| » . |
پيغام مدير : و سلامی دوباره بعد از آن خداحافظی زیبای جشن فارغ التحصیلی. جمع، جمع فارغ التحصیلان مدیریت و حسابداری دانشگاه تهران است و ورودی های 80. پشت در بدِ، بفرمایید تو...
و چه زیبا بود آن روز آخر خداحافظی مان که هرگز فراموشمان نخواهد شد.
برای شنیدن موسیقی روی دکمه پخش کلیک کنید
سایت اخبار دانشگاهی و استخدامی کشور
سایت رسمی محمد رضا پورمند
سایت دانشجویان/بانک مقالات علمی به زبان فارسی
گلوبال فایننس
دانشکده مدیریت دانشگاه تهران
دانشگاه سرام CERAM Sophia-Antipolis - فرانسه
انجمن علمی دانشکده مدیریت
وبلاگ مصطفی
سحر گلکاری حق
وبلاگ حسن صابري
مدیریت صنعتی رفسنجان ورودی 81
قنیرستان
همکلاسی
عندليبان
فتوبلاگ روشنک
کارتون های کودکی در یوتیوب
بازی رایانه ای پرتاب کفش به بوش
یک لیوان چای داغ!
معاون دانشگاه زنجان دخترک را صیغه کرده بوده!!!!!!1!
فایرفاکس 3
چمران ، شریعتی و درد مشترک
به بهانه سالگرد شریعتی!
مرور سير تاريخي تقابلات آيت الله مرتضي مطهري و دکتر علي شريعتي
وزیر: فیلم واقعه دانشگاه زنجان اشاعه فحشا بود
فیلم افتضاح اخلاقی در دانشگاه زنجان
معرفی برنامه
تصميم گيري مديريتي
موفقیتی بزرگ
یک دهه گذشت
افطاری هشتادی
چند اپیزود پیرامون کنسرت شهرام ناظری با گروه دوستی
سلاممم
عاقبت چاپلوسی
در آستانه سالگرد درگذشت دکتر ونوس
جنگ جاهلانه
سلامی چو بوی خوش آشنایی
برای حلبچه
دامنه آی آر
سرنوشت محتوم
مصطفی
صادق شیرازی
نگار عرب
کاوه مهاجری
فاطمه حقایق
خبات
کیمیا نامدارپور
پوریا
سحر گلکار
امید شجاع دل
پرستو امینیان
لیلا صدر
مجتبی علی یاری
مریم توفیقی
حسین معصومی
محسن هاشمی گهر
حدید گلاب
محمدرضا پورمند
اسرا تفت
سمیه حسینی
نسیبه شبیری
یاسمن فتوره چی
شیرین ریاضی
ستاره یوسفی
سمیه نظری
سام کلاهگر
راحیل شمس
مهرناز مهدی زاده
سید محمود لاجوردی
دی 1390
آذر 1390
آبان 1390
مهر 1390
مرداد 1390
تیر 1390
اردیبهشت 1390
فروردین 1390
اسفند 1389
بهمن 1389
دی 1389
آذر 1389
آبان 1389
مهر 1389
شهریور 1389
مرداد 1389
تیر 1389
خرداد 1389
اردیبهشت 1389
فروردین 1389
اسفند 1388
بهمن 1388
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آرشيو
عامل سوم ( فرهنگی اجتماعی )
عده ای بر این باورند که ماجراهای در حال وقوع در ایران در واقع جنگ قدرت بین دو قطب اصلیه (که دو فرد عالی رتبه نظام هستند) و مردم نیز در این میان با نسبت خاصی تقسیم شده و به هوادارن هر یک از دو قطب مبدل شدند. در واقع اگرچه در جریان پیش از انتخابات و در دیدگاه های کاندیداهای مستصوب شده می شد طیف متنوع تری از دیدگاه ها رو مشاهده کرد و قضیه کاملاً دو قطبی نبود اما در شرایط فعلی به نظر می رسه که تمامی نیروها در دو قطب سامان پیدا کردند و این سامان یافتگی یا از روی آگاهی و یا بصورت ناآگاهانه از سوی مردم تقویت شده. در واقع به قول مصطفی مردم آگاهانه یا ناآگاهانه مقابل