| » . |
پيغام مدير : و سلامی دوباره بعد از آن خداحافظی زیبای جشن فارغ التحصیلی. جمع، جمع فارغ التحصیلان مدیریت و حسابداری دانشگاه تهران است و ورودی های 80. پشت در بدِ، بفرمایید تو...
و چه زیبا بود آن روز آخر خداحافظی مان که هرگز فراموشمان نخواهد شد.
برای شنیدن موسیقی روی دکمه پخش کلیک کنید
سایت اخبار دانشگاهی و استخدامی کشور
سایت رسمی محمد رضا پورمند
سایت دانشجویان/بانک مقالات علمی به زبان فارسی
گلوبال فایننس
دانشکده مدیریت دانشگاه تهران
دانشگاه سرام CERAM Sophia-Antipolis - فرانسه
انجمن علمی دانشکده مدیریت
وبلاگ مصطفی
سحر گلکاری حق
وبلاگ حسن صابري
مدیریت صنعتی رفسنجان ورودی 81
قنیرستان
همکلاسی
عندليبان
فتوبلاگ روشنک
کارتون های کودکی در یوتیوب
بازی رایانه ای پرتاب کفش به بوش
یک لیوان چای داغ!
معاون دانشگاه زنجان دخترک را صیغه کرده بوده!!!!!!1!
فایرفاکس 3
چمران ، شریعتی و درد مشترک
به بهانه سالگرد شریعتی!
مرور سير تاريخي تقابلات آيت الله مرتضي مطهري و دکتر علي شريعتي
وزیر: فیلم واقعه دانشگاه زنجان اشاعه فحشا بود
فیلم افتضاح اخلاقی در دانشگاه زنجان
معرفی برنامه
تصميم گيري مديريتي
موفقیتی بزرگ
یک دهه گذشت
افطاری هشتادی
چند اپیزود پیرامون کنسرت شهرام ناظری با گروه دوستی
سلاممم
عاقبت چاپلوسی
در آستانه سالگرد درگذشت دکتر ونوس
جنگ جاهلانه
سلامی چو بوی خوش آشنایی
برای حلبچه
دامنه آی آر
سرنوشت محتوم
مصطفی
صادق شیرازی
نگار عرب
کاوه مهاجری
فاطمه حقایق
خبات
کیمیا نامدارپور
پوریا
سحر گلکار
امید شجاع دل
پرستو امینیان
لیلا صدر
مجتبی علی یاری
مریم توفیقی
حسین معصومی
محسن هاشمی گهر
حدید گلاب
محمدرضا پورمند
اسرا تفت
سمیه حسینی
نسیبه شبیری
یاسمن فتوره چی
شیرین ریاضی
ستاره یوسفی
سمیه نظری
سام کلاهگر
راحیل شمس
مهرناز مهدی زاده
سید محمود لاجوردی
دی 1390
آذر 1390
آبان 1390
مهر 1390
مرداد 1390
تیر 1390
اردیبهشت 1390
فروردین 1390
اسفند 1389
بهمن 1389
دی 1389
آذر 1389
آبان 1389
مهر 1389
شهریور 1389
مرداد 1389
تیر 1389
خرداد 1389
اردیبهشت 1389
فروردین 1389
اسفند 1388
بهمن 1388
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آرشيو
( )
با هر چیزی در عالم آشناست انگار که همه را می شناسد انگار که روزگاری نه چندان دور زمانی که پا به خاک گذاشت همه نیکی را با خود آورد انگار که از آینده نیز اگاه است بی تکلف می زید بی تکلف به دنیا آمد بی تکلف می میرد از نور می بیند جنس هر چه در اطرافش است نورانی می بیند غنچه را و انسانهایی خوشبخت را می بیند که یکدیگر را می فهمند با یکدیگر شادند و به یکدیگر عشق می ورزند از خود نمی گویند از نور می گویند. آری به همه می نگرد بی هیچ نظمی بی هیچ تکلفی بی هیچ اولویتی کار سختی است سخت ریزبین است و با دقت. انسانهایی را می بیند که شاید قبل از این هرگز وجود نداشته اند از آن خودشان نبوده اند موجوداتی به غایت زیبا را می بیند که نور می افشانند
از زندگی چه می داند؟ از سر شادی و از حکمت مرگ آیا این همه را می داند؟ می تواند جوابی ندهد اما باید حتماً از خود احساسی نشان بدهد باید به آن کودکی که در کنارش ایستاده لبخندی بزند و بیاد داشته باشد زمان خوشبختی انسانها کی بود. بی شک به یاد خواهد داشت آن لحظه ناب را که در دشت سرسبز کودکی می غلتید بر سبزه های اندیشه اش. بی شک به یاد خواهد داشت که روزی دنبال شاپرکی کرد و به زمین خورد کودک رویاهایش. با سخاوت است از آنچه می داند می بخشد آنچه می بخشد می داند از او خواهم پرسید بزرگترین سئوالات زندگی ام را آیا انسان باید شاکر باشد؟ برای چه شکر کند؟ آیا باید بپرستد؟ برای چه بپرستد؟ آیا باید بیافریند؟ آیا لازم است که بداند؟ و آیا...
پاسخم را خواهد داد. از خود او شنیدم که داناست خودش گفت که می داند راز آب را.
لينك ثابت ![]()
اینم نتیجه وبلاگ نویسی سر کلاس مومنی ( خاطرات )
بالاخره دکتر مومنی تلافی همه اون سر کلاس وبلاگ نوشتنای منو در آورد.
تا همین الان داشتیم امتحان می دادیم. حتی مومنی هنوز سر کلاس نشسته و احتمالاْ داره ورقه سفید منو نگاه میکنه. یه سوالایی داده بود استخون خورد کن. تازه شانس آوردیم گذاشت از نرم افزار هم استفاده کنیم.
