| » . |
پيغام مدير : و سلامی دوباره بعد از آن خداحافظی زیبای جشن فارغ التحصیلی. جمع، جمع فارغ التحصیلان مدیریت و حسابداری دانشگاه تهران است و ورودی های 80. پشت در بدِ، بفرمایید تو...
و چه زیبا بود آن روز آخر خداحافظی مان که هرگز فراموشمان نخواهد شد.
برای شنیدن موسیقی روی دکمه پخش کلیک کنید
سایت اخبار دانشگاهی و استخدامی کشور
سایت رسمی محمد رضا پورمند
سایت دانشجویان/بانک مقالات علمی به زبان فارسی
گلوبال فایننس
دانشکده مدیریت دانشگاه تهران
دانشگاه سرام CERAM Sophia-Antipolis - فرانسه
انجمن علمی دانشکده مدیریت
وبلاگ مصطفی
سحر گلکاری حق
وبلاگ حسن صابري
مدیریت صنعتی رفسنجان ورودی 81
قنیرستان
همکلاسی
عندليبان
فتوبلاگ روشنک
کارتون های کودکی در یوتیوب
بازی رایانه ای پرتاب کفش به بوش
یک لیوان چای داغ!
معاون دانشگاه زنجان دخترک را صیغه کرده بوده!!!!!!1!
فایرفاکس 3
چمران ، شریعتی و درد مشترک
به بهانه سالگرد شریعتی!
مرور سير تاريخي تقابلات آيت الله مرتضي مطهري و دکتر علي شريعتي
وزیر: فیلم واقعه دانشگاه زنجان اشاعه فحشا بود
فیلم افتضاح اخلاقی در دانشگاه زنجان
معرفی برنامه
تصميم گيري مديريتي
موفقیتی بزرگ
یک دهه گذشت
افطاری هشتادی
چند اپیزود پیرامون کنسرت شهرام ناظری با گروه دوستی
سلاممم
عاقبت چاپلوسی
در آستانه سالگرد درگذشت دکتر ونوس
جنگ جاهلانه
سلامی چو بوی خوش آشنایی
برای حلبچه
دامنه آی آر
سرنوشت محتوم
مصطفی
صادق شیرازی
نگار عرب
کاوه مهاجری
فاطمه حقایق
خبات
کیمیا نامدارپور
پوریا
سحر گلکار
امید شجاع دل
پرستو امینیان
لیلا صدر
مجتبی علی یاری
مریم توفیقی
حسین معصومی
محسن هاشمی گهر
حدید گلاب
محمدرضا پورمند
اسرا تفت
سمیه حسینی
نسیبه شبیری
یاسمن فتوره چی
شیرین ریاضی
ستاره یوسفی
سمیه نظری
سام کلاهگر
راحیل شمس
مهرناز مهدی زاده
سید محمود لاجوردی
دی 1390
آذر 1390
آبان 1390
مهر 1390
مرداد 1390
تیر 1390
اردیبهشت 1390
فروردین 1390
اسفند 1389
بهمن 1389
دی 1389
آذر 1389
آبان 1389
مهر 1389
شهریور 1389
مرداد 1389
تیر 1389
خرداد 1389
اردیبهشت 1389
فروردین 1389
اسفند 1388
بهمن 1388
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آرشيو
چرا لبخند گل پرپر شد و ریخت؟ ( )
چرا لبخند گل پرپر شد و ريخت؟
چه شد آن آرزوهای بهاری؟
چرا در پشت میله خط خطی شد
صدای صاف آواز قناری؟
چرا لاي كتابي خشك كردند
براي يادگاري پيچكي را ؟
به دفترهاي خود سنجاق كردند
پر پروانه و سنجاقكي را ؟
خدا پر داد تا پرواز باشد
گلويي داد تا آواز باشد
خدا مي خواست باغ آسمانها
به روي ما هميشه باز باشد
خدا بال و پر پروازشان داد
ولي مردم درون خود خزيدند
خدا هفت آسمان باز را ساخت
ولي مردم قفس را آفريدند
(شعر کشف قفس از کتاب به قول پرستو قیصر امین پور)
لينك ثابت ![]()
مدیریت بر گروه1+5 ( )

کلی استرس اینو داشتم که اگه امثال بخوام برای انتخابات مجلس از حوزه انتخابیه سنندج کاندیدا بشم یکی از شرایط بارز اون یعنی تجربه مدیریتی رو ندارم تا اینکه بخت کارگر افتاد ودر جلسه آبان ماه ۱+۵ * به اتفاق آرا مدیریت ساختمان به بنده محول شد
.
