـدنـد رفـتـنـد و بــه خــانــه آرمـیــدنـد چـون شـیـر درنــده مـی جـهـیـدنـد پــاچــیــن عِــفــاف مـی دریـــدنـد مــانــنــد نــبــات مــی مـکــیــدنـد در بــحــر گــنــاه مــی تــپــیــدنـد مــردم هــمــه مــی جـهـنـمـیــدنـد یک بــاره بــه صــور مـی دمـیـدنـد طـلاب عــلــوم ، رو ســفــیــدنـد از رونــق مــلــک نــا امــیـــدنـد |
محتسب و مست... ( آزاد )
محتسب مستی به ره دید و گربانش گرفت مست گفت ای دوست، این پیراهن است، افسار نیست گفت: مستی، زان سبب افتان و خیزان می روی گفت: جرم راه رفتن نیست، ره هموار نیست گفت: می باید ترا تا خانه ی قاضی برم گفت: رو صبح آی، قاضی نیمه شب بیدار نیست گفت: نزدیک است والی را سرای، آنجا شویم گفت: والی از کجا در خانه ی خمار نیست؟ گفت تا داروغه را گوییم، در مسجد بخواب گفت: مسجد خوابگاه مردم بدکار نیست گفت: دیناری بده پنهان و خود را وارهان گفت: کار شرع، کار درهم و دینار نیست گفت: از بهر غرامت جامه ات بیرون کنم گفت: پوسیده ست، جز نقشی ز پود و تار نیست گفت: آگه نیستی کز سر درافتادت کلاه گفت: در سر عقل باید، بی کلاهی عار نیست گفت: می بسیار خوردی، زآن چنین بیخود شدی گفت: ای بیهوده گو حرف کم و بسیار نیست گفت: باید حد زند هشیار مردم مست را گفت: هشیاری بیار، اینجا کسی هشیار نیست به نظر من یکی از قشنگترین شعراهای پروین اعتصامی ست. امیدوارم شما هم خوشتون بیاد.
نماز خیالی... ( )
آمد درست زير شبستان گل نشست
در بين آن جماعت مغرور شب پرست
يک تکه آفتاب ، نه ، يک تکه از بهشت
حالا درست پشت سر من نشسته است
اين بيت مطلع غزلي عاشقانه است
اين سومين رديف ، نمازي خيالي است
گلدسته ي اذان و من و ... هاي هاي هاي
الله اکبرُ انا في کل وادِ مست
سبحان من يميت و يحيي و لا اله
الا هو الذي اخذ العهد في الست
يک پرده باز پشت همين بيت مي کشيم
او فکر مي کنيم در اين پرده مانده است
سارا سلام ! ... اشهد ان لا اله تو
با چشمهاي سرمه اي ... ان لا اله مست
دل مي بري که حي علي ... هاي هاي هاي
هر جا که هست پرتوي روح حبيب هست .
بالا بلند ! عقد تو را با لبان من
آن شب مگر فرشته اي از آسمان نبست ؟
باران جل جل شب خرداد توي پارک
مهرت همان شب ... اشهدُ ان ... در دلم نشست
آن شب کبو... کبوتري از بامتان پريد
نم نم نما نماز تو در بغض من شکست
سبحان من يميت و يحيي و لا اله
الٌا هو الٌذي اخذ العهد في الست
سبحان ربٌ هرچه دلم را ز من بريد
سبحانَ ربٌ هرچه دلم را ز من گسست
سبحانَ ربي ال ... من و سارا ... بحمده ي
سبحانَ ربي ال ... من و سارا ... دلش شکست
سبحانَ ربي ال ... من و سارا ... به هم رسي...
سبحانَ ... تا به کي من و او دست روي دست
زخمم دوباره وا شد و اياک نستعين
تا اهدنا ال... سراي تو راهي نمانده است
مغضوب اين جماعت پرهاي و هو شدم
افتادم از بهشت بر اين ارتفاع پست
يک پرده باز بين من و او کشيده اند
سارا گمانم آن طرف پرده مانده است
با عرض معذرت، شاعر این شعر رو هم نمیدونم کیه. ولی با این حال به نظرم شعر قشنگ و جالبی اومد.
یاد تو... ( )
تمام خاک را گشتم به دنبال صدای تو
ببین باقیست روی لحظه هایم جای پای تو
اگر مومن اگر کافر به دنبال تو می گردم
چرا دست از سر من بر نمی دارد هوای تو؟
صدایم از تو خواهد بود اگر برگردی ای موعود
پر از داغ شقایق هاست آوازم برای تو
تو را من با تمام انتظارم جستجو کردم
کدامین جاده امشب می گذارد سر به پا ی تو ؟
دلیل خلقت آدم ، نخواهی رفت از یادم
خدا هم در دل من پر نخواهد کرد جای تو
( )
اندر خبر بود که نبی شاه حق پرست
چون سوی عرش در شب معراج رخت بست
بر مسند دنی فتدلی نهاد پای
دستی ز غیب آمد و بر پشت او نشست
چون دست حق بد و اثر لطف دوست
از فرط شادمانی مدهوش گشت و مست
گویند پا نهاد به دوش نبی، علی
از طاق کعبه خواست چو اصنام را شکست
جاه و جلال ببین، که یدلله پا نهاد
آن جا که حق نهاد به صد احترام دست
شهادت امیرالمومنین را به همه دوستان تسلیت میگم.