به هر حال ما که گند زدیم.
اینم نوشتم که درسی باشه واسه شما تا دیگه سر کلاس نرید بشینید وبلاگ بنویسید.
گرگ بره نما ( )
دیگر عادتمان شده هر از چند مدتی بشنویم که نویسنده ای یا روزنامه نگاری به دلایلی که ما نمیدانیم و نمی فهمیم و آقایان می دانند و به هم می بافند به بند می افتد ...اما این بار نه به بهانه تشویش اذهان عمومی بلکه ارتباط با بیگانه...گویی ین بار نوبت رامین جهانبگلو رسیده است...
داوری آن سوی در نشسته است ...بی ردای شوم قاضیان... ذاتش درایت و انصاف...هیاتش،زمان... خدا به خیر کناد

وقتی که گرگ بره نما شد چه می کنید؟!
شیطان خدا نکرده خدا شد،چه می کنید!!!
پنج شنبه 11 خرداد ( )
سلام
از اونجاییکه کسی با تاریخ پنج شنبه ۱۱ خرداد مخالفت نکرد قرار ما میشه برای پنج شنبه ۱۱ خرداد نهار پیشنهاد میکنم که همه جمع بشیم دانشکده و از دانشکده بریم . من پیشنهاد میکنم که جمع کاملا هشتادی باشه . دوستانی که از طریق وبلاگ از این موضوع اطلاع پیدا میکنند و دوست دارن که در این برنامه شرکت کنند لطفا در قسمت نظرخواهی اعلام کنند. دوستان لطفا پیشنهادتون رو درباره مکان گردهمایی هم اعلام کنید.
به امید دیدار همه دوستان عزیز هشتادی
متحدان جدا نشدنی ( )
من سر کلاسم ( آزاد )
فکر می کنید الان من باید کجا باشم و کجا هستم؟
الان جناب دکتر مومنی سر کلاس هستند و اندر مزایا و مناسبات و فرامله (فرمول ها) آزمون های مختلف آماری سخن می پراکنند و من که دیگر گوشم از این چیزها پر شده و اصلا تاب تحملشان را ندارم در سایت دانشکده به اصطلاح مدیریت هجو نویسی می کنم.
تازه داشته باشید که مثلاْ من دانشجوی کارشناسی ارشد این دانشکده هستم. دیگر خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل . . .
البته می دانم که همه می گویید خوب تو اینجوری هستی و چه ربطی به استاد یا دانشکده بیچاره داره؟! ولی باور بفرمایید که الان کار من کلی مفیدتر از کار دکتر مهاجریه که بنده خدا خودش رو مودب به آدابی می دونه و سر کلاس می شینه. تازه الان مومنی قرار بود امتحان هم بگیره که پیچوندیمش.
به امید آنکه بالاخره یا من یا این دانشکده یا جفتمون درست شیم.
بگید آمین
سالگرد فارغ التحصيلي ( )
آقايون، خانوم ها چي شد اين سالگرد فارغ التحصيلي پس؟ نكنه بي خبر از ما برگزار كرديد رفت!؟ يا اينكه اصلاً به كل بي خيال قضيه شديد؟! به هر حال من لازم دونستم يك بار ديگه اين قضيه رو مطرح كنم شايد يه فرجي حاصل شد الان تقريباً 20 روز تا سالگرد زمان داريم من با تجربه اي كه با دوستان زمان دبيرستانم دارم اگر ما امسال چنين برنامه اي داشته باشيم مي تونيم در آينده هم ادامش بديم وگرنه قضيه براي هميشه مختوم خواهد شد و شايد يك چنين تجمعي امروز خيلي هم حالي به جمع نده ولي 5 سال، 10 سال بعد قطعاً خيلي جالب خواهد بود. من پيشنهادم اينه كه تو همون هفته اول خرداد (هر روزي كه براي اكثريت مناسب باشه) شام دورهم بريم يه رستوران درست حسابي هر كس هم دونگ خودش رو پرداخت كنه هم دور هم بوده باشيم هم يه مقدمه اي باشه تا شايد بتونيم سال هاي بعد هم يك چنين جمع هايي رو با برنامه ريزي بهتر داشته باشيم. به هر حال من معتقدم برگزار شدنش ولو با 4، 5 نفر از اصلاً برگزار نشدنش بهتره. حالا دوستان اگه پيشنهادي دارند لطفاً بگن. اگه كلاً با اين پيشنهاد مخالفن اطفاُ اين رو هم اعلام كنن...
پارسال اين موقع ..... ( )
ديروز وقتي كه نتايج اعلام شد ياد پارسال خودمون افتادم.يادتونه بعد از اعلام نتيجهها چه خبر بود ؟ هشتاديها تركونده بودند... همه جا صحبت رتبههاي خوبي بود كه بچهها كسب كرده بودند....۶ تا رتبه تك رقمي و يه عالمه رتبههاي عاليه دو رقمي . در اون بهبوحهاي كه همه به مابه خاطر تلاش ما بهمون تبريك ميگفتند، دكتر شجاعي در يك اقدام به ياد ماندني!!! به من گفت:" خانم ! اينها همه نتيجه زحمات ماست!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! "
ما منكر زحمات برخي از اساتيد نيستيم ولي ..........
خبر بازتاب ( آزاد )
توجه دوستان رو به خبر امروز سایت بازتاب در مورد دانشکده مدیریت دانشگاه تهران جلب می کنم:
انتقادهاي دانشجويان نخبه مديريت تهران
دیگه ببینید چقدر گندش در اومده که همه فهمیدن . . .