اوضاع از این قرار بود که تو اون جلسه بر خلاف جلسه های پیشین من دیرتر ازهمه حاضرشدم وو قتی اونجا رسیدم دیدم همهمه است وناگهان آقای شیری مدیر قبلی ساختمان پیشنهاد مدیریت بنده را مطرح کردند وخانم ابوالقاسمی پرحرفترین ،پرنظر ترین ومنتقدترین عضو ساختمان -که دل پری از شیری داره-مورد حمایت قرار دادند
من هم که تازه متوجه شده بودم با پیژامه در این جلسه استراتژیک حاضر شده ام
به من ومن کردن افتادم اما چون نمی خواستم به هیچ وجه تجربه "سقیفه"در تاریخ تکرار شود و حضور حاضران حجت را بر من تمام کرده بود
پذیرفتم. پس از مراسم تودیع برگه ای حاوی اقلام مشاع ساختمان به بنده تحویل داده شد شامل:۱-جارو۲-خاک انداز۳-طی کنفی۴-خمیر سوسک کش و...سایر اقلام ارزشمند![]()
صبح روز بعد با همفکری بچه ها دو اعلامیه در بورد ساختمان زدیم یکی حدیثی از پیامبر گرامی اسلام(ص)در توصیه به مدارا در همسایگی ودیگری قدردانی از زحمات آقای شیری که با اولی عقیده مان وبا دومی منشمان را نشان دادیم
.
سر خط برنامه های ما برای اداره شش ماهه ساختمان عبارتست از:
۱- برگزاری منظم نماز جماعت به امامت نماینده آمیز جواد حضرت آقای شجاع دل دامت شوکته![]()
۲- برگزاری کلاسهای آموزش موسیقی برای بچه های ساختمان توسط پوریا
۳- برگزاری لیگ طناب کشی در دو گروه به سرگروهی ابوالقاسمی و شیری که جایزه آن بلیط رفت وبرگشت به شاه عبدالعظیم است![]()
امیداست که در انتهای دوره بتوانیم گزارشی مبسوط را خدمت دوستان ارائه کنیم .منتظر پیشنهادات مدیریتی شما هستیم.![]()
*چون میان ۶واحد همه غیر از ما خانواده اند ما به این جلسات ۱+۵ اطلاق می کنیم![]()
قول مردونه ( فرهنگی اجتماعی )
دیروز تو تاکسی از ونک به شهرک یک آقای محترم کنار من نشسته بود . یکی از دوستاش بهش زنگ زد و شروع کرد به حرف زدن و منم کنارش بودم و طبیعتا میشنیدم چی داره میگه.... چیزی که توی حرفای این شخص برای من مهم بود این جمله بود که مرتب تکرار میشد :
"من با آقای مهندس حرف زدم و بهش مردونه قول دادم این حرف ها رو به کسی نگم ولی الان به تو میگم ولی قول مردونه بده به کسی نگی.
آقای مهندس به من گفت که تو باهاش صحبت کردی و اونم به تو قول داده که حرفات رو به کسی نگه اما به من گفت ولی ازم قول گرفت به کسی نگم.
رضا به من گفت که با تو صحبت کرده و تو بهش قول دادی که حرفاش رو به کسی نگی ولی آقای مهندس میگفت تو حرفای رضا رو بهش گفتی....."
.خلاصه صحبت های این آقا تا خود میدون شهرک همین بود. این آقا و دوستاش همه به هم قول های مردونه داده بودند ولی هیچ کدوم هم سر قولشون نبودند و جالبه اینه که این آقا باز داشت دوستش رو به قرآن و جون هزار تا آدم قسم میداد که این حرف ها رو به کسی نزنه.
اصلا ما میدونیم قول دادن یعنی چی؟ متعهد شدن یعنی چی ؟ قسم خوردن یعنی چی؟ نمی دونم تو جوامع دیگه مردم چطوری هستند ولی ما با این همه ادعا نباید اینطور باشیم. پدرم همیشه از قسم خورد بدش میاد میگه قسم خوردن یعنی اینکه تو به من اطمینان نداری و من باید برای تو شاهد بیارم و به کسی قسم بخورم تا باور کنی و این یعنی بین ما بی اعتمادی وجود داره ....