مردم قرار گرفتند و در صورتی که خود را به عنوان یک قطب سوم و مستقل در این میان به رسمیت نشناسند به ناچار به عنوان سربازان یکی از دو قطب درمیان و تنها زمینه ساز پیروزی یکی از آن دو بوده و در نهایت باز هم سرهاشون بی کلاه می مونه. بر این مبنا مشخصه که فرآیند جمهوریت خواهی مردم ایران ایجاب میکنه که در شرایط فعلی از حالت تماشاچی دراومده، به قول خبات بازی رو به هم زده و به عنوان طرف سوم بازی وارد میدون بشن. و همچنین مشخصه که در این میون اکثریت عامل سوم به هر دلیلی به این نتیجه رسیدند که آقای موسوی (که مورد حمایت یکی از قطب های قدرته) انتخاب بهتری برای سرنوشت و آبادانی این مملکته. اما طرفداری عامل سوم از هر یک از دو قطب نباید بصورتی پیش بره که در نهایت منجر به خود فراموشی شده و باز هم ترازوی قدرت در این مملکت در یکی از دو طرف سنگینی کرده و عامل سوم که شاهین و میزان این ترازوست فاقد جایگاه و قدرت باقی بمونه و با وجود این همه هزینه حتی نتونه سهم کوچکی از خواسته های خودشو محقق کنه.
لينك ثابت ![]()
الملک یبقی مع الکفر ولا یبقی مع الظلم ( فرهنگی اجتماعی )

خیلی حس بدیه وقتی تو یه مسابقه شرکت میکنی که حریفت همه امکانات دستشه،کفش عالی، تمرینات مناسب حتی قواعد بازی رو هم اون تعیین کرده.بعد دست و پای تو رو بستن کفش هم پات نیست ضمن اینکه با همه این اوضاع و احوال تنها امیدت به تماشاچیها و داوره. داوری که باید سوت رو بی طرفانه بزنه اگرچه احتمال می دی که با حریفت سر و سری داره اما در ظاهر تا حدودی رعایت میکنه با وجود همه مشکلاتی که داری اول میشی و حریف رو با فاصله رد می کنی اما دم خط پایان میبینی چند نفر تو رو نگه می دارن هرچقدر داد می زنی اینا کین داور بی اعتناست و حریفت خرامان خرامان در حالی که داره آلاسکای یخی رو لیس میزنه از کنار تو که داری عرق میریزی رد میشه و یک نیشخند تلخ به تومیزنه و از طناب آخر خط ردش می کنن.تماشاچیها مات و مبهوت موندن و همه نگران و بی قرار اما...... .دیگه یه جا این مسابقه نابرابر باید تموم شه تماشاچیها همه منتظرند. توبازی که از اول تنیجه اش به نا حق معلوم هست چه باید کرد؟ عافیت طلبی کنیم؟ نه ....باید بازی رو به هم بزنیم باید اونجایی که تو زمین بازی حقت رو نمیدن باید حقت روهر جوری که هست بگیری تماشاچیها نگرانند زمین بازی که با خون دل فراهم کردن زمین بازی که اگرچه مطلوب نیست اما همین حداقل رو هم با فدا کردن عزیزانشون به دست آوردن به یکباره از دست رفته و افتاده دست یه عده های که برای اون هیچ تلاشی نکردن.باید یه کاری کرد چکار من نمیدونم اما تازه این اول راهه...................... .
( )
سلام به همه دوستان
خسته نباشید.
تبریک میگم به خاطر این انتخابات پرشور با این نتایج چشم گیر![]()
![]()
خنده من از گریه نیز تلخ تر است![]()
![]()
به امید روزی که آزادی و آزادگی نیز به ایران عزیزمون برگردد.