شاید یک فریاد ( )
خواستم سخنی از یکی از شخصیت های مورد علاقه ام یعنی «جبران خلیل جبران» بیان کنم، اما دیدم که فضای وبلاگ متأثر است از نتایج کنکور ارشد، فکر کردم که بیان این سخن در چنین حال و هوایی چندان دلچسب و گیرا نیست و در مقابل اظهار خوشحالی برای دوستان عزیزم به خاطر رهایی از این اسارت روحی و جسمی و نه تنها به خاطر عبور از سد کنکور، متناسب تر با فضای موجود و از سوی دیگر ادای وظیفه است. اما می خواهم پا را از این تبریک و اظهار شادمانی فراتر نهم و اندکی در مورد خود کنکور این پدیده به غایت شوم و جنایت آمیز جامعه ما، که اساس دانش و شایستگی و استعداد و خلاقیت را به طور کامل تخریب کرده، سخنی خدمت دوستان عرض کنم. نه از این باب که کسانی که از این سد می گذرند و خواهند گذشت شایسته و لایق نیستند بلکه سخن من در باب موجودیت و فلسفه کنکور است. این پدیده ای که به حق می توان گفت کاملاً بومی و ایرانی است(حتی چیزی فراتر از فنها وری هسته ای!)،و بسیاری از جوانان و خانواده ها را در این جامعه گرفتار خود کرده و باری اضافی بر مصائب و مشکلات جامعه ما افزوده است. این آزمون به ظــاهر کاملاً منطقی و عادلانه که تنها معیار گزینش در آن، «تست در دقیقه» (قبلاً انگار تست در ساعت بود ولی حالا که مهلت زدن یک تست چیزی در حدود 30 ثانیه شده است فکر کنم باید آن را به این صورت بیان کرد) می باشد! این واژه، که به معنای سد است و غولی است بس بزرگ در نظر اغلب جوانان ایرانی (و می توان گفت از جمله خودم) در مسیر رسیدن به خوشبختی و سعادت دنیوی و یا حتی اخروی!
جوانان این مملکت را همیشه ستوده ام از باب صبرشان در مقابل افسرده گیها و مصائبی که نسلهای پیشین برای آنان به ارث گذاشته اند و هرگز نمی بخشم فرد یا افرادی ( مسئول یا مسئولینی) که این چنین فرصت شکوفایی استعدادها و خلاقیت های جوانان این مرز و بوم را بواسطه کنکور و با دیکته کردن یک الگوی زندگی تک بعدی از بین برده اند و با بی فکری ها و حماقت های خود این نوع نگرش وحشتناک به زندگی را، در ذهن مردم و به خصوص جوانان ایجاد کرده اند. مسئولینی که اغلب جایی فراتر از نوک دماغشان را نمی بینند و با سرمایه های انسانی ایران عزیز، به راحتی بازی می کنند، و از یک سو قسمتی از سرمایه های انسانی جامعه را بواسطه ایجاد نابخردانه( به خاطر فرهنگ سازیها و اقدامات غیرعقلانی) سدی به نام کنکور از بین می برند و از سوی دیگر محصولات مرغوب و ارزشمند دانشگاه های ما را که بیشتر حاصل تلاش خود فرد است تا سیستم آموزشی، باز هم با حماقت ها و سهل انگاریهای خود به نحوی ذلیلانه در اختیار جوامع از ما بهتران قرار می دهند، محض اینکه آنها به کشورهای جهان صفرم تبدیل شوند!
خدا می داند که این سخنان را نه از روی شکم سیری (با توجه به اینکه خود توانسته ام از این معرکه آشفته جان سالم به در ببرم) و نه از باب دلداری و تسکین دوستانی که علیرغم شایستگی شان نتوانسته اند جایگاهی مناسب کسب کنند، که فقط به خاطر درد و غمی که همیشه داشته ام و به قول یکی از دوستان، صرف فریاد کردن دردم، بیان نمودم.
هشتادی های ارشدی ( آزاد )
همین الان کارنامه دوتا از هشتادی ها رو دیدیم خداییش کلی حال کردیم. علی آقای کبورانی که انصافاً جا داره یه شام بدن با این رتبه توپی که آوردن چون راحت روزانه ی یکی از دانشگاه های تهران قبول میشن. حاج احسان مسگری زوج دوقلوی ما هم که ترکونده و هم اجرایی روزانه قبول میشن هم مدیریت شبانه (حتی اگه شانس بیاره دانشگاه تهران) قبول میشن که اگه دانشگاه تهرانی بشه چی میشه. ما که همه سعیمونو می کنیم مخشو بزنیم بیاد دانشگاه تهران.
خلاصه از صمیم قلب موفقیت این دوستان رو تبریک میگم و منتظر ضیافت های شام ایشون هستیم.
در ضمن بقیه دوستان هم ما رو تو خماری نگذارن و یه خبری بدن.