( )
پرسشي كان هست همچون دشنه تيز
پاسخي دارد همه خونابه ريز
آن همه فريادِ آزادي زديد
فرصتي افتاد و زندانبان شديد
آنكه او امروز در بند شماست
در غم فرداي فرزندِ شماست
راه مي جستيد و در خود گم شديد
مردميد، اما چه نامردم شديد
كجروان با راستان در كينه اند
زشت رويان دشمنِ آيينه اند
آي آدم ها اين صداي قرنِ ماست
اين صدا از وحشتِ غرقِ شماست
ديده در گرداب كي وا مي كنيد؟.
وه كه غرقِ خود تماشا مي كنيد..
مدیر نمونه مدیران غیرهشتادی و یک اشتباه! ( )

بی شک آنانکه حتی کمی با شعب بانک ملت در ارتباط هستند و یا اخبار مربوط به شبکه بانکی را دنبال می کنند متوجه تحول فوق العاده در این بانک دولتی طی دوسال گذشته شده اند و جناب دکتر دیواندری را یکی از موفق ترین مدیران شبکه بانکی کشور می دانند.
در دید شخصی من این تحول در دو حوزه بسیار بارز بود:
اما بانک ملت در تازه ترین ابتکار خود با همکاری شرکت مخابرات، به مشترکین تلفن همراه توصیه کرده است تا برای پرداخت قبوض تلفن همراه خود بصورت آنلاین (بخوانید برخط) به شعب این بانک مراجعه کنند تا از قطع شدن تلفن خود جلوگیری کنند.
با وجود اینکه چنین ابتکاری در جلب نظر و رضایت شهروندان بسوی بانک ملت و تمایز آن از سایر بانک ها کاملا موثر است، اما شاید هرکسی می توانست به سادگی پیش بینی کند که نه تنها بانک ملت که هیچ بانک دیگری ظرفیت انجام چنین حجمی از تراکنش بانکی در یک بازه سه یا چهار روزه را ندارد و نتیجه آنکه امروز شعب بانک ملت با صف هایی طویل روبرو بود که شعب را از امور روزانه شان هم بازداشته بود و بالاخره با شنیدن خبر "سیستم جام قطع است و کسی برای پرداخت قبض تلفن نایستد" نتیجه ای معکوس از این ابتکار عاید مدیران بانک ملت کرد.
چنین حرکت نسنجیده ای از یک مدیر نمونه غیر هشتادی بعید بود!
صبح ( شخصی )
ای بهار در بهار
ای خزان نارسیده ی عشق
تمام اشکهای امشبم برای تو
صبح
مردمک های خوابزدگان را آشفت
و تو
رفتی
ای زود
ای همسفر سالهای عاشقی
دفترت کنار ماست
ای قیصر همیشگی...
تقدیم به روح بزرگت قیصر عزیز.
محمدرضا پورمند ۸ آبان ۱۳۸۶
تو را تا ابد دلتنگ می مانم... ( )
صبح امروز شاعر بزرگ معاصر، دكتر قيصر امينپور در بيمارستان دي تهران به دليل عارضه قلبي درگذشت

حرفهاي ما هنوز ناتمام
تا نگاه مي كني
وقت رفتن است
باز هم همان حكايت هميشگي
پيش از اين كه با خبر شوي
لحظه عزيمت تو ناگزير ميشود
آي
اي دريغ و حسرت هميشگي
ناگهان
چقدر زود دير ميشود
بدتر از این حالت هم هست؟ ( )

اونروز که داشتم از ميدان ونک خيابان وليعصر روبه سمت بالا مي رفتم،برحسب عادت که به اطرافم توجهي خاص ومو شکافانه اي دارم ،تابلويي عريض رو بر سر در شيرخوارگاه آمنه ديدم ، طبق معمول که در همه جا وگاه به صورت آزاردهنده اي زياد است ،تصاويري از شهدابودند .اما برايم جالب بود که چرا اينجا نصب کرده اند؟
نوشته زير آنرا خواندم وبراي لحظه اي مکث کردم،باورم نشد ودوباره خواندم،آري واقعيت داشت،تصاوير مربوط به نوجوانان وجوانان تحت پوشش بهزيستي بودند که در دوران جنگ 8ساله شهيد شده بودند،بسيار منقلب شدم،نه از شهادتشان که اين سرنوشتي محتوم براي خيلي ازجوانان اين مرزوبوم بود،بلکه از غربت وتنهائيشان براي اينکه نه راه پس داشته اند نه راه پيش .نميدانم به توصيه واجبار رفته بودند يا به اختيار،درهرصورت باردار وضعيتي دردناک بوده اند.