( آزاد )
گرگ ها خوب بدانند در این ایل غریب
گر پدر مرد تفنگ پدری هست هنوز
گرچه مردان قبیله همگی کشته شدند
توی گهواره ی چوبی پسری هست هنوز
آب اگر نیست نترسید که در قافله مان
دل دریایی و چشمان تری هست هنوز
(دکتر زهرا رهنورد)
آیا شیطان وجود دارد؟ ( )
آیا شیطان وجود دارد؟ و آیا خدا شیطان را خلق کرد؟
استاد دانشگاه با این سوال ها شاگردانش را به يك چالش ذهنی کشاند.آیا خدا هر چیزی که وجود دارد را خلق کرد؟
شاگردی با قاطعیت پاسخ داد:"بله او خلق کرد"
استاد پرسید: "آیا خدا همه چیز را خلق کرد؟"
شاگرد پاسخ داد: "بله, آقا"
استاد گفت: "اگر خدا همه چیز را خلق کرد, پس او شیطان را نیز خلق کرد. چون شیطان نیز وجود دارد و مطابق قانون که کردار ما نمایانگر صفات ماست , خدا نیز شیطان است"
شاگرد آرام نشست و پاسخی نداد. استاد با رضایت از خودش خیال کرد بار دیگر توانست ثابت کند که عقیده به مذهب افسانه و خرافه ای بیش نیست.
شاگرد دیگری دستش را بلند کرد و گفت: "استاد میتوانم از شما سوالی بپرسم؟"
استاد پاسخ داد: "البته"
شاگرد ایستاد و پرسید: "استاد, سرما وجود دارد؟"
استاد پاسخ داد: "این چه سوالی است البته که وجود دارد. آیا تا کنون حسش نکرده ای؟ "
شاگردان به سوال مرد جوان خندیدند.
مرد جوان گفت: "در واقع آقا, سرما وجود ندارد. مطابق قانون فیزیک چیزی که ما از آن به سرما یاد می کنیم در حقیقت نبودن گرماست. هر موجود یا شی را میتوان مطالعه و آزمایش کرد وقتیکه انرژی داشته باشد یا آنرا انتقال دهد. و گرما چیزی است که باعث میشود بدن یا هر شی انرژی را انتقال دهد یا آنرا دارا باشد. صفر مطلق (460- F) نبود کامل گرماست. تمام مواد در این درجه بدون حیات و بازده میشوند. سرما وجود ندارد. این کلمه را بشر برای اینکه از نبودن گرما توصیفی داشته باشد خلق کرد." شاگرد ادامه داد: "استاد تاریکی وجود دارد؟"
استاد پاسخ داد: "البته که وجود دارد"
شاگرد گفت: "دوباره اشتباه کردید آقا! تاریکي هم وجود ندارد. تاریکی در حقیقت نبودن نور است. نور چیزی است که میتوان آنرا مطالعه و آزمایش کرد. اما تاریکی را نمیتوان. در واقع با استفاده از قانون نیوتن میتوان نور را به رنگهای مختلف شکست و طول موج هر رنگ را جداگانه مطالعه کرد. اما شما نمی توانید تاریکی را اندازه بگیرید. یک پرتو بسیار کوچک نور دنیایی از تاریکی را می شکند و آنرا روشن می سازد. شما چطور می توانید تعیین کنید که یک فضای به خصوص چه میزان تاریکی دارد؟ تنها کاری که می کنید این است که میزان وجود نور را در آن فضا اندازه بگیرید. درست است؟ تاریکی واژه ای است که بشر برای توصیف زمانی که نور وجود ندارد بکار ببرد."
در آخر مرد جوان از استاد پرسید: "آقا، شیطان وجود دارد؟"
زیاد مطمئن نبود. استاد پاسخ داد: "البته همانطور که قبلا هم گفتم. ما او را هر روز می بینیم. او هر روز در مثال هایی از رفتارهای غیر انسانی بشر به همنوع خود دیده میشود. او در جنایتها و خشونت های بی شماری که در سراسر دنیا اتفاق می افتد وجود دارد. اینها نمایانگر هیچ چیزی به جز شیطان نیست."