توضیح ( )
می خواستم این رادر قسمت نظرات بنویسم اما محدودیت کلمات آن مرا بر آن داشت تا به این قسمت انتقال بدهم پیشاپیش عذرخواهی میکنم که مطلب واکنشی ونه رویشی را در اینجا آورده ام
ابتدا از اینکه آقا مصطفی بعد از سالها به این نتیجه رسیدن که حضرات هرآنچه را که می گویند صحیح نیست خوشحالم
اما این را بگویم که ایشان ر آنچه را که میگویند ادله شرعی دارند وسالها تجربه را در تفسیر خود دخالت می دهند وخوب است مصطفی ادله شرعی در رداین فتاوی رابیان کند ونه اینکه روی هوا واحساسی حرف بزند
اگر آن مرجع که حرفش برای حکومت فصل الخطاب است همین ادله رابیان کند باز مصطفی همین نظر را دارد؟(که به احتمال زیاد نظر آن مرجع نیز همین است اما از ذکاوت فراوانش است که سکوت کرده)
مصطفی ناخواسته اساسی را زیر سوال می برد که سالها به عنوان وجه تمایز وچه بسا برتر اهل تشیع نسبت به سایر فرق بیان می شد وبا این کار تیشه به ریشه خواستگاهی که سالها از آن ارتزاق کرده می زند
ما به مصداق این فتواها کاری نداریم بلکه اصل آنرا بیان می کنیم اگر تقلید وفلسفه اش را قبول دارید به ناچار باید به لوازم آن نیز تن دهید اگرچه می دانم قدری صبر وتحمل می خواهد
اما این که در پایان مطلبت به ناگاه هرچه عقده های فروخورده تاریخ اسلام بوده را به ناحق به گردن ابوبکر وعمرسرازیر کرده ای عمق عصبانیت واحساسی بودن تورامی رساند که من گرچه سنی هستم اما آنانکه این چند ساله مرا میشناخته اند حتما می دانند که من استوره مذهبی ام بعد از محمد(ص)ومسیح(ع) علی(ع)بوده وبه آن نیز افتخار میکنم اما دراین چند ساله از افرادی که چون شما خواستگاه سنتی وغیر علمی داشته اند جز استدلالات احساسی و غیر علمی ومشتی بدوبیراه به خلفای سه گانه چیزی ندیده ام.
اگر مدارا وتحمل راازپایه ای ترین ارکان گفتمان و مباحثه بدانیم متاسفم که هم مسلکان حکومتی شما نیز به سان شما از آن بی بهره بوده وهستند
از این خوشحام که ادبیاتی شبیه به آنچه شما بیان کرده اید میان آنانکه آزادمنشند ومسلک خود را با پرسش وتحقیق کسب کرده اندجائی نداردودراقلیت است که در عصر فضا بیان عقده های تاریخی بدون تامل فقط باعث به محاق رفتن گفتمان گوینده می شود
اما از این متاسفم که امثال من وشما ادعا داریم درآینده توان کار در محیط ها وسازمانهای چند فرهنگی را داریم غافل ازاینکه آنچه که خودمان نیز داریم را به درستی نمی شناسیم چه برسد به فرهنگ های دیگر
درآخر از رضا مارمولک بیاموزیم که راههای رسیدن به خدا به تعداد همه آدمهاست
والسلام
(ضمنا متحجر را اشتباه نوشته بودی)
و بالاخره ازدواج یک هشتادی ( آزاد )

نمی دانید چقدر خوشحال شدم وقتی گفت دو هفته پیش عقد کرده. بالاخره نمردیم و یکی از دوستان مذکر هشتادی ارضه ای به خرج داد و پای در کار زار زندگی آنهم از نوع مشترکش گذاشت. انصافاْ هم دل شیر می خواهد . . .
به هر حال از صمیم قلب و با تمام وجود این بزرگترین اتفاق مبارک زندگی را به جناب آقا روح الله خلجی عزیز که دیگه از جمع مجردین خارج شدن تبریک می گم.![]()
![]()
![]()
اینمYahoo ID آقا داماد تا دوستانی که خواستند از طرق ایمیل یا مسنجر بهش تبریک بگن :
roulious316 ![]()
قوانین وبلاگ ( آزاد )
اخیراً اختلاف نظرهای دوستان بر سر چگونگی و لحن مطالب برخی نویسندگان ناشناس وبلاگ بالا گرفته و آقا خبات هم همچنان به خاطر پاک کردن یک مطلب و دو نظر از طرف من که البته به گفته سایر دوستان توهین آمیز بوده از من ناراحتند که البته من حق را به ایشان می دهم و دخالت خودم را هرچند به دلیل احساس مسئولیت درقبال حفظ حرمت دوستان نویسنده(چون خودم دعوتشون کردم) جایز نمی دانم.
بنابراین برای رفع این دغدغه های دوستان عزیز از این به بعد قوانین زیر که از قبل برخی دوستان پیشنهاد می کردند در مورد وبلاگ اعمال خواهد شد:
در ضمن هر کدام از مواد این قوانین که در قسمت نظرات با نظر مخالف بیش از نیمی از نویسندگان مواجه شود حذف خواهد شد(پس اگر مخالفید بنویسید)
1- از این به بعد فقط خود نویسنده مطلب حق دخل و تصرف در مطلب یا نظرات داده شده برای آن را دارد و مدیر حق هیچ دخالتی را ندارند و بنابراین خود دوستان نویسنده می توانند نظرات نامناسب برای مطالبشان را بنابر نظر خود پاک کنند و یا نظرات را محدود کنند طوری که فقط پس از تاییدخودشان نظرات نمایش داده شوند ( این امکان در سیستم بلاگفا وجود دارد.)
2- تمام نظرات ارائه شده در وبلاگ باید با نام و نام خانوادگی قابل شناسایی باشد و نظرات ناشناس از موضوع قانون 1 مستثنا بوده و مدیریت وبلاگ در اولین فرصت به حذف آن اقدام خواهد کرد.
3- عضویت در وبلاگ برای تمام دوستان هشتادی آزاد است.(قدمتون رو چشممون)
4- هر عضو پس از حداکثر دو ماه عدم فعالیت(ننوشتن مطلب) خود به خود از عضویت محروم می شود.
5- هر عضو با نظر مثبت بیش از نیمی از سایر اعضا از عضویت محروم شده و تنها با نظر مثبت بیش از نیمی از اعضا به عضویت وبلاگ باز می گردد.