براي يک لحظه هم که شده تصور کنيد وخود را درحالتي که برايتان تصوير مي کنم قرار دهيد،شما هيچ کسي را نداشته باشيد(هيچ کس قابل اتکايي) و به جبهه رفته ايد وبعد از سپري کردن روزهاي متمادي وعدم نوشيدن شربت شها دت!!!! به ناگاه به شمامرخصي يک هفته اي مي دهند که به شهر ويا ديار خود بر گرديد.چقدر از اين خبر ذوق زده ميشديد؟به کجا مي خواستيد برگرديد؟پيش کدام فاميل؟کدام دوست؟کدام آشنا؟به کدام خانه مي خواستيد برگرديد؟کدام نگاه منتظري دنبال شما بود؟
اي خداي من داشتم ديوانه مي شدم،بغض عجيبي کردم اگه تو خيابون نبودم گريه رو رفته بودم،کي ميگه مرد نبايد گريه کنه؟گريه رو گذاشتن برا همين مواقع. تنها کاري که از دستم بر اومد اين بودکه مانع ترکيده شدن بغزم شدم ولي چشام داشت از پر آبي مي ترکيد،بدترين حالتم اونه که نو اين وضعيت يکي از دوستان دانشگاه که از قضا آدم کنجکاوي است از روبروت پيداش ميشه و تو باپررويي کامل خودت رابا موبايلت مشغول مي کني تا اونو رد کني ...............امان از وقتي که اون پرروترباشه
به ياد مردي از قبيله قلم ( )
بيمار و زار و خسته ولي با ثبات كوه
گفتند عفو خويش ز درگه شه بخواه
تا وا رهي ز كشته شدن، در پناه او
گفتا كه هرگز اين نكنم، به كه جان خويش
بهر وطن سپارم و ميرم به راه او
رخصت نميدهد كه ببندند چشم او
فرياد ميكشد؛«شه جلاد مرده باد»
آن كس كه نام نيك مصدق كند تباه
نامش ز كارنامه هستي سترده باد
«اديب برومند»
در تاريخ اين ديار مطعون روزنامهنگاراني كه به تيغ استبداد كشيده شدهاند، كم نيستند. هر صفحهاي از تاريخ پر فراز و نشيب اين ملك و ملت به خون پاك يكي از مردان قبيله قلم رنگين شده است؛ از ميرزا آقا خان كرماني تا محمد مسعود، از ميرزا جهانگير خان صوراسرافيل تا فرخييزدي، از اسدالله شيرازي تا سلطان العلماي تربتي، از ملكالمتكلمين تا دكتر سيد حسين فاطمي و از دكتر فاطمي تا…
آبان ماه، پنجاهمين سال تير باران مردي است كه يك تاريخ بر شرافت و طهارت او گواهي ميدهد؛ دكتر سيد حسين فاطمي روزنامهنگار شجاع و متعهدي كه هم به مثابه يك فعال سياسي و هم در مقام وزير امور خارجه دولت ملي مصدق، هيچگاه به ضد ارزش هاي خود بدل نشد. واضع تز ملي كردن صنعت نفت، وزير خارجه و معاون سياسي- پارلماني و سخنگوي كابينه مرحوم دكتر محمد مصدق از جمله مردان قبيله قلم بود كه قلم را زبان خدا و امانت آدم و وديعهي روحالقدس ميدانست.
مرحوم دكتر فاطمي از نخستين فرزندان اين ديار است كه فن روزنامهنگاري را به طور آكادميك فرا گرفت و آن را يك سره در خدمت منافع ملي و نه كام جويي فردي قرار داد. ايشان آن هنگام كه به تاريخ مرداد1324عازم پاريس گشت، در كنار تحصيل علم حقوق و اخذ درجه دكتراي حقوق سياسي به فراگيري آكادميك رشته روزنامهنگاري كمر همت بست. مرحوم فاطمي به نيكي دريافت كه بذر جرثومه استبداد جز در يك جامعهي استبدادي مجال رويش نمييابد. از اين روي به موازات فعاليت سياسي به كار فرهنگي به مثابه يك روزنامهنگار روي آورد، شايد به سهم خويش در عقيم نهادن اين زهدان زمانه استبداد پرور نقشي ايفا نمايد. چون به موطن بازگشت، به انتشار روزنامه تاريخي «باختر امروز» همت گماشت. ايشان در تبيين خطمشي و استراتژي «باختر امروز» تأكيد كرد: «باختر امروز از مصالح علفخورها، پا برهنهها، گرسنهها و بيكفنها دفاع خواهد كرد. اين روزنامه متعلق به ميليون ها مردمي است كه در اثر ضعف و ناتواني در شرايط زندگي عصر حجري و يا قرون وسطايي باقي ماندهاند و از دنياي قرن بيستم خبري ندارند.»