و آن شاگرد پاسخ داد: شیطان وجود ندارد آقا. یا حداقل در نوع خود وجود ندارد. شیطان را به سادگی میتوان نبود خدا دانست. درست مثل تاریکی و سرما. کلمه ای که بشر خلق کرد تا توصیفی از نبود خدا داشته باشد. خدا شیطان را خلق نکرد. شیطان نتیجه آن چیزی است که وقتی بشر عشق به خدا را در قلب خودش حاضر نبیند. مثل سرما که وقتی اثری از گرما نیست خود به خود می آید و تاریکي که در نبود نور می آید.
نام مرد جوان يا آن شاگرد تيز هوش كسي نبود جز ، آلبرت انیشتن
کلاهبرداری (کنفرانس) علمی3 ( )
با آنکه علاقه ای به ادامه این بازی کودکانه مسئولین کنفرانس نداشتم اما لازم دیدم پاسخ نامه ایشان را فقط به جهت روشن شدن ذهن خود ایشان و مخاطبان محترم این کنفرانس کتبا ارائه کنم که به شرح زیر است.
جناب آقای تاروردیان
مدیریت محترم عامل شرکت همایش فرازان
پیرو نامه جناب عالی در مورد مطلب اینجانب که لینک آن نیز بر روی سایت الف نمایش داده شده است لازم دیدم مطالبی را به عرض برسانم:
1- متاسفانه می بینم که این اولین باری نیست که آگاهانه یا ناآگاهانه عناوینی دست ساز و غیرمعتبر را به سخنرانان تان نسبت می دهید و در همایش های گذشته نیز از عناوینی چون نوابغ مدیریت جهان و یا مرد حافظه جهان استفاده نموده اید. ای کاش منابع و مراجعی که چنین عناوینی را اعطا می کنند را بررسی و اعتبار آن ها را مرور کنید، که هر فرد آکادمیک می داند چنین القابی مرجع علمی معتبری نداشته و ندارند.
2- و باز متاسفم از اینکه برای توجیه حرکت زشت تان از نام دانشگاه تهران و اساتید محترمش استفاده می کنید و همچنان از عنوان "استاد مطرح" برای دکتر کدرینگتون استفاده می کنید.
3- دوستانی که با دانشگاه های خارج از کشور آشنا هستند می دانند و شما هم اگر سری به سایت های آن ها بزنید متوجه می شوید که آن ها برنامه هایشان (Programs) را به دو دسته تقسیم می کنند که شامل برنامه های با مدرک (Degree Programs) و بدون مدرک (Non-Degree Programs) یا مدیریتی (Executive) می شود. برنامه های با مدرک آن ها همان برنامه های دانشگاه های خودمان است که مدارک لیسانس و فوق و دکترا می دهد و برنامه های بدون مدرک یا مدیریتی آن ها دوره های آموزشی اغلب 2 تا 5 هفته ایست که برای مدیران و کارکنان شرکت ها برگزار می شود و مدرسان آن ها لزوما اساتید دانشگاه نیستند و بسیاری از آن ها مدیران شرکت ها یا مربیان خارج از دانشگاه هستند که جزو اساتید دانشگاه محسوب نمی شوند و طبق مدرک ارائه شده شما دکتر کدرینگتون نیز زمانی مربی یکی از این دوره ها در دانشگاه دوک بوده اند و این به هیچ وجه به معنای استاد مطرح آن دانشگاه نیست. همچنین قابل توجه است که نام تمامی اساتید دانشگاه اعم از هیئت علمی و مدعو تا زمانیکه در آن دانشگاه حضور دارند بر روی سایت آن ها درج می شود و اگر به صفحه اساتید دانشگاه لندن یا دانشگاه دوک مراجعه کنید اساتیدی با عنوان استاد مدعو (Adjunct Professor) را مشاهده خواهید کرد اما نامی از جناب کدرینگتون در آن به چشم نمی خورد.