بر من به خاطر این قوانین خرده نگیرید که هر جامعه کوچکی هم برای بقا نیاز به قانون دارد و ما الان دیگر این نیاز را بخوبی حس می کنیم.
امیدوارم با اجرای این قوانین نظر تمام دوستان، نه تمام و کمال ولی در نقطه بهینه(تبهگن دائم) تامین شود.
( )
برای کشورم و مردمم می ترسم... ( )
سرد، سرد، سرد، سرد !
تلخ، تلخ، تلخ ، تلخ !
تلخ و سرد می نوشیم قهوه ی زندگی را... می نوشیم این طعم تلخ را و دم برنمی آوریم...
سکوت، سکوت، سکوت ،سکوت!
سکوت میکنیم و هیچ نمی گوییم...انگار که تمامی ما به خواب زمستانی فرو رفته ایم...خوابی که گویی هیچ گاه بیداری در پی ندارد!
خواب، خواب، خواب، خواب!
خوابی سهمگین با کابوسهایی تا همیشه..کابوسهایی که هر لحظه همراهمان هستند و با طیب خاطر پذیرای حضورشان هستیم بی تلنگری حتی برای بیداری!

بیداری، بیداری، بیداری، بیداری !
بیداری با کدام شجاعت...با کدام حمایت؟! بیداری با کدامین چشم و گوش...؟!
گوش، گوش، گوش، گوش !
چه گوشهایی که خواسته کر شده اند، چه گوشهایی که نا خواسته کرشان کرده اند، چه فتنه ها که دیدند و شنیدند و گویی ندیده و نشنیده اند...چه گوشهایی که نمی شنوند فریاد این مردم خموش و ناچار را ...!
ناچار، ناچار، ناچار، ناچار !
به ناچار مانده ایم و دم نمی زنیم و خاموش مانده ایم...چقدر ناچاریم که حرف نزنیم، گوش نکنیم، هیچ نبینیم؟!
هیچ، هیچ، هیچ، هیچ !
هیچ کس گویی نمی داند که اتفاق در کمین است...جنگ،تحریم ، قحطی، بیچارگی، خسوف، کسوف، مرگ،نیستی،نابودی، خاموشی، تلخی،سردی!!!

تلخ، تلخ، تلخ، تلخ !
سرد، سرد، سرد، سرد !
فنجان قهوه تلخ،سرکشیده شد به ناچار!!!
زندگی ادامه دارد به ناچار...بی لبخندی بی شعری بی ترانه ای بی سرودی برای رهایی...و ما مردم خاموش می نشینیم و نظاره می کنیم بی حرفی حتی...به ناچار...
( )
چه ناگهان دلتنگ شاملوی بزرگ شدم!!
" قصد من فریب خودم نیست، دلپذیر!
قصد من
فریب خودم نیست!
اگر لبها دروغ میگویند،
از دستهای تو راستی هویداست
و من از دستهای توست که سخن میگویم.
دستان تو خواهران تقدیر منند.
از جنگلهای سوخته، از خرمنهای باران خورده سخن میگویم.
من از دهکدهی تقدیر خویش سخن میگویم.
بر هر سبزه خون دیدم، در هر خنده درد دیدم.
تو طلوع میکنی، من مجاب میشوم.
من فریاد میزنم
و راحت میشوم!
قصد من فریب خودم نیست، دلپذیر!
قصد من
فریب خودم نیست!
تو اینجایی و نفرین شب بیاثر است.
در غروب نازا، قلب من از تلقین تو بارور میشود.
با دستهای تو من لزجترین ِ شبها را چراغان میکنم!
من زندگیم را خواب میبینم،
من رویاهایم را زندگی میکنم!!
من حقیقت را زندگی میکنم.
از هر خون سبزهیی میروید، از هر درد لبخندهیی.
چرا که هر شهید درختیست.
من از جنگلهای انبوه به سوی تو آمدهام
تو طلوع کردی
من مجاب شدم،
من غریو کشیدم
و آرامش یافتم.
کنار بهار به هر برگ سوگند خوردم
و تو در گذرگاههای شبزده
عشق تازه را اخطار کردی!
من هلهلهی شبگردان آواره را شنیدم
در بیستارهترین ِ شبها
لبخندت را آتشبازی کردم
و از آن پس
قلب کوچه خانهی ماست.
دستان تو خواهران تقدیر منند.
بگذار از جنگلهای بارن خورده از خرمنهای پر حاصل سخن بگویم
بگذار از دهکدههای تقدیر مشترک سخن بگویم.
قصد من فریب خودم نیست، دلپذیر!
قصد من
فریب خودم نیست! "
(احمد شاملو)
( )

* نا مهرباني ها را با مهرباني پاسخ مي دهي .
* به چهره هاي عبوس و اخمو لبخند هديه مي دهي .
* فريادهاي حاکي از عصبانيت را با صداي بلند سکوت ، خاموش مي کني.
* در تمام کارهايت فقط به خدا توکل مي کني .
* بار همه زنديگيت را به خدا مي سپاري .
* هر روز صبح تصميم مي گيري بهتر از ديروز زندگي کني .
* به جاي ترسيدن از موانع ومشکلات ، با شور و شادي به راههايي فکر مي کني که تو را به موفقيت مي رسانند.
* ايمان داري که خواستن ، توانستن است.
* براي کمک به ديگران سر از پا نمي شناسي .
* هميشه به خير و صلاح مردم کار مي کني .
* اهداف بلند مدت و کوتاه مدت زنديگيت ، طعم معنوي دارند
آخرالزمان ( آزاد )
خدایا . . . خدایا . . .
تازه می فهمم که چرا می گویند آخر الزمان رسیده، که در آخر الزمان دیگر جز پوسته ای از دین نمی ماند و علمای امت اولین کسانی هستند که امام زمان را خارجی می خوانند و کمر به جنگش می بندند.