مرحوم دكتر فاطمي از صادقترين و سرسختترين مدافعين آزادي مطبوعات در ايران است كه تا به امروز ركن چهارم دموكراسي به خود ديده است. ايشان نسبت به صاحبان زر و زور كه از پرتو افكني مطبوعات بر تاريك خانه ذهن و ضمير خويش سخت هراسناك بودند و به ديده به غايت توطئه نگر به اصحاب مطبوعات مينگريستند و به هر شيوهي شبه قانوني و فراقانوني در هر مطبوعهاي را تخته ميخواستند، سخت ميتاخت. ايشان در سيزدهمين شماره «باختر امروز» با عنوان «آزادي قلم را نميتوان كشت»آورد: «زور نامشروع از روزنامه وحشت و هراس دارد. همه ديكتاتورها كه طلوعشان با جلال و جبروت و غروبشان با خفت و ذلت و خواريست، مطبوعات را خار راه خود ميدانند، ولي روزنامهها تا دم قبر آنها را بدرقه ميكنند.»
فاطمي؛ واضع تز ملي كردن صنعت نفت كه در كنار پيشوايش- دكتر مصدق- با جهد و جهاد فراوان توانست دست يغماگر بيگانه را از اين ثروت عظيم ملي كوتاه سازد. مردي كه دوست و دشمن، قريب و رقيب بر استقلالجويي و بيگانهستيزي او هم دل و همزبان بودند، هيچگاه قرائتي از «استقلال ملي» و «بيگانهستيزي» ارائه نميداد كه منكوب كننده و سركوب كننده حقوق حقه و آزاديهاي مشروع مردم ديار خود باشد. ايشان به بهانه استقلال بر عذار آزادي پنجه نميكشيد، او استقلال را در بطن آزادي آحاد ملت و آزادي را در گرو استقلال ملي ميجست. و اين همان تزي شد كه مردم ايران در انقلاب 57 فرياد كشيدند: «استقلال، آزادي، جمهورياسلامي». نظرگاه دكتر حسين فاطمي در باب تعامل و نه تقابل استقلال و آزادي در نخستين شماره مطبوعهي «باختر امروز» به تاريخ چهاردهم تيرماه1321 با عنوان «خدا، ايران، آزادي» رخ مينمايد: «اولين وسيله ما و بهترين اسلحه ما براي حفظ ايران، داشتن آزادي است. ايران را بايد ايراني حفظ كند. يعني توده ايران؛ يعني تمام افراد ايراني. توده و اجتماع تا آزاد نباشد و آزادي نداشته باشد نميتواند به وظيفه خود عمل كند... . پس ميگوييم هر كس آزادي مشروع ملت ايران را محدود كند، به استقلال ايران لطمه زده. هر كس به استقلال ايران لطمه زند خائن و پليد است.»
نگاه استعمار گريز و استبداد ستيز فاطمي او را بر آن داشت تا در كنار پيشوايش- محمد مصدق- در ديوان لاهه و شوراي امنيت به افشاي توطئهي تجاوزگران انگليس و عناصر وابستهي دروني (دربار و مجلس) جهد و جهاد كند. عجيب نيست كه او سيبل مخالفان وسيع دولت ملي مرحوم مصدق از چپ و راست ، مذهبي و غير مذهبي شد و دو مرتبه نيز ترور شد. او هميشه ميگفت كه: «كشته شدن در راه نجات يك ملت، بزرگترين سرمايهها و عظيمترين افتخارات است. »مرحوم دكتر پس از نخستين ترور در سرمقاله مطبوعه خويش آورد: «من نميدانم دولت[ نخستوزيري] چرا ميترسد از اين كه به مردم بگويد در يك جنگ بزرگ مرگ و زندگي وارد شدهايم؟ چرا وحشت دارد از اين كه صاف و صريح ملت را با خبر كند از اين كه در اين مبارزه يا بايد همهچيز را از دست داد يا بايد استقلال و آزادي را حفظ كرد. مگر ملت هند در مبارزهاش قند و شكر، قماش، منسوجات نخي، كاديلاك و اشياي لوكس از امريكا و اتنگليس وارد ميكرده؟ مگر نهضت گاندي درهاي تمام كارخانههاي پارچهبافي «يورك شاير» را تخته نكرد؟شوخي نميكنم. اگر ميخواهيم آزاد و مستقل زندگي كنيم، اگر كارمان به آنجا برسد بايد پيرهن كرباس بر تن كنيم و پاي برهنه راه برويم، از حشو و زوايد زندگي كم كنيم تا لباس شرافت ومردانگي آن چنان كه در خور يك ملت صاحب تاريخ تمدن است بر تن كنيم...»