4- و بسیار متاسف ترم از اینکه می بینم اخلاق حتی در محافل علمی مان هم رنگ باخته و به این سادگی برای بازیابی آبروی از دست رفته تان این چنین تهمت هایی را به بنده روا داشته اید. حال آنکه خوشبختانه بنده از تاریخ 87/12/18 تا تاریخ 88/2/20 را در پادگان نیروی هوایی سمنان (40 کیلومتر وسط بیابان های سمنان) و در دوره آموزشی خدمت سربازی به سر برده ام که مدرک آن را نیز در اولین فرصت همین جا ارائه خواهم کرد. پس قضاوت در مورد این کذب روشن تان را به خوانندگان می سپارم و خوشحال می شوم در پیگیری های قضایی تان مرا هم شریک کنید که آنجا حق روشن خواهد شد.
5- بابت لینک های روشنگرتان هم ممنون. به درستی که ایشان عضو هیئت علمی دانشگاه Rushmore University هستند که خود از بردن نام آن در رزومه خود شرم دارند چرا که دانشگاهی کاملا مجازی و فوقالعاده بی اعتبار است که سبک آموزشی کاملا عجیبی دارد که از هیچ یک از استاندارهای آموزشی دنیا تبعیت نمی کند. معمولا دانشجویان این دانشگاه کتاب های یکی از همین اساتید را با نظارت وی مطالعه می کنند و به ازای هر 20 ساعت 1 واحد منظور می شود و بعد از 30 واحد به وی فوق لیسانس و بعد از 60 واحد دکترا می دهند و اکثر اساتیدشان هم فارغ التحصیلان دکترای همین دانشگاه هستند و غلط نکنم خود جناب کدرینگتون هم دکترایشان را از همین دانشگاه گرفته اند که هیچ کجا نامی از آن نمی آورند. در ضمن فوق لیسانس یا دکتری گرفتن از این دانشگاه حتی نیاز به داشتن لیسانس هم ندارد.
6- عجیب است که کتاب جناب کدرینگتون را روی آمازون دیده اید و رتبه فروش آن در بین کتاب های این سایت را هم که عدد نجومی 782561 است دیده اید و باز باور دارید که چنین کتابی پرفروش ترین کتاب سال اروپا باشد!
7- منظورتان از لینک دوره های مدیریتی دانشگاه لندن را درست متوجه نشدم اما اگر منظورتان مشارکت ایشان در این دوره هاست باید قبلا به اساتید آن که در قسمت Faculty Profiles ذکر شده اند نگاهی می انداختید تا جای خالی دکتر کدرینگتون را مشاهده کنید. البته اگر دقت کنید اساتید مدعوشان را هم می بینید. حتی می توانید به اساتید بقیه دوره ها هم رجوع کنید و جالب آنکه فقط نگاهی گذرا به رزومه اساتید آن اختلاف فاحش ایشان با امثال دکتر کدرینگتون را روشن می کند.
8- باز منظورتان از لینک موسسه IMS و همچنین تصویری که از صفحه وب جناب کدرینگتون در این وب سایت پیوست کرده اید را نفهمیدم. مگر موسسه مذکور چه اعتباری دارد که اطلاعات ایشان روی این سایت قابل توجه باشد؟! این موسسه نه یک موسسه علمی و تحقیقاتی که فقط یک شرکت عادی است که افرادی مانند ایشان را جمع کرده و اینطرف و آنطرف سمینار در زمینه های مختلف برگزار می کند. حالا کجای آن اعتبار علمی محسوب می شود برای من مفهوم نیست!