کافی است نظری به فتاوای آقایان علمای عظام و نظرات ایشان در مورد قائله اخیر حضور خانم ها در ورزشگاه ها بیندازید تا مطمئن شوید که حضرات دقیقاً به علمای آخر الزمان می مانند و چه بسا . . .
وای بر ما که چه کسانی شده اند راهنما و مفسر دین مان و چه تنگ نظرانه از دخمه های تاریکشان به دنیا می نگرند.
خدایا . . . خدایا . . . خدایا . . .
فتوای حضرت مکارم شیرازی
فتاوای حضرات فاضل لنکرانی و صافی گلپایگانی
کودک فردا ( )
چه آغازی چه انجامي چه بايد بود و بايد شد
در اين گرداب وحشت زا
چه اميدی چه پيغامی کدامين قصه شيرين
براي کودک فردا
...
زمين از غصه ميميرد، گل از باد زمستاني
شعور شعر ناپيدا، در اين مرداب انساني
همه جا سايه وحشت، همه جا چکمه قدرت
گلوي هر قناري را، بريدند از سر نفرت
به جاي رستن گلها، به باغ سبز انساني
شکفته بوته آتش، نشسته جغد ويرانی
....
که ميگويد جهاني اين چنين زيباست
جهاني اين چنين رسوا، کجا شايسته روياست
چه آغازي چه انجامي چه اميدي چه پيغامي
سوالي مانده بر لبها که ميپرسم من از دنيا
به تکرار غم نيما کجاي اين شب تيره
بياويزم قباي ژنده خود را
(شهريار دادور)
به او که جمعه ای کاش بیاید ( )
روز مبادا
وقتی تو نیستی
نه هست های ما
چونانکه بایدند
نه بایدها ..
.
مثل همیشه آخر حرفم
و
حرف آخرم را
با بغض می خورم
عمری است
لبخندهای لاغر خود را
در دل ذخیره می کنم :
باشد برای روز مبادا !!
اما....
در صفحه های تقویم
روزی به نام روز مبادا نیست
آن روز هرچه باشد
روزی شبیه ذیروز
روزی شبیه فردا
روزی درست مثل همین روزهای ماست
اما کسی چه می داند؟
شاید
امروز نیز روز مبادا !
باشد !
وقتی تو نیستی
نه هست های ما
چونانکه بایدند
نه بایدها...
هر روز بی تو
روز مباداست
یا شکیب ( )
یا شکیب

نمی دانم ، نمی خواهم بدانم پس از مرگم چه خواهد شد ؟!
نمی دانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت ؟!
ولیکن سخت مشتاقم که از خاک گلویم ، سوتکی سازد .
گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش
که او یکریز و پی در پی دم گرم خویش را در گلویم سخت بفشارد
و خواب آشفته آشفتگان را آشفته تر سازد !!!!
و بدین سان بشکند دایم سکوت مرگبارم را........................
دکتر علی شریعتی
چراغ نفتی ( )
اگر با کلمات دعا می کنی ، واژه هایت را از عشق پر کن و آنها را از اعماق قلبت برای خدا بازگو کن.وقتی دعا می کنی از ته دل با وی سخن بگو.به پروردگارت نشان بده که حاضری تمام وجودت را به پایش قربانی کنی. راحت و ساده سخن بگو و بگذارتا قلبت هر چه را می خواهد به حضرت دوست بگوید. چراغ دلت را روشن نگه دار!!!!!!!!! عشق باید ماندگار باشد و شرط پابرجایی اش این است که دایم به آن نیرو بخشی. یک چراغ نفتی تا آن زمان روشن می ماند که نفت ، قطره قطره به آن برسد. وقتی هیچ نفتی نباشد ، هیچ نوری نیست و زمانی فرا می رسد که معشوقت به تو می گوید :" تو را نمی شناسم ". قطره های نفت چراغ عشق ما چیست؟ چیز هایی مانند لذت بردن از زندگی ، صبر، ساکت بودن، به درد و دل دیگران گوش دادن و................ خدا را در آن دور دست ها جستجو مکن.او در درون توست. مواظب چراغ دلت باش تا او را ببینی.
جای خالی را پر کنید ( آزاد )

از قدیم گفته اند:
اگر دیدی جوانی بر درختی تکیه کرده بدان ...... شدست و گریه کرده
حالا جای خالی را با بهترین عبارتی که به نظرتون میرسه پر کنید.![]()
یک روز هشتادی ( خاطرات )
جاتون خالی، بالاخره آگهی گمشده
تو وبلاگ جواب داد و ما آقا احسان
رو تو دانشکده گیر آوردیم.مام که پایه پیچش، نصف روز کلاس ها رو پیچوندیم نشستیم با کمال شرمندگی کنار حوض گل یا پوچ بازی می کنیم.![]()
زحمت این عکس ها رو هم علی آقای پیران نژاد کشیدن. منم می خواستم فقط چندتاشو بگذارم اینجا ولی چون می دونستم بعداً بهم گیر می دن که هر کدومو دوست داشتی گذاشتی، پس همشو می گذارم. دیگه تفسیر و تعبیرش با دوستان.