مافياي قدرت و ثروت كه منافع عظيم خود را در خطر ميديدند با متهم كردن ايشان و مرحوم دكتر مصدق به بيديني و لامذهبي از يك سوي و ارتباط با عوامل بيگانه در بلوك شرق از ديگر سوي، در پي آن آمدند تا چهره اين شريفترين فرزندان ملت را مخدوش نمايند تا مقدمات حذف ايشان را فراهم سازند. اما مرحوم فاطمي هرگز گامي عقب ننشست و در نطق آتشيني در ميتينگ بهارستان به تاريخ بيستو پنجم مرداد 1332علناً شاه را انگليسي و نوكر اجنبي خواند و رسماً خواهان لغو نظام سلطنتي شد.
چند روز بعد كه كودتاي خفتآور28 مرداد حادث شد، نوبت در به دري مرحوم فاطمي هم فرا رسيد. زمانه چنان تقرير كرد كه او به جوخه اعدام سپرده شود و پيشوايش تبعيدي احمدآباد گردد.E مرحوم فاطمي مورد حمله اوباش چماق به دست، شعبان بيمخهاي قمهكش كه از سوي نظام كودتا نيروهاي خودجوش مردمي خوانده ميشدند قرار گرفت و به شدت مجروح شد. به طوري كه با برانكار از بيمارستان شهرباني به زندان و از زندان به بيدادگاه نظامي برده ميشد و در همان حال درازكش بر روي برانكار محاكمه ميشد. او در همان زمان كه زخمي تيغ تيز جهالت بود و با تن نيمهجان در حبس به سر ميبرد، در نامهاي به مرحوم آيتالله زنجاني دردمندانه ميگويد: «به خواهرم بفرماييد، ابداً متأثر نباشد. برعكس، افتخار كند كه برادرش واسطه و دلال فروش وطن نشد و به احساسات و عقايد ملت سر تعظيم و تكريم فرود آورد. تمام مردم اين كشور كه شرف دارند، امروز برادر او به شمار ميآيند. ولي در غير اين صورت يك برادري داشت كه از خجالت هيچجا نميتوانست خود را معرفي كند. قربانت!»
دستور اعدام فاطمي از لندن در سند شماره 104584 به تاريخ 30 سپتامبر 1953 صادر شد: «تا آنجايي كه از مطالب روزنامهها استنباط كردهام، اوضاع آن قدرها هم بد پيش نميرود…مصدق مشكل ايجاد خواهد كرد. با توجه به اين كه در حمام خون كشته نشد ، به نظر من بهترين راهحل براي او تبعيد است. اما در مورد فاطمي اگر دستگير شد، بهترين راه اعدام است. »به دنبال دستور مكتوب لندن، «سر دنيس رايت»- سفير بريتانيا كه به وسيله دكتر فاطمي طي ماجراي ملي كردن صنعت نفت از تهران اخراج شده بود و كينه عميقي از وي به دل داشت - به بختيار گفت: «در نخستين فرصت مشتي در دهان او بكوب تا بداند هيبت امپراتوري بازيكردني نيست. »به راستي كه دكتر فاطمي هم چون مصدق مكافات خلع يد اجنبي و مافياي ثروت دروني از منابع ملي اين ديار را پس داد. هم او كه مرحوم دكتر مصدق هميشه دربارهاش ميگفت: «اگر ملي شدن صنعت نفت خدمت بزرگي است كه در مملكت شده، بايد از آن كسي كه اول اين پيشنهاد را مطرح نمود، سپاس گزاري كرد. و آن كس شهيد راه وطن دكتر حسين فاطمي است. در تمام مدت همكاري با اين جانب، حتي يك ترك اولي هم از آن مرد بزرگوار ديده نشد. »
در نهايت با حكم سفارت انگلستان و تأييد اعليحضرت همايوني در ساعت 4 بامداد تن زخمي و رنجديدهايشان آماج گلولههاي رژيم كودتا قرار گرفت. تنها تقاضاي مرحوم سيد حسين فاطمي در واپسين دم حيات ديدار دكتر مصدق بود كه البته پذيرفته نشد. دكتر فاطمي در واپسين لحظات زندگي و پيش از آن كه گلولهي ددمنشان سينهاش را بشكافد، «مرگ زيبا در راه وطن» را به خوبي تصويركرد: «مرگ حق است و من از مرگ ابايي ندارم؛ آن هم چنين مرگ پرافتخاري. من ميميرم تا نسل جوان ايران از مرگ من عبرتي گرفته، با خون خود از وطنش دفاع كرده و نگذارد جاسوسان اجنبي بر اين كشور حكومت نمايند. من درهاي سفارت انگليس را بستم، غافل از اين كه تا دربار هست، انگلستان سفارت لازم ندارد. »خدايش رحمت كند...