9- در آخر صمیمانه به شما توصیه می کنم اگر به کیفیت کارتان اهمیت می دهید و اگر حداقلی از روحیه علمی در مجموعه شما وجود دارد بجای اینکه اینچنین وقیحانه از اشتباه آگاهانه یا ناخودآگاه تان دفاع کنید و به دیگران تهمت ببندید از این به بعد سعی کنید پیش از پرداخت دستمزدهای به قول خودتان بسیار بالا در مورد سخنرانان تان تحقیق بیشتری بکنید و در ارائه آن ها به مخاطبان و جامعه علمی دقت و صداقت بیشتری داشته باشید تا دیگر شاهد چنین مواردی نباشیم.
مصطفی مسگری مشهدی
پ.ن: وبلاگ مدیران هشتادی همچنان آمادگی دارد تا هرگونه توضیحات مسئولین کنفرانس مزبور را منتشر کند.
کلاهبرداری (کنفرانس) علمی2 ( )
جاست این تایم ایرانی! ( مدیریتی )

بسیاری از شما می دانید که من در بخش بازرگانی خرید شرکت ... فعالیت می کنم.
چند وقت پیش با توجه به مشکلاتی که در باب نقدینگی در شرکت به وجود آمد بزرگان سیستم تصمیم گرفتند که دپوی مواداولیه را پایین بیاورند.
البته این ریسکهای بسیار زیادی هم داشت چرا که تامین کنندگان در زمان معمول نمی توانند کالا را تحویل بدهند بنابر این بسیار ممکن است که شما با کسری موجودی برخورد کنی.- همان می شود که میگویند یه روز قیر هست گونی نیست ، یه روز گونی هست قیر نیست ، یه روز گونی هست و قیر هست ، آدمش نیست - و این برای خط تولید بسیار ضرر دارد.
خلاصه در پی این بودیم که حد وسط را پیدا کنیم و چه کنیم و چه نکنیم ، چند دستور العمل سر لوحه کار شد. من هم یه پیشنهاد دادم.
بعد از کلی ماجرا و بحث و بررسی چند کالای مهم از نظر ریالی را انتخاب کردیم و پیشنهاد مرا روی آنها پیاده کردیم. حدود3 ماه است که این کار داره انجام میشه و خیلی جالب از کار در آمده و تقریبا شکل یک کلک می ماند . اما خودم اسمش را گذاشتم جاست این تایم ایرانی! یه جورایی خنده دار هم هست برای همین اینجا مطرحش کردم . این را هم بگم که با توجه به خرید اعتباری ، خرید از زمان رسید کالا به کارخانه صورت می پذیرد. یعنی پول یارو را مثلا قرار است 4 ماهه بدهیم ، 4 ماه از زمان رسید کالا به کارخانه ما محسوب می شود.
پیشنهاد من چه بود؟
مثلا حساب میکنیم که کالای X روز 25 اردیبهشت باید وارد کارخانه شود . به تامین کننده در زمان مقرر سفارش را می دهیم و پی گیری های لازم و باقی ماجرا تا نزدیک زمان 25 اردیبهشت که کالا برای ارسال آماده می شود. حالا ما در 25 اردیبهشت قرار داریم 2 تن ( مثلا) کالای X هم در کارخانه تامین کننده آماده است. حالا یا حساب و کتاب انحراف داشته یا برنامه تولید خاصی بوده یا سفارش محصولی کنسل شده . کالای X الان در کارخانه هنوز 300 کیلو موجودی دارد .
چه میکنیم ؟ با ارتباط پی در پی و روزانه با مدیر تولید می فهمیم که حداقل 300 کیلو برای 15 روز کافی است و تا 15 روز آینده مصرف نخواهد شد . از اینجا به بعد کار من و پیشنهاد من شروع می شود که بتوانم حداقل 15 روز ارسال کالا را از کارخانه تامین کننده عقب بندازم حالا به هر بهانه ای شده .
طی این پیشنهاد حتی 40 روز هم توانستم کالای آماده برای ارسال رادر مبدانگه دارم و بدین ترتیب با روش جاست این تایم از نوع ایرانی توانستیم بسیار موفق عمل کنیم و این چند کالا با موجودی حداقل وارد کارخانه می شود.