وقتی ( )
|
وقتی واقعیت ها , آدم را فریب بدهند چه کار می شود کرد ؟
|
يادمان نرود ...... ( )
دوستان عزيز هشتادي
اولين ايميلي رو که آقاي مسگري برامون زد و قضيه ايجاد بلاگ رو مطرح کرد يادتون هست ؟
هدف ما از ايجاد بلاگ هشتاديها چي بود ؟ دامن زدن به اختلافاتي که نوعا در دوران ليسانس داشتيم؟
ترور شخصيت افرادي که به هر دليل ازشون ناراحت هستيم ؟ زير سوال بردن جنسيت مرد يا زن ؟
دامن زدن به جداييها و دور شدن ها ؟ فاصله گرفتن ؟ کينه ايجاد کردن ؟ دعوا راه انداختن ؟ دلخور شدن و دلخور کردن ؟
نه دوستان ، هدف ما اين نبود . هدف ما کم کردن فاصلههايي بود که بعد از فارغاتحصيلي بينمون ايجاد شده بود ، هدف ما تقويت دوستيهامون بود ، هدف ما ..... احتياجي به گفتن من نيست ،همتون ميدونيد که هدف ما چي بود . خواهش ميکنم که اين ابزار رو که هدفش محکم کردن دوستيها بود به ابزاري براي از بين بردن و سست کردن دوستيها تبديل نکنيد .....
سهراب تو هم! ( آزاد )
سهراب سپهري 1385 :
هر کجا هستم، باشم به درک! من که بايد بروم!
پنجره، فکر، هوا، عشق، زمين، مال خودت!
من نمي دانم نان خشکي چه کم از مجري سيما دارد! تيپ را بايد زد!
جور ديگر اما...
کار را بايد جست. کار بايد خود پول. کار بايد کم و راحت باشد!
فک و فاميل که هيچ... با همه مردم شهر پي کار بايد رفت!
بهترين چيز اتاقي است که از دسته چک و پول پر است!
پول را زير پل و مرکز شهر بايد جست!
سيد خندان يه نفر! سوئيچم کو؟
چه کسي بود صدا کرد زورو؟
خدايم ( فرهنگی اجتماعی )
![]() |
![]() |
خدايم!
اگر از آن سو به تو روي مي آورم که مرا از وجود جهنم نجات دهي از شعله هاي آن مرا رهايي دهي، همان بهتر که در آن شعله ها مرا بسوزاني و اگر از آن سو به تو روي مي آورم که مرا به بهشت فراخواني و در آن جاي دهي ؛ درهاي بهشت را برويم بسته نگهدار ، ولي اگر براي خاطر تو به سويت مي آيم
خدايم!
مرا از خودت مران . تو گرانبهاترين دارايي من در اين دنيا هستي ، بگذار تا ابد در کنارت لانه کنم.
( )
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه سيستم اگو يا فاضلاب را جهت تخليه آب شهري به بيرون از شهر اختراع كرد ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه اسب را به جهان هديه كردند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه حيوانات خانگي را تربيت كردند و جهت بهره مندي از آنان استفاده كردند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه مس را كشف كردند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه آتش را در جهان كشف كردند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه ذوب فلزات را آغاز كردند ايرانيان بودند در شهر سيلك در اطراف كاشان .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه كشاورزي را جهت كاشت و برداشت كشف كردند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه نخ را كشف كردند و موفق به ريسيدن آن شدند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه سکه را در جهان ضرب كردند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه عطر را براي خوشبو شدن بدن ساختند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه كشتي يا زورق را ساختند ايرانيان بودند به فرمان يكي از پادشاهان زن ايراني.
آيا ميدانيد : اولين ارتش سواره نظام در دنيا توسط سام ايراني اختراع شد با 115 سرباز .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه حروف الفبا را ساختند در 7000 سال پيش در جنوب ايران ، ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه شيشه را كشف كردند و از آن براي منازل استفاده كردند ايراينان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه زغال سنگ را كشف كردند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه مقياس سنجش اجسام را كشف كردند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه به كرويت زمين پي بردند ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه قاره آمريكا را كشف كردند ايراينان بودند و كريستف كلب و واسكودوگاما بر اثر خواندن كتابهاي ايراني كه در كتابخانه واتيكان بوده به فكر قاره پيمايي افتادند .
آيا ميدانيد : كلمه شاهراه از راهي كه كورش کبير بين سارد پايتخت كارون و پاسارگاد احداث كرد گرفته شده است .
آيا ميدانيد : كورش كبير در شوروي سابق شهري ساخت به نام كورپوليس كه خجند امروزي نام دارد .
آيا ميدانيد : كورش پس از فتح بابل به معبد مردوك رفت و براي ابراز محبت به بابلي ها به خداي آنان احترام گذاشت و در همان معبد كه بيش از 1000 متر بلندي داشت براي اثبات حسن نيت خود به آنان تاج گذاري كرد .
آيا ميدانيد : اولين هنرستان فني و حرفه اي در ايران توسط كورش كبير در شوش جهت تعليم فن و هنر ساخته شد .
آيا ميدانيد : ديوار چين با بهره گيري از ديواري كه كورش در شمال ايران در سال 544 قبل از ميلاد براي جلوگيري از تهاجم اقوام شمالي ساخت ، ساخته شد .
آيا ميدانيد : اولين سيستم استخدام دولتي به صورت لشگري و كشوري به مدت 40 سال خدمت و سپس بازنشستگي و گرفتن مستمري دائم را كورش كبير در ايران پايه گذاري كرد .
آيا ميدانيد : كمبوجبه فرزند كورش بدليل كشته شدن 12 ايراني در مصر و اينکه فرعون مصر به جاي عذر خواهي از ايرانيان به دشنام دادن و تمسخر پرداخته بود ، با 250 هزار سرباز ايراني در روز 42 از آغاز بهار 525 قبل از ميلاد به مصر حمله كرد و كل مصر را تصرف كرد و بدليل آمدن قحطي در مصر مقداري بسيار زيادي غله وارد مصر كرد . اكنون در مصر يك نقاشي ديواري وجود دارد كه كمبوجيه را در حال احترام به خدايان مصر نشان ميدهد . او به هيچ وجه دين ايران را به آنان تحميل نكرد و بي احترامي به آنان ننمود .