درج در روزنامه یاس نو ۶ آبان ۱۳۸۳-علي نيك جو
2شعر از فاضل نظری.. ( )
من چه در وهم وجودم ، چه عدم ، دل تنگ ام
از عدم تا به وجود آمده ام ، دل تنگ ام
روح از افلاک و تن از خاک ، در این ساغر پاک
از درآمیختن شادی و غم دل تنگ ام...
خوشه ای از ملکوت تو مرا دور انداخت
من هنوز از سفر باغ اِرم دل تنگ ام
ای نبخشوده گناه پدرم ، آدم ، را!
به گناهان نبخشوده قسم ، دل تنگ ام
باز با خوف و رجا سوی تو می آیم من
دو قدم دلهره دارم ، دو قدم دل تنگ ام...
نشد از یاد برم خاطره ی دوری را
باز هم گرچه رسیدیم به هم دل تنگ ام
ز باغ میبرند چراغانیات کنند
تا کاج جشنهای زمستانیات کنند
پوشاندهاند "صبح" تو را "ابرهای تار"
تنها به این بهانه که بارانیات کنند
یوسف به این رها شدن از چاه دل مبند
این بار میبرند که زندانیات کنند
ای گل گمان مبر به شب جشن میروی
شاید به خاک مردهای ارزانیات کنند
یک نقطه بیش فرق "رحیم" و "رجیم" نیست
از نقطهای بترس که شیطانیات کنند
آب طلب نکرده همیشه مراد نیست
گاهی بهانه است که قربانیات کنند
تبلیغات ( )
به خاطر نو ع درسی که خوندم ، من همیشه خیلی به انواع تبلیغات توجه میکنم و سعی میکنم که تحلیلشون کنم... اما گاهی وقت ها تبلیغاتی در ایران میبینم که انگار اصلا روش فکر نشده و هیچ پیامی نداره... البته در حال حاضر تبلیغاتی هم هست که بسیار توجهم رو به خودش جلب کرده.... مثلا تبلیغ کارت های بانک ملت که نشون میده شخصی که این کارت ها رو داره همیشه یک قدم از بقیه جلوتره و خوب از نظر من این خیلی تبلیغ هوشمندانه ای هست... یا من همیشه تبلیغات محصولات روزانه رو به خاطر طراحی زیباش خیلی دوست دارم.... اما بعضی از تبلیغات مثل تبلیغ ماشین لباسشویی اسنوا رو اصلا دوست ندارم. حتما دیدین که در این تبلیغ یک بو!! که همراه یک جوراب اومده با یک باکتری!!! در ماشین لباسشویی با هم صحبت میکنند و معلوم میشه که این ماشین لباسشویی با فناوری نانو بو رو از بین میبره!!!! یعنی فناوری نانو مزیتش همینه؟ خوب با دست هم جوراب رو بشوری بوش از بین میره!!! از نظر من این تبلیغ هیچ حرفی واسه گفتن نداره... حالا با تمام این تفاسیر، یه سوال دارم. شما کدوم یک از تبلیغاتی که از تلویزیون ایران پخش شده رو بیشتر تو ذهنتون دارین و از نظرتون تبلیغ خوبیه؟