نظر شما چیه آیا ما موفق بودیم؟
سنگ و ماه ( فرهنگی اجتماعی )

با خود می اندیشم تا کی مسئولین مملکت ما می خواهند هر روز کلاهی گشادتر از قبل بر سر خود بگذارند؟ کلاهی که اینقدر گشاد است که جلوی دید آنها را نیز گرفته است و حقایق را از تیررس آنها دور کرده است
تا کی می اندیشند که با نمایش پیغام مذبوحانه " دسترسی به این سایت امکان پذیر نمی باشد " شب ها را با خیال راحت سر بر زمین خواهند گذاشت؟ و یا به خیال خام خود مهر سکوت بر دهان مخالفان خواهند زد؟
از خودمان خوشم می آید که اگر از در بیرونمان کنند از پنجره وارد می شویم و اگر پنجره را بستند از لوله بخاری و شاید هم دسته حمعی تبخیر شویم از لوله گاز در منزل گاه ایشان نشت کنیم به شدتی که ایشان را عرصه تنگ آید و نفس کشیدن نشاید ....
.
.
.
سنگ در برکه میندازم و میپندارم
به همین سنگ زدن ماه به هم می ریزد
کی به انداختن سنگ پیاپی در آب
ماه را می شود از حافظه آب گرفت
احمدک ( آزاد )
مرسی از دوست خوبم ماه نسا صباغیان که این مطلب رو برام فرستاد. حیفم اومد شما نخونید.
معلم چو آمد، به ناگه کلاس، چو شهری فرو خفته خاموش شد.
سخنهای ناگفته در مغزها، به لب نارسیده فراموش شد.
معلم زکار مداوم، مدام، غضبناک و فرسوده و خسته بود.
جوان بود ودر عنفوان شباب، جوانی از او رخت بربسته بود.
سکوت کلاس غم آلود را، صدای درشت معلم شکست:
بیا احمدک! درس دیروز را، بخوان تا ببینم که سعدی چه گفت.
ز جا احمدک جست و بند دلش، بدین بی خبر بانگ ناگه شکست .
چرا؟
احمدک درس ناخوانده بود، بجز آنچه دیروز، آنی شنفت.
عرق چون شتابان سرشک یتیم، خطوط خجالت به رویش نگاشت،
لباس پر از وصله و ژ نده اش، بروی تن لاغرش لرزه داشت!
زبانش به لکنت بیفتاد وگفت :
بنی آدم اعضای یکدیگرند که در آفرینش ز یک گوهرند
چو عضوی به درد آورد روزگار دگر عضوها را نماند قرار
تو کز ....توکز ...
وای یادش نبود-جهان پیش چشمش سیه پوش شد.
نگاهی به سنگینی از روی شرم، به پایین بیافکند وخاموش شد.
چرا احمد کودن وبی شعور، نخواندی چنین درس آسان، بگو: مگر چیست فرق تو با دیگران ؟...
خدایا! چه می گوید آموزگار ؟!!
نمی داند آیا که در این میان، بود فرق ما بین دار و ندار.
چه گوید؟ بگوید حقایق بلند، به شرحی که از چشم خود بیم داشت:!
که آنها به دامان مادر خوش اند و من بی وجودش نهم سر به خاک،
کنم با پدر پینه دوزی وکار، ببین دست پر پینه ام شاهد است!
سخنهای اورا معلم برید - هنوزاو سخنهای بسیار داشت-
به من چه که مادر زکف داده ای!
به من چه که دستت پر از پینه است !
دود یک نفر پیش ناظم که او، بهمراه خود یک فلک آورد!
نماید پراز پینه پا های او ، به چوبی که بهر کتک آورد!
احمد آزرده و ریش شد چو او این سخن از معلم شنید.
ز چشمان او کور سویی جهید، بیاد آمد ش شعر سعدی چه گفت
...ببین یادم آمد کمی صبر کن - تحمل خد ارا تحمل دمی!
تو کز محنت دیگران بی غمی نشاید که نامت نهند آدمی
خسرو گلسرخی