آيا ميدانيد : داريوش کبير با شور و مشورت تمام بزرگان ايالتهاي ايران كه در پاسارگاد جمع شده بودند به پادشاهي برگزيده شد و در بهار 520 قبل از ميلاد تاج شاهنشاهي ايران رابر سر تهاد و براي همين مناسبت 2 نوع سكه طرح دار با نام داريك ( طلا ) و سيكو ( نقره )
را در اختيار مردم قرار داد كه بعدها رايج ترين پولهاي جهان شد .
آيا ميدانيد : داريوش كبير طرح تعلميات عمومي و سوادآموزي را اجباري و به صورت كاملا رايگان بنيان گذاشت كه به موجب آن همه مردم مي بايست خواندن و نوشتن بدانند كه به همين مناسبت خط آرامي يا فنيقي را جايگزين خط ميخي كرد كه بعدها خط پهلوي نام گرفت . ( داريوش به حق متعلق به زمان خود نبود و 2000 سال جلو تر از خود مي انديشيد . )
آيا ميدانيد : داريوش در پايئز و زمستان 518 - 519 قبل از ميلاد نقشه ساخت پرسپوليس را طراحي كرد و با الهام گرفتن از اهرام مصر نقشه آن را با كمك چندين تن از معماران مصري بروي كاغد آورد .
آيا ميدانيد : داريوش بعد از تصرف بابل 25 هزار يهودي برده را كه در آن شهر بر زير يوق بردگي شاه بابل بودند آزاد كرد ..
آيا ميدانيد : داريوش در سال دهم پادشاهي خود شاهراه بزرگ كورش را به اتمام رساند و جاده سراسري آسيا را احداث كرد كه از خراسان به مغرب چين ميرفت كه بعدها جاده ابريشم نام گرفت .
آيا ميدانيد : اولين بار پرسپوليس به دستور داريوش كبير به صورت ماكت ساخته شد تا از بزرگترين كاخ آسيا شبيه سازي شده باشد كه فقط ماكت كاخ پرسپوليس 3 سال طول كشيد و کل ساخت کاخ ?? سال به طول انجاميد .
آيا ميدانيد : داريوش براي ساخت كاخ پرسپوليس كه نمايشگاه هنر آسيا بوده 25 هزار كارگر به صورت 10 ساعت در تابستان و 8 ساعت در زمستان به كار گماشته بود و به هر استادكار هر 5 روز يكبار يك سكه طلا ( داريك ) مي داده و به هر خانواده از كارگران به غير از مزد آنها روزانه 250 گرم گوشت همراه با روغن - كره - عسل و پنير ميداده است و هر 10 روز يكبار استراحت داشتند .
آيا ميدانيد : داريوش در هر سال براي ساخت كاخ به كارگران بيش از نيم ميليون طلا مزد مي داده است كه به گفته مورخان گران ترين كاخ دنيا محسوب ميشده . اين در حالي است كه در همان زمان در مصر كارگران به بيگاري مشغول بوده اند بدون پرداخت مزد كه با شلاق نيز همراه بوده است .
آيا ميدانيد : تقويم كنوني ( ماه 30 روز ) به دستور داريوش پايه گذاري شد و او هياتي را براي اصلاح تقويم ايران به رياست دانشمند بابلي "دني تون" بسيج كرده بود . بر طبق تقويم جديد داريوش روز اول و پانزدهم ماه تعطيل بوده و در طول سال داراي 5 عيد مذهبي و 31 روز تعطيلي رسمي كه يكي از آنها نوروز و ديگري سوگ سياوش بوده است .
آيا ميدانيد : داريوش پادگان و نظام وظيفه را در ايران پايه گزاري كرد و به مناسبت آن تمام جوانان چه فرزند شاه و چه فرزند وزير بايد به خدمت بروند و تعليمات نظامي ببينند تا بتوانند از سرزمين پارس دفاع كنند .
آيا ميدانيد : داريوش براي اولين بار در ايران وزارت راه - وزارت آب - سازمان املاك -سازمان اطلاعات - سازمان پست و تلگراف ( چاپارخانه ) را بنيان نهاد .
آيا ميدانيد : اولين راه شوسه و زير سازي شده در جهان توسط داريوش ساخته شد .
آيا ميدانيد : داريوش براي جلوگيري از قحطي آب در هندوستان كه جزوي از امپراطوري ايران بوده سدي عظيم بروي رود سند بنا نهاد .
آيا ميدانيد : فيثاغورث كه بدلايل مذهبي از كشور خود گريخته بود و به ايران پناه آورده بود توسط داريوش كبير داراي يك زندگي خوب همراه با مستمري دائم شد .
آيا ميدانيد : در طول سلطنت داريوش كبير 242 حكمران بر عليه او شورش كرده بودند و او پادشاهي بوده كه با 242 مورد شورش مقابله كرد و همه را بر جاي خود نشاند و عدالت را در سرتاسر ايران بسط داد . او در سال آخر پادشاهي به اندازه 10 ميليون ليره انگلستان ذخيره مالي در خزانه دولتي بر جاي گذاشت .
*** داريوش در سال 521 قبل از ميلاد فرمان داد : من عدالت را دوست دارم ، از گناه متنفرم و از ظلم طبقات بالا به طبقات پايين اجتماع خشنود نيستم .. ***
ياد آنان گرامي . شايد ما ذره اي ميهن پرستي را از آنان بياموزيم
ازدواج برای آقايون خوبه يا بد؟ ( )
